نسخه شماره 3213 - 1392/03/20 -


چرا رييس‌جمهور بعدي از پيش تعيين شده نيست؟


 چرا رييس‌جمهور بعدي از پيش تعيين شده نيست؟ 
نويسنده : حميدرضا شکوهي

 انتخابات رياست‌جمهوري يازدهم، نه در لفظ، بلکه در عمل، حساس‌ترين انتخابات رياست جمهوري سه دهه اخير در ايران است. چرا که بر خلاف انتخابات دوره‌هاي گذشته، چهره‌هاي بسيار مطرح و قابل پيش بيني براي مردم که مي‌توانستند آراي بالايي کسب کنند يا حداقل، حضور آنها در مرحله دوم قطعي به نظر برسد در اين انتخابات حضور ندارند. اگر در سال 88 رقابت اصلي بين ميرحسين‌موسوي و محمود‌احمدي‌نژاد بود يا در انتخابات 84، همه پيش‌بيني مي‌کردند که يک پاي مرحله دوم انتخابات قطعا اکبر‌هاشمي‌رفسنجاني خواهد بود، در اين دوره از انتخابات حتي نمي‌توان به راحتي پيش بيني کرد کدام کانديداها شانس بالاتري براي حضور در مرحله دوم انتخابات دارند.

از سوي ديگر انتخابات امسال در شرايطي برگزار مي‌شود که کشور از لحاظ وضعيت اقتصادي، سياسي، اجتماعي و بين‌المللي در شرايطي بسيار سختي قرار دارد و تداوم اين وضعيت با انتخاب فردي همانند محمود احمدي‌نژاد مي‌تواند اين وضعيت را دشوارتر سازد. به همين دليل بهترين راهکار پيش‌روي ما، تغيير شرايط کنوني از طريق راي دادن به کانديدايي است که بتواند شرايط را عوض کند که اين فرد، يک نفر از بين حسن‌روحاني و محمدرضا‌عارف خواهد بود و من نيز قطعا به يکي از اين دو نفر راي خواهم داد؛ هر چند که ائتلاف اين دو کانديدا مي‌تواند آثار مثبت فراواني داشته باشد. ائتلاف آقايان عارف و روحاني، نه تنها شانس پيروزي اصلاح‌طلبان و اعتدال‌گرايان را در انتخابات پيش رو افزايش مي‌دهد، بلکه مي‌تواند نقش مهمي در به صحنه آوردن آراي خاموشي داشته باشد که هنوز تصميم نگرفته‌اند در انتخابات پيش‌رو حاضر شوند و به کسي راي دهند، چرا که معتقدند شانس پيروزي عارف و روحاني به دلايلي، کمتر از اصولگرايان است. البته من هم به طور جدي اعتقاد دارم آقايان عارف و روحاني بايد به ائتلاف برسند تا نه تنها شانس پيروزي اصلاح‌طلبان در انتخابات افزايش يابد، بلکه شکل تازه‌اي از همکاري کانديداهاي انتخابات رياست جمهوري در قالب انتخاب يکي از دو کانديدا به عنوان معاون اول رييس‌جمهور در کشور تبلور يابد تا فصل تازه‌اي را در تعاملات سياسي رقم بزند. ضمن اينکه معتقدم هر کدام از اين دو کانديدا اگر از صحنه کناره‌گيري کند، نام نيکي از خود به يادگار مي‌گذارد چراکه در عمل – و نه در شعار – اثبات کرده که هدفش خدمت به مردم و کشورش بوده نه کسب قدرت به هر قيمتي. با اين وجود اگر آقايان عارف و روحاني ائتلاف نکنند، باز هم اگر آراي خاموش به صحنه بيايند، پيروزي از آن اصلاح‌طلبان است. اين روزها وقتي با افرادي که هنوز تصميم به شرکت در انتخابات نگرفته‌اند صحبت مي‌کنم، تنها يک پاسخ درباره دليل آنها براي راي ندادن مي‌شنوم و آن اينکه «رييس‌جمهور انتخاب شده و راي دادن ما فايده‌اي ندارد». بعد هم اسم کانديداي اصولگرايي را مطرح مي‌کنند که برخي مدتهاست شايعه کرده‌اند او رييس جمهور آينده است. اما من چند دليل دارم که رييس‌جمهور در انتخابات رياست جمهوري يازدهم از پيش تعيين نشده است:

1-در اين دوره از انتخابات، شاهد دو قطبي بودن فضا نيستيم. حتي اگر اصلاح‌طلبان به اجماع برسند، باز هم اطمينان داشته باشيد که اصولگرايان هم با چند کانديدا وارد عرصه خواهند شد چرا که برخي از آنها خود را داراي پايگاه مردمي بالاتري مي‌دانند و حاضر نيستند به نفع ديگري کنار بروند. در اين فضا نه تنها آراي بخشي از مردمي‌که به اصولگرايان راي مي‌دهند تقسيم مي‌شود، بلکه حتي آراي سازماندهي شده اصولگرايان نيز به سود يک کانديداي خاص به صندوق ريخته نمي‌شود. چرا که حداقل چهار کانديداي اصلي اصولگرا هم در بين طيف‌هاي اصلي حامي اصولگرايان، راي دارند و در هر صورت راي آنها تقسيم خواهد شد.

2-اينکه تصور کنيم حاکميت، تمايل به رياست‌جمهوري يکي از اين کانديداها – از جمله همان کانديداي خاص دارد – اشتباه محض است. بر خلاف آنچه برخي تصور مي‌کنند، براي نظام تفاوتي ندارد که از بين اين چند کانديدا کداميک رييس جمهور شود چراکه همه آنها در خط نظام جمهوري‌اسلامي و ولايت فقيه هستند و پايبندي خود به نظام را ثابت کرده‌اند. پس دليلي ندارد در شرايطي که با تعدد کانديدا مواجه هستيم، شاهد حمايت از کانديداي خاصي از سوي نظام باشيم.

3-در انتخابات رياست جمهوري سال 76 به ياد داريم که شايعات همه جا دهان به دهان مي‌گشت که بنويسيد خاتمي، بخوانيد ناطق نوري. آن زمان همه تصور مي‌کردند نام ناطق نوري از صندوقها خارج مي‌شود. اما وقتي آراي خاموش به صحنه آمد، خاتمي رييس جمهور شد.

4-در انتخابات رياست جمهوري 88 فضا دوقطبي شده بود و همه اصولگرايان، حتي آنها که امروز از دولت برائت مي‌جويند به حمايت از احمدي نژاد پرداختند و منابع مالي دولت و تخلفات فراوان در جريان انتخابات، از توزيع سيب زميني و سود سهام عدالت گرفته تا وعده افزايش حقوق بازنشستگان و واريز بخشي از آن به حساب آنها که بعد از انتخابات اعلام شد اشتباه شده و از حساب آنها برداشت شد، موجب شد جريان انتخابات از حالت طبيعي خارج شود. اما ناگفته پيداست که امروز، نه آن حمايت بي چون و چراي اصولگرايان از يک کانديداي مشخص وجود دارد و نه منابع مالي در قالب يارانه و سهام و... قرار است به سود کسي توزيع شود.

به اين دلايل مي‌توان دلايل ديگري هم اضافه کرد اما همين چند مورد هم مي‌تواند تفاوت شرايط انتخابات آتي را با انتخابات گذشته نشان دهد و دليلي براي رد اين موضع برخي از صاحبان آراي خاموش باشد که رييس جمهور در اين دوره از پيش تعيين شده و آن هم همان فرد خاص است. بايد بپذيريم که در هشت سال گذشته عليرغم برخي دستاوردهاي مثبت که بسيار محدود است، در بسياري از حوزه‌ها شاهد پس‌رفت جدي بوده‌ايم و نه تنها از قانون برنامه پنجم توسعه دچار انحراف شده‌ايم بلکه به دليل عملکرد ضعيف دولت، چشم‌انداز مثبتي هم براي تحقق آرمان‌هاي سند چشم‌انداز 20 ساله در موعد مقرر نداريم. حضور در عرصه انتخابات براي انتخاب رييس‌جمهوري خردگرا و معتدل، نه تنها زمينه بازگشت مديران کارآمد اصلاح‌طلب و معتدل را به عرصه مديريت کلان کشور فراهم مي‌سازد بلکه مي‌تواند کشور را به ريل اصلي خود بازگرداند. درحاليکه عدم حضور در عرصه انتخابات، تنها زمينه‌ساز تداوم حاکميت افراط گرايان و دور شدن هر چه بيشتر کشور از مسير خرد و اعتدال مي‌شود.

اگر هم هيچ يک از دلايل فوق براي کساني که قصد ندارند راي دهند کافي نيست، حداقل به اين نکته توجه کنيم که با عدم بهره‌گيري از حق خود، اجازه ندهيم که آيندگان و فرزندانمان، ما را نفرين يا حداقل مواخذه کنند که چرا براي تغيير شرايط، از حق خود استفاده نکرديم؟ اگر راي داديم و رييس‌جمهور مطلوب ما انتخاب نشد، حداقل براي وجدان خود و براي آيندگان خود پاسخي داريم که از حق خود تا آنجا که مي‌توانستيم استفاده کرديم تا شرايط را تغيير دهيم و اين يعني در مقابل شرايط نامطلوب، سکوت نکرده‌ايم؛ حتي علي‌رغم ميل کساني که مي‌خواهند راي دادن ما را از يک حق، صرفا به يک تکليف تنزل دهند.