برو  
سایتهای مرتبط :: نمایشگاه تصاویر
  
نسخه شماره 2234 - 1388/09/10 -


تضارب آرا; مثبت يا منفي


 تضارب آرا; مثبت يا منفي 
نويسنده : جواد نصيري اوانکي

موضوع تضارب يا برخورد آرا در جوامع مدرن امروزي يکي از اصلي ترين پايه هاي پيشرفت علم و فرهنگ را شامل مي شود، به گونه اي که در اين جوامع اصل نقد و نقادي همواره يکي از مهمترين ارکان فضاي عمومي کشور و رسانه ها  به شمار مي رود و هيچ انديشه فاخري اين اصل لايتغير را به زير سوال نبرده و بلکه براي تحقق آن تلاش هاي زيادي انجام مي شود. نگاهي به تاريخ پيشرفت علم و دانش در کشورهاي مدرن نشان از آن مي دهد که انديشمندان، فلاسفه و دانشمندان علوم تجربي در اين کشورها يکي پس از ديگري تلاش داشتند تا نظريات نويني را در عرصه مطالعاتي خود ارائه دهند، از اينرو در بسياري اوقات شاگرد بر استاد پيشي مي گيرد و حتي نظريات استاد خود را در کل رد  کرده و فاقد اعتبار دانسته و خود نظريات جديدي را پايه گذاري مي کند و از دل همين برخورد آرا، راه کشف ناشناخته ها باز شده اند. زماني سقراط، فيلسوف برجسته يونان باستان نظرياتي داد، پس از او شاگردش افلاطون آن نظريات را در برخي موارد نامعتبر دانسته و در برخي بخش ها تکميل کرد، سپس ارسطو که دست پرورده افلاطون بود دوباره نظريات خود را با تغييرات عمده اي نسبت به استاد خود مطرح کرد و اينگونه شد که مسير جديدي گشوده شده و جلوي بسياري تکرارها و اشتباهات گرفته مي شود. در ديگر سو مطالعه سير تکامل انديشه در افلاطون نيز نشان مي دهد که اين فيلسوف برجسته در درون خود نيز دچار تناقض ها و پارادوکس هاي مشخصي بود و آرا و نظريات وي در دوران جواني و حتي ميانسالي با دوران کهولت سن تفاوت هاي چشم گيري دارد; اما نکته حائز اهميت آن است که خود افلاطون در کتاب هاي سياستمدار و قوانين بر اين موضوع تصريح دارد که نظريات پيشين وي در کتاب جمهوريت يک الگو براي جامعه است و در عالم واقع امکان تحقق آن بسيار ناچيز  يا ناممکن است. اينگونه است، زماني که يک فيلسوف آراي خود را در دوران کهولت سن تغيير مي دهد و به واقع نظريات دوران جواني و ميانسالي خود را رد مي کند، به معناي آن است که راه نقد همواره بازگذاشته شده است و در نتيجه پيشرفت از اين طريق حاصل مي شود. چرا اروپاي مدرن امروزي در سده هاي طولاني وسطي پيشرفتي نداشت و در مقابل کشورهاي شرق از جمله بلاد اسلامي کشفيات زيادي را در همين سال ها به نام خود به ثبت رساندند و دانشمندان فراواني را به جهانيان عرضه داشتند؟ در پاسخ بايد گفت که بي شک يکي از دلايل مهم و تاثيرگذار وجود روحيه نقد و انتقاد به انديشه هاي پيشينيان در تعاليم اسلامي بوده که انديشمندان و فيلسوفان همواره نظريات، روش ها و منش هاي ديگر را مورد نقد عادلانه قرار داده اند، ولي اين تحول و دگرگوني در دنياي غرب آن زمان به سبب وجود عقايد خرافي که خود را به مذهب نيز منتسب کرده بودند، ديده نمي شد.
حال بايد نگاهي به جوامع مدرن امروزي کرد که به سبب افزايش جمعيت و امکان کم دسترسي توده مردم به حاکمان و صاحبان قدرت، غالبا نظريات مردم با واسطه نمايندگان آن ها در پارلمان  يا احزاب و رسانه ها و در مجموع نهادهاي مدني بايد به گوش صاحب منصبان برسد; آژير خطر آنجا به گوش مي رسد که يا در درجه نخست نهادهاي مدني واسط وجود ندارند و اصولا شکل نگرفته اند و يا دوم، اين نهادهاي مدني به صورت ظاهري وجود دارند  و در حقيقت کارکردهاي ويژه خود را به انجام نمي رسانند و سوم، نهادهاي مدني شکل گرفته اند و صداي مردم به هر طريقي به گوش صاحبان قدرت مي رسد اما دولتمردان  روحيه نقدپذيري را در خود پرورش نداده اند.
کشورهاي مختلف امروز تلاش دارند براي کسب حداکثر حمايت مردمي و اعتمادسازي در جريان تصميم گيري ها از گروه هاي فکري مختلف در قدرت بهره جويند و در اين شرايط تکثر قدرت است که امکان نظريه پردازي در عرصه هاي مختلف از اختراعات فيزيکي تا کشورداري پديد مي آيد و غرب در جهان معاصر به خوبي اين راه را مي پيمايد; غرب از دوران رنسانس به بعد هيچگاه بر يک تفکر متوقف نشده است و انجماد فکري در اين جوامع ديده نمي شود که در نتيجه هميشه نظريات جديد در راهند.
از سويي کشورهايي که راه نقد و ابراز انديشه هاي جديد را بسته اند در واقع نهاد قدرت  را از يک نعمت و خير کثير محروم کرده اند، حال آنکه اين منتقدان به آساني و با هزينه کم مي توانند مسيرهاي نادرست را شناسايي کرده و در يک فضاي کارشناسي و به دور از سياست زدگي، فرصت ها و راه کارهاي جديد و بهتري را در اختيار صاحبان قدرت قرار دهند تا همگي در چارجوب اصول قانون اساسي که مورد پذيرش واقع شده است روش بهتري را در شرايط مختلف تجربه کنند، اما اگر دولتي خود را پاک و طاهر معرفي کرده و امکان بروز هر نوع نقادي را به شکل هاي گوناگون از بين برده باشد و يا با شنيدن صداي مخالف بر آشفته شود  قطعا راه به سوي کمال نمي برد.
از اين رو است که دانشمندان علوم سياسي همواره بر اين نکته تاکيد دارند که دولت ها به عنوان نهادهايي برخاسته از راي مردم بايد به نظرات و عقايد گوناگون- در چارچوب پذيرفته شده قانون اساسي- احترام گذارند و از آن ها براي يافتن بهترين روش کشورداري و حکومت بهره برند، چراکه همين برخورد آرا و فعل و انفعالات دروني آن موجب شکفته شدن گل هاي پيشرفت و حرکت به سوي کمال خواهد شد.