در سال 2006 کشورهاي حوزه خليج فارس در (ايران، بحرين، عراق، کويت، قطر، عربستان و امارات) در حدود 28 درصد از نفت دنيا را توليد کرده اند، د رحالي که همين کشورها 55 درصد (728ميليارد بشکه) از کل ذخاير نفت دنيا را در خود جاي داده اند.
در همين سال کشورهاي منطقه به طور متوسط روزانه 18/2 ميليون بشکه نفت صادر کرده اند که 17 ميليون آن از طريق تنگه هرمز (يک پنجم کل مصرف دنيا) و بقيه آن نيز از طريق خطوط لوله به ترکيه و درياي سرخ صورت گرفته است.
کشورهاي عضو OECD به طور متوسط روزانه 10/4 ميليون بشکه نفت از کشورهاي اين منطقه وارد کرده اند که اين رقم 31 درصد از کل واردات نفت آنهاست. آمريکا هم با واردات روزانه 2/2 ميليون بشکه نفت از منطقه، 17 درصد از کل واردات خود را از طريق خيلج فارس تامين مي کند.
علا وه بر نفت، خليج فارس داراي ذخاير عظيم گاز (2509 تريليون فوت مکعب) نيز هست که اين رقم 41 درصد از کل ذخاير دنيا را تشکيل مي دهد.
اين منطقه همچنين بخش اعظمي از مازاد ظرفيت توليد جهاني را به خود اختصاص داده است و اعداد و ارقام زير اهميت اين منطقه را در تامين نيازهاي انرژي دنيا تبيين مي کند:
1- ذخاير قطعي 728 ميليارد بشکه اي نفت که 55 درصد از کل ذخاير دنيا است (آمار journal Gas anb oil)
2- ظرفيت توليد روزانه 25/4 ميليون بشکه نفت (33 درصد از کل ظرفيت دنيا)
3- د رحدود 2/4 تا 2/9 ميليون بشکه ظرفيت مازاد توليد نفت که تنها 1/9 تا 2/4 ميليون بشکه آن متعلق به عربستان سعودي و بقيه آن مربوط به کويت و امارات است.
4- صادرات روزانه 18/2 ميليون بشکه نفت که 8/7 ميليون بشکه آن متعلق به عربستان است. ايران با 2/5 ميليون بشکه در روز، امارات با 2/5 ميليون، کويت با 2/2 ميليون، عراق با 1/4 ميليون، قطر 1 ميليون و بحرين با 20 هزار بشکه در مکان هاي بعدي قرار دارند.
براساس گزارش چشم انداز 2007 وزارت انرژي آمريکا، توليد نفت اين منطقه تا سال 2015 به 26، تا سال 2020 به 30 و در سال 2030 به 38 ميليون بشکه در روز افزايش مي يابد. با اين وضع سهم خليج فارس از توليد نفت دنيا از 28 درصد فعلي به 33 درصد افزايش مي يابد.
گاز طبيعي
کشورهاي حوزه خليج فارس به خصوص ايران و قطر داراي ذخاير عظيمي از گاز طبيعي هستند. اين منطقه همچنين 18 درصد از کل صادرات LNG دنيا را تامين مي کند.
ايران، قطر، عربستان و امارات به ترتيب دومين، سومين، چهارمين و پنجمين کشورهاي بزرگ داراي ذخاير گاز در دنيا بعد از روسيه هستند. هم اکنون قطر و امارات بزرگترين صادرکنندگان LNG منطقه هستند و براساس آمار zCebiga در سال 2005 در حدود 18 درصد از کل صادرات جهاني اين محصول را به خود اختصاص داده بودند. منطقه پارس جنوبي با 280 تريليون فوت مکعب ذخيره گاز يکي از بزرگترين مخازن گازي دنيا است که توسعه اين ميدان گازي در ايران تاکنون 15 ميليارد دلا ر سرمايه گذاري به خود جذب کرده است. همچنين بيشتر ذخيره 910 تريليون فوت مکعبي گاز قطر در آب هاي شمالي اين کشور قرار دارد.
راه هاي صادراتي
تنگه هرمز نقش مهمي را در صادرات نفت اين منطقه بازي مي کند و هم اکنون راه هاي جايگزين اين تنگه براي صادرات نفت بسيار کم هستند. تقريبا نيمي از 20 راه پرترافيک صادراتي نفت در جهان از منطقه خليج فارس مي گذرد.
در سال گذشته 93 درصد از نفت صادراتي کشورهاي خليج فارس از تنگه هرمز عبور کرده است. اين تنگه 600 مايلي ايران را از کشورهاي عربي خليج فارس جدا مي کند و يکي از استراتژيک ترين راه هاي آبي دنيا به شما مي رود. تنها مسيري به وسعت 2 مايل از اين تنگه براي عبور و مرور تانکرهاي نفتي در نظر گرفته شده و از نظربين المللي جزو آب هاي آزاد است. باريک ترين بخش اين تنگه در حدود 34 مايل عرض دارد و هم اکنون دو پنجم نفت دنيا از آن عبور مي کند. علا وه بر نفت در حدود 3/5 ميليارد فوت مکعب گاز روزانه از اين تنگه به شکل LNG صادر مي شود.
راه هاي ديگر
امروزه تعداد راه هاي جايگزين براي صادرات نفت خليج فارس بسيار محدود است. برخي از راه هايي که در زير به آنها اشاره مي شود يا بايد تعمير شوند يا هم اکنون به دليل مشکلا ت سياسي، اقتصادي يا ژئوپلتيک بسته هستند.
الف - عربستان سعودي: خط لوله شرق به غرب (Petrolin)، اين خط لوله 745 مايلي مهمترين جايگزين تنگه هرمز است و ظرفيت انتقال روزانه پنج ميليون بشکه نفت را دارد. اين خط لوله از منطقه عقبه عربستان شروع شده و به بندر ينبو در درياي احمر مي رسد. دولت عربستان تلا ش هاي زيادي براي گسترش اين خط لوله کرده تا در صورت هر گونه اخلا ل در صادرات نفت از تنگه هرمز بتواند از آن به عنوان جايگزين استفاده نمايد. اين خط لوله هم اکنون تنها با نيمي از ظرفيت خود کار مي کند، زيرا بارگيري از بندر ينبو 5 روز به زمان انتقال نفت به کشورهاي عمده آسيايي از طريق باب المندب مي افزايد.
خط لوله گاز مايع عقبه - ينبو، هم به طور موازي با خط لوله مذکور فعاليت مي کند و روزانه توانايي انتقال 290 هزار بشکه گاز مايع را دارد که هم اکنون اين مقدار گاز به عنوان خوراک مجتمع پتروشيمي ينبو مورد استفاده قرار مي گيرد. قرار است تا سال 2008 ظرفيت اين خط لوله به 555 هزار بشکه در روز برسد.
خط لوله ترانس - عرب (Tapline) که ازQaisumah به Sibon لبنان مي رود نيز به دليل مشکلا ت اقتصادي و سياسي در لبنان در سال 1948 تعطيل شده است. هرچند اين خط امروزه تنها براي صادرات نفت عربستان به اردن مورد استفاده قرار مي گيرد. بخشي از اين خط که در لبنان قرار دارد در سال 1983 تعطيل شده است. ظرفيت حمل روزانه اين خط 50 هزار بشکه است.
ب- عراق: خط لوله عراق از طريق عربستان (IPSA)، اين خط لوله از جنوب عراق آغاز شده و پس از عبور از عربستان موازي با خط لوله شرق - غرب به شمال بندر ينبو مي رود. اين خط لوله نيز بعد از اشغال کويت توسط عراق در سال 1990 تعطيل شد. در سال 2001 عربستان سعودي کاربري اين خط لوله را تغيير داد و از آن براي انتقال گاز به بندر ينبو بهره برد. ظرفيت اين خط لوله هم چيزي در حدود 1/65 ميليون بشکه در روز است.
خط لوله استراتژيک، در سال 1975 توسط عراق ساخته شده و از جنوب به شمال اين کشور کشيده شده است. اين خط متشکل از دو لوله بوده که اولي ظرفيت انتقال روزانه 700 هزار بشکه نفت را داشت، اما ساخت لوله دوم آن در جنگ خليج فارس 1990 متوقف شد.
اين خط لوله امکان صادرات نفت عراق از طريق کرکوک و همچنين کشور ترکيه را مي دهد.
خط لوله عراق - ترکيه - کرکوک را به فاصله 600 مايل به بندر جيحان ترکيه متصل مي کند. اين خط لوله هم به دليل مشکلا ت امنيتي با ظرفيت کمي کار مي کند. اين خط شامل دو لوله موازي با ظرفيت طراحي 1/1 ميليون بشکه در روز براي خط يک و 500 هزار بشکه براي خط دوم است. هر چند همان طور که گفته شد، اين خط لوله هم اکنون در بهترين حالت روزانه 300 هزار بشکه نفت صادر مي کند که براي همين مقدار هم نياز به تعمير بسيار دارد.
خط لوله عراق - سوريه - لبنان (ISLP) اين خط لوله منطقه نفتي کرکوک را به بندر بانياس سوريه متصل مي کند. عراق در سال 2001 و 2003 از اين خط لوله براي انتقال 200 هزار بشکه در روز استفاده مي کرد. با اين وجود بعد از آغاز جنگ آمريکا عليه اين کشور در سال 2003، اين خط لوله هم تعطيل شده است. اين خط شامل دو لوله با ظرفيت کلي 700 هزار بشکه در روزاست.
ذخاير نفت
ذخاير نفت جهان بالغ بر 1349 ميليارد بشکه برآورد مي شود. کشورهاي عربستان سعودي، کانادا، ايران، عراق، امارات متحده عربي، کويت، ونزوئلا ، روسيه، ليبي و نيجريه داراي بيشترين ذخاير نفت جهان هستند و بيش از 80 درصد از ذخاير نفت جهان را در اختيار دارند.
ذخاير گاز
طبق برآورد صورت گرفته مجموع ذخاير برآورد شده گاز طبيعي جهان بالغ بر 174600 ميليارد متر مکعب برآورد شده است. کشورهاي روسيه، ايران، قطر، عربستان سعودي، امارات متحده عربي، آمريکا، الجزاير، نيجريه، ونزوئلا و عراق به ترتيب داراي بيشترين ذخاير گاز جهان هستند و در مجموع 77 درصد از کل اين ذخاير را دارا مي باشند.
توليد نفت
طبق آمارهاي موجود روزانه حدود 80 ميليون بشکه نفت در سراسر جهان توليد مي شود و عمده ترين کشورهاي توليد کننده نفت عبارتند از عربستان سعودي، روسيه، آمريکا، ايران، چين، مکزيک، نروژ، ونزوئلا ، نيجريه و کويت که 60 درصد توليد نفت خام جهان را در دست دادند.
توليد گاز
سالا نه حدود 2674 ميليارد مترمکعب گاز طبيعي در سراسر جهان توليد مي شود و بزرگترين توليدکنندگان گاز جهان عبارتند از کشورهاي ترکيه، آمريکا، کانادا، انگلستان، اندونزي، الجزاير، ايران، هلند، عربستان سعودي و ازبکستان که حدود 68 درصد از توليد گاز جهان توسط اين کشورها انجام مي شود.
صادرکنندگان نفت
عمده ترين صادرکنندگان نفت در صحنه جهاني عبارتند از عربستان سعودي، روسيه، نروژ، ايران، امارات متحده عربي، ونزوئلا ، کويت، مکزيک، کانادا و انگلستان به صورتي که کشورهاي فوق در مجموع روزانه بالغ بر 30 ميليون بشکه نفت صادر مي کنند که حدود 70 درصد از کل صادرات نفت جهان است.
صادرکنندگان گاز
کل صادرات گاز طبيعي جهان سالا نه بالغ بر 667 ميليارد مترمکعب برآورد مي شود و عمده ترين صادرکنندگان گاز طبيعي به ترتيب عبارتند از روسيه، کانادا، الجزايز، نروژ، هلند، ترکمنستان، اندونزي، مالزي، قطر و انگلستان. کشورهاي فوق مجموعا حدود 80/7 درصد از کل صادرات گاز طبيعي جهان را به خود اختصاص داده اند.
واردکنندگان نفت
بزرگترين واردکنندگان نفت جهان عبارتند از کشورهاي: آمريکا، ژاپن، چين، هلند، فرانسه، کره جنوبي، ايتاليا، آلمان، هندوستان و اسپانيا. اين کشورها در مجموع حدود 78 درصد از کل واردات نفت جهان را انجام مي دهند.
واردکنندگان گاز
کل واردات گاز طبيعي جهان سالا نه بالغ بر 696 ميليارد مترمکعب است و کشورهايي که بيشترين واردات گاز طبيعي جهان را انجام مي دهند عبارتند از: آمريکا، آلمان، ژاپن، اوکراين، ايتاليا، فرانسه، کره جنوبي، هلند، بلا روس و اسپانيا که حدود 73 درصد از کل واردات گاز طبيعي جهان به کشورهاي مذکور اختصاص دارد.
مصرف کنندگان نفت
کل مصرف نفت جهان بالغ بر 80/1 ميليون بشکه در روز است. عمده ترين مصرف کنندگان نفت عبارتند از: آمريکا، چين، ژاپن، برمودا، روسيه، آلمان، هندوستان، کانادا، کره جنوبي و فرانسه. کشورهاي مذکور 63 درصد از کل مصرف نفت را به خود اختصاص داده اند.
مصرف کنندگان گاز
عمده ترين مصرف کنندگان گاز طبيعي جهان نيز عبارتند از آمريکا، روسيه، آلمان، انگلستان، ژاپن، اوکراين، ويتنام، ايران، ايتاليا و عربستان سعودي. کشورهاي مذکور حدود 63 درصداز گاز مصرفي جهان را استفاده مي کنند.
ذخاير نفتي کشورها
در گزارش سال 2006 بريتيش پتروليم اعلا م شده که با توجه به سطح توليد فعلي نفت ايران، ذخاير عظيم نفت اين کشور تا 93 سال ديگر دوام خواهد آورد. مگر اين که ذخاير نفت جديدي در اين کشور کشف شود. بر اساس اين گزارش، در پايان سال 2005، کشور عربستان سعودي با 264/2 ميليارد بشکه نفت حدود 22 درصد کل ذخاير نفت جهان را به خود اختصاص داده است و همچنان بزرگترين ذخاير نفت جهان را داراست. با اين وجود با توجه به سطح فعلي توليد نفت اين کشور، ذخاير نفت آن 65/6 سال ديگر به اتمام خواهد رسيد.
بر اساس برآورد بريتيش پتروليم، ذخاير نفت ايران در پايان سال 2005 نسبت به سال 2004 حدود 4/8 ميليارد بشکه افزايش يافته است و از 132/7 ميليارد بشکه به 137/5 ميلياد بشکه رسيده است و به اين ترتيب ايران 11/5 درصد کل ذخاير نفت جهان را در اختيار دارد. ذخاير اعلا م شده نفت ايران در سال 1985 برابر 59 ميليارد بشکه و در سال 1995 برابر 93/7 ميليارد بشکه بوده است.
پس از عربستان و ايران، کشورهاي عراق با 115 ميليارد بشکه نفت، کويت با 115 ميليارد بشکه، امارات با 8/97 ميليارد بشکه، ونزوئلا با 7/79 ميليارد بشکه، روسيه با 74/4 ميليارد بشکه و قزاقستان با 39/6 ميليارد بشکه ديگر کشورهاي جهان از لحاظ ذخاير نفت هستند.
9/61 درصد کل ذخاير نفت جهان در خاور ميانه، 11/7 درصد در اروپا و اوراسيا، 9/5 درصد در آفريقا، 8/6 درصد در آمريکاي لا تين و مرکزي، پنج درصد در آمريکاي شمالي و 3/4 درصد در آسيا و اقيانوسيه قراردارد.
خلا صه اي از روند تحولا ت قيمت در سال 2006
سال 2006 ميلا دي، در حالي آغاز شد که ذخاير نفت خام کشورهاي عضوسازمان همکاري هاي اقتصادي و توسعه، حدود 80 ميليون بشکه بيش از زمان مشابه سال قبل بود، ضمن آن که آسيب طوفان هاي مخرب در خليج مکزيک به تاسيسات اين منطقه در اواخر تابستان سال 2005 ميلا دي، سبب شده بود بخشي از توان توليد و پالا يش نفت خام در آمريکا کاهش يابد و بازار جهاني، آماده قيمت هاي بالا تري براي نفت خام، به ويژه بنزين باشد. کشمکش هاي روسيه و اوکراين برسر قيمت گاز را از ديگر عوامل موثر بر تحولا ت بازار نفت در ماه هاي نخست سال 2006 ميلا دي مي توان معرفي کرد که در کنار نگراني اروپا از تدوام اين کشمکش ها بارديگر وارد کنندگان گاز روسيه، فشار بر بازار فرآورده هاي نفتي را در اين دوره زماني، به دنبال داشت. ضمن آن که کشورهاي غربي از آغاز اين سال، با فشارهاي سياسي بر ايران به بهانه برنامه هسته اي اين کشور، بازار جهاني را به پذيرش قيمت هاي بالا تر نفت وا دار کرده بود.
توليد روزانه نفت خام در عراق که چند ماه پيش از آغاز سال 2006 به بيش از دوميليون بشکه در روز رسيده بود، در آغاز سال 2006 ميلا دي، به حدود يک ميليون و 550 هزار بشکه کاهش يافت و شش ماه بعد دوباره از سقف 2 ميليون بشکه در روز فراتر رفت، هرچند اين ميزان دوباره کم شد.
کاهش توليد و صادرات نفت نيجريه که از دومين ماه سال 2006 ميلا دي آغاز شده بود، را نيز مي توان از ديگر عوامل موثر در روند افزايش قيمت هاي نفت در ابتداي اين سال خواند، به شکلي که ميزان توليد روزانه نفت اين کشور در اين دوره زماني، از حدود 2 ميليون و 400 هزار بشکه، به حدود 2 ميليون بشکه در روز رسيد که سبب شد تقاضا براي نفت خام برنت، به عنوان نخستين جايگزين نفت خام صادراتي اصلي نيجريه بيشتر شود و قيمت اين نوع نفت خام افزايش يابد.
حمله هاي رژيم اشغالگر قدس به لبنان در ماه ژوئيه ودرگيري هاي 33 روزه حزب الله با اين رژيم، در ابتدا قيمت سوخت هواپيما و گازوييل، سپس قيمت بنزين و همراه آن، قيمت نفت خام را به علت ترس بازار از گسترش درگيري ها به ديگر کشورها، به ويژه کشورهاي نفت خيز خاورميانه، به سرعت افزايش داد. ونياز به بنزين دردو کشور آمريکا و ژاپن به عنوان دو مصرف کننده اصلي آن، قيمت اين فرآورده نفتي را به بالا ترين حد رساند; به گونه اي که قيمت هر تن بنزين در آمريکا به حدود 954 دلا ر رسيد.
علل افزايش بهاي نفت در سال 2007
تقاضاي روز افزون جهاني و عرضه کم از علل اصلي افزايش قيمت هاي نفت در بازار جهاني بوده است. ميزان افزايش قيمت نفت طي چهار سال اخير بي سابقه بوده و تنها در سال جاري قيمت نفت بالغ بر 30 درصد افزايش داشته است و بخش اعظم اين افزايش طي يک ماهه اخير صورت گرفته است. قيمت نفت خام در روز سه شنبه 86/6/27 در بازار نيويورک در هر بشکه به رقم 81 دلا ر و 24 سنت رسيد.
کارشناسان نفتي جهان، معتقدند که به زودي شاهد جهش هاي بيشتر قيمت نفت خواهيم بود. پيتربوتل، رئيس يک شرکت مديريت خطرات انرژي به نام کامرون هانوور، مي گويد: «به نظر مي رسد، نفت آماده مي شود تا يک گام ديگر به بالا بر دارد. يک نيروي حرکت آني در بازار وجود دارد و رقم جادويي کنوني 81 دلا ر است. اگر قيمت نفت به اين رقم برسد، اغلب افراد بر اين باورند که به 91 دلا ر يا بالا تر هم خواهد رسيد.» بوتل مي افزايد که براساس پيش بيني برخي جداول تکنيکي، قيمت هاي نفت مي تواند تا پايان سال به بشکه اي 110 دلا ر يا 118 دلا ر هم برسد.
بنابر عقيده تحليل گران به رغم دوران هاي پيشين، علت افزايش اخير قيمت ها نه جنگ است، نه توفان و نه تباني اعضاي اوپک، بلکه علت رشد اقتصادي سريع در سطح جهان است. اگر چه بورسآمريکا شاهد افزايش زيادي بوده است، اما رشد اقتصادي اين کشورها ثابت مانده است. چين و هندوستان شاهد رشد شديد اقتصادي هستند و اين در شرايطي است که اقتصاد اغلب کشورهاي اروپايي نيز بسيار قدرتمند است.
با وجود اينکه قيمت هاي بالاي نفت نتيجه اقتصاد قدرتمند است، اما همين موضوع مي تواند مانند ترمزي براي رشد اقتصادي عمل کند. بخش تاريک رشد اقتصادي اين است که جهش قيمتي ناشي از رقابت براي دستيابي به عرضه کم، مي تواند در نهايت منجر به تورم، رکود و برخوردهاي روزافزون ژئوپلتيکي شود.
کاهش عرضه
گزارش روز نهم ماه جولاي که آژانس بين المللي انرژي (IEA) منتشر کرد، حاکي از آن است که پس از 2010، ظرفيت اضافي توليد نفت در جهان کاهش خواهد يافت و به دليل آنکه تقاضاي جهاني از عرضه پيش مي گيرد، احتمال وقوع«بحران عرضه» وجود خواهد داشت.
آژانس بين المللي انرژي پيش بيني کرده است که تقاضاي جهاني براي نفت سالانه، به طور ميانگين 2/2 درصد افزايش خواهد يافت و عامل عمده اين افزايش آسيا و خاورميانه خواهد بود. تقاضاي نفت چين در سال 2012 روزانه به حدود 10 ميليون بشکه خواهد رسيد. اين در شرايطي است که چين تنها 3/9 ميليون بشکه در روز توليد داخلي خواهد داشت. انتظار مي رود در سال جاري مصرف جهاني نفت به زودي به 86 ميليون بشکه برسد، که اين مقدار 1/5 ميليون بشکه بيشتر از مصرف جهاني در سال 2006 است.
در حالت خوش بينانه و در صورتي که ترديد دنيا راجع به ادعاي اوپک در خصوص بالا بردن ظرفيت توليد و صادرات نفت به 500 هزار بشکه در روز را ناديده بگيريم باز هم با يک ميليون بشکه کمبود نفت در بازار روزانه صادرات و مصرف روبه رو خواهيم بود که خود براي افزايش بهاي نفت در روند روبه رشد آن کافي مي باشد.
کشورهاي عضو اوپک با توجه به مشکلات ساختاري و زيرساختي تاسيسات نفتي قادر به افزايش توليد نفت نيستند و فقط عربستان سعودي اين امکان را دارد که آن هم با اما و اگرهاي فراواني همراه مي باشد. ضمنا نيجريه به حدي دچار مشکلات جاري خود است که نمي تواند به ظرفيت مورد ادعاي اوپک کمک کرده و توليد صورت دهد.
در گذشته با افزايش قيمت نفت، کشورهاي عضو و غيرعضو اوپک براي متعادل کردن قيمت ها توليد را افزايش مي دادند، ولي در حال حاضر قادر نيستند، به طوري که در مجموع اين سه سال اخير بالغ بر يک ميليون بشکه نفت در روز کاهش توليد داشته ايم. افزايش توليد روسيه هم رو به کاهش است و اين کشور که در گذشته امکان افزايش 500 هزار بشکه در توليد روزانه خود را داشته، طي ساليان گذشته، کاهش قدرت افزايش روزانه نفت اين کشور را شاهد بوده ايم، به طوري که در حال حاضر تنها 100 هزار بشکه افزايش در توليد روزانه توسط اين کشور ممکن است.
حال با توجه به نزديک شدن زمستان و نياز مازاد 1/5 ميليون بشکه اي در تقاضاي روزانه جهاني و برنامه فعلي اوپک مبني بر افزايش توليد روزانه 500 هزار بشکه از نوامبر امسال و يک ميليون بشکه کمبود عرضه موجود در بازار تقاضاي نفت و تا زماني که توليد تکافوي تقاضاي موجود در بازار را نکند، بالا رفتن قيمت نفت همچنان ادامه خواهد يافت.
براي کشورهاي صادر کننده نفت افزايش بها و قيمت خبر خوبي است و اين در حالي است که براي کشورهاي غربي و توسعه يافته اين افزايش بها تاثيري در مصرف و تقاضا نداشته و چندان مهم نمي باشد، چرا که کشورهاي غربي از آنجايي که ماليات سنگيني بر نفت وارداتي و مصرفي داخل خود وضع مي کنند، در حال حاضر به قيمت هاي 300 دلار در هر بشکه براي مصرف کننده روبه رو مي باشند و افزايش بهاي 10 دلاري در قيمت هر بشکه نفت تاثيري در مصرف اروپا و آمريکا نخواهد داشت و تنها اين تغييرات قيمت در کشورهاي در حال توسعه قابل لمس مي باشد. (در انگليس هر ليتر بنزين مصرفي در اين ماه به يک پوند رسيده است، که از اين يک پوند 32 درصد هزينه خريد، واردات، پالايش، حمل و توزيع بوده و 68 درصد باقي ماليات و عوارض دولتي است و در صورتي که 10 درصد افزايش در بهاي نفت اوپک صورت گيرد تاثير آن در بهاي بنزين مصرفي لندن بالغ بر يک درصد خواهد بود که رقم قابل ملاحظه اي نيست و تاثيري در مصرف نخواهد داشت.)
استفاده از ظرفيت هاي اضافي اعضاي اوپک تا سال 2010 افزايش مي يابد، ليکن پس از آن به «سطوح فوق العاده پايين» تنزل خواهد کرد و اگرچه رشد توليد کشورهاي غيرعضو اوپک در مناطقي چون برزيل و روسيه بسيار زياد خواهد بود، اما اين رشد آنقدر کافي نخواهد بود که بتواند تشنگي کشورهاي درحال توسعه و مناطق صنعتي شده را از بين ببرد. به علاوه بزرگترين افزايش در توليد کشورهاي غيرعضو اوپک در کشورهايي مشاهده خواهد شد که نفت سنگين توليد مي کنند و البته استخراج و پالايش نفت سنگين نسبت به نفت خام شيرين و سبک گران تر تمام مي شود.
کشورها در برابر شرکت ها
از ساير عواملي که باعث بالا نگه داشتن قيمت هاي نفت مي شوند، مي توان به موضوع نزاع صنعت و دولت ها بر سر کنترل مناطق نفت خيز اشاره کرد. بخش اعظم عرضه نفت جهان تحت کنترل دولت ها بوده و شرکت هاي نفتي ناچار به سرمايه گذاري در نواحي دشوارتري چون شن زارهاي نفت خيز کانادا و سواحل نيوزيلند هستند، تا بتوانند توليدات خود را افزايش دهند. به عنوان مثال سود شرکت اکسون موبيل در فصل دوم سال ثابت ماند. اين شرکت شاهد يک درصد کاهش توليد بود. ضمنا روز 26 ماه جولاي، شرکت رويال داچ شل اعلام کرد که توليد نفت و گاز اين شرکت در فصل دوم سال 2 درصد کاهش يافته که علت آن تا حدودي مربوط بر مشکلات امنيتي در نيجريه که منجر به تعطيلي کار در مناطق نفت خيز اين کشور شد، بوده است.
روسيه طي سال هاي گذشته روند رو به رشدي را در زمينه گسترش حاکميت دولت بر منابع نفت و گاز و کاهش نقش شرکت هاي نفتي غربي در اين کشور در پيش گرفته است. نقش فزاينده روسنفت و گازپروم به عنوان شرکت هاي نفتي و گازي دولتي روسيه بر منابع هيدروکربوراين کشور گوياي آن است که کنترل دولت روسيه بر منابع نفت و گاز اين کشور پيوسته در حال افزايش است. اين تحولا ت در شرايطي است که تصور مي رفت آزادسازي در روند اقتصادي جهاني، نقش شرکت هاي غربي را در تامين نفت و گاز افزايش دهد. به اين ترتيب تحولا ت روسيه از نگاه مصرف کنندگان نه تنها امنيت انرژي موردنظر آنان را تضمين نمي کند، بلکه به طور فزاينده اي دورنمايي را ترسيم مي کند که در آن بازار جهاني انرژي، اگر چه متاثر از ساز و کار بازار است، اما از سياست دولت ها نيز تاثير مي پذيرد.
فعالا ن بازار جهاني نفت زماني که سياست انرژي روسيه را در کنار تلا ش اين کشور براي کنترل بر منابع، راه هاي ترانزيت و شرکت هاي نفت و گاز جمهوري هاي شوروي پيشين قرار مي دهند، نگران مي شوند.
ونزوئلا نمونه ديگري است. دولت چپگراي هوگوچاوز اخيرا از شرکت هاي غربي خواست، نقش مسلط دولت را در پروژه هاي حوزه اورينوکو به رسميت بشناسد و با واگذاري حداقل 60 درصد سهام اين پروژه ها به دولت موافقت کند و در غير اين صورت اين کشور را ترک گويند. نتيجه عبارت بود از خروج دو شرکت کونوکوفيليپس و اکسون موبيل آمريکا از ونزوئلا و گسترش کنترل دولت ونزوئلا بر منابع نفت اين کشور. در اينجا نيز نقش دولت ونزوئلا ، به زيان شرکت هاي غربي، در زمينه اعمال حاکميت و کنترل منابع نفت اين کشور افزايش يافت.
خاورميانه
به جز تحولا ت روسيه و نزوئلا ، تاثير شرايط سياسي جهان بر صنعت نفت و گاز کشورهاي خاورميانه براي کشورهاي مصرف کننده و فعالا ن بازار جهاني نفت نگران کننده است.
براي مثال در حالي که آمريکا تصور مي کرد پس از حمله به عراق در سال 2003 به زودي بر منابع نفت اين کشور مسلط و توليد و صادرات آن را افزايش خواهد داد، عملا چنين نشد. توليد نفت عراق به دليل ناامني نه تنها بر ميزان توليد در زمان حکومت صدام حسين بازنگشته است، بلکه به دليل حملا ت گسترده به خطوط انتقال نفت از يک سو و مشخص نبودن قانون نفت اين کشور، که ديدگاه هاي گوناگوني درباره آن مطرح است، با ابهام افزايش سريع توليد در آينده نزديک روبرو است.
اين در حالي است که مقامات کاخ سفيد، که خود صاحبان صنايع نفت آمريکا هستند، براي ايفاي نقش مسلط شرکت هاي نفتي آمريکا در عراق و نيل به امنيت انرژي موردنظر روياهايي در سر دارند و در مورد ايران نيز سياست کشورهاي مصرف کننده به گونه اي بوده است که بايد گفت: «خود کرده را تدبير نيست» .
ايران به عنوان دومين دارنده ذخاير نفت و گاز جهان قادر است، نقش بارزي در ثبات بازار انرژي جهان ايفا کند. اما قوانين آمريکا که شرکت هاي نفتي را از سرمايه گذاري در ايران منع مي کند، به جو ناآرام ناشي از احتمال کمبود نفت، در شرايطي که تقاضاي جهاني براي نفت و گاز پيوسته افزايش مي يابد دامن مي زند.
اوپک
در همه تحليل هاي مربوط به علل افزايش بهاي نفت، به کاهش توليد اوپک به عنوان يکي از عوامل افزايش قيمت ها اشاره مي شود. در اين نکته ترديدي نيست. اما بايد به اين واقعيت نيز توجه داشت که تاکيد اوپک بر کافي بودن عرضه تا قبل از اين، اگر چه به لحاظ عرضه و تقاضا مستدل و منطقي مي نمود، ليکن يک جنبه سياسي نيز در آن نهفته است و آن اين که از زمان حمله آمريکا به عراق، کشورهاي عرب اين سازمان از سياست هاي خاورميانه اي آمريکا ناراضي اند و از اين که با افزايش بهاي نفت، نارضايتي خود را از سياست يکجانبه گرايي آمريکا ابراز دارند، ابايي ندارند.
به سخن ديگر هماهنگي منافع توليد کننده و مصرف کننده که زماني بارزترين شعار اوپک بود، اکنون ديگر چندان نمايان نيست. هر چند که استدلا ل اوپک در مورد کافي بودن عرضه، کشش پذير بودن قيمت هاي نفت براي کشورهاي مصرف کننده، بي زيان بودن آن براي اقتصاد جهاني و لزوم اقتصادي بودن آن براي سرمايه گذاري هاي بيشتر براي افزايش ظرفيت توليد نفت در اين کشورها في نفسه پذيرفتني است.
حال اگر دورنماي خاورميانه را به گونه اي ترسيم کنيم که حاکي از افزايش احتمالي تنشها باشد، ترديدي نيست که بازار نفت فضاي سياسي ملتهب تري را تجربه خواهد کرد. در چنين شرايطي عامل ناملموسي که همان جنبه سياسي حاکم بر فضاي مبادلا ت نفت است، قيمت هاي نفت را به سوي بالا سوق مي دهد و در کنار عوامل بنيادين بر بي ثباتي بازار جهاني نفت مي افزايد.
همه مواردي که در بالا به آن اشاره شد، به جاي تضمين امنيت انرژي، فضايي را به وجود مي آورند که بازار جهاني نفت در آن دچار التهاب مي شود. در چنين فضايي است که تناقض کنش عوامل بنيادين بازار از يک سو و افزايش سرسام آور قيمت ها از سوي ديگر رخ مي نمايد.
بدين ترتيب در حالي که مي توان ادعا کرد بهاي نفت در شرايط واقعي (با احتساب تورم جهاني و کاهش ارزش دلا ر) بالا نيست، همچنين مي توان مدعي شد، که فضاي سياسي نه چندان اميدوارکننده حاکم بربازار جهاني نفت به عنوان يک عامل مجزا، زمينه بي ثباتي و افزايش قيمت هاي نفت را فراهم مي آورد.