دولت ها به گروه هاي زنان طوري نظر دارند که گويي به همکاري و مساعدت آنها نيازمندند.
به گزارش ايونا به نقل از ديلي آنلاين مگزين، اما همان گونه که پاتريشيا اسميت ملتون به بحث مي نشيند که نقش زنان در جامعه در حال تغيير است و زنان توانايي بالايي در دستيابي به صلح از طريق فعاليت در انجمن ها و تغيير باورهاي ذهني افراد براي ساختن جامعه اي آگاه و دوستانه تر دارند.
از زنان توانمند و اينترنت به عنوان دو عنصر مهم در دنياي امروز براي ساختن جوامعي موفق و پيشرفته مي توان نام برد چرا که هر دو در تلاشي مستمر براي دستيابي به صلحي پايا هستند.
همه ما نيروهاي مخرب در دنيايمان را مي شناسيم; فقر، تخريب محيط زيست، بيماري هاي کنترل نشده، خشونت هاي فرهنگي و بومي، قتل عام قومي، قاچاق زنان، بردگي، برخوردها و کشمکش هاي منطقه اي و غيره.
سلطه و نفوذ مردان
ما همچنين مي دانيم که مردان تسلط و قدرت نفوذ بيشتري در سياست سازي و تصميمات فرهنگي براي قرن هاي متمادي داشته اند.
چيزي که کمتر آشکار است قدرت زناني است که به واسطه آداب و سنن فرهنگي دست و پا بسته و محدود نيستند و نيرو و قدرت اصلي در بازسازي جوامع از درون را دارند.
زنان اين خدمات را براي خود، خانواده هايشان، جوامع و فرهنگشان انجام مي دهند. اثرات اين فعاليت و کار بي صداي زنان نه تنها دنياي دروني آنها را تثبيت و متوازن مي سازد بلکه به بيرون نيز براي استحکام و ثبات بخشيدن به دنيايي بزرگ تر سرايت کرده و تاثيرگذار است.
گروه هاي کوچک
زنان در گروه هاي کوچکي سازمان داده شده اند و رهبري بهبود و تقويت جوامع را به عهده گرفته اند. آنها در شهرها و روستاهاي اطراف دنيا براي ايجاد صلح به وسيله محافل اقتصادي کوچک، کشاورزي، تعاوني هاي صنعتي و تحصيل خود و خانواده هايشان، پرداختن به باورهاي مذهبي، نگهداري از کودکان و خانواده هاي آسيب ديده از ويروس ايدز، جلوگيري از خشونت هاي بومي و دستيابي به حقوق بشر و ديگر نيازهاي اجتماعي مشغول تلاش هستند.
روش هاي متفاوت
حمايت از فعاليت زنان توسط سياستمداران در رسيدن يک ملت به ثبات، رفاه، اتحاد، يکپارچگي و حل تعارض ها کمک مي کند.
زنان براي ارتقا بخشيدن به سطح زندگي شهروندان با همکاري شان و در اوج آرامش آنها را توانمند کرده و به فرهنگشان ثبات بيشتري بخشيده و نقطه آغازي براي ثبات روابط بين فرهنگي هستند.
همانگونه که افراد ابزار و ساختارهاي لازم براي ارتباط با ديگران را به دست مي آورند، مي توانند همکاري با يکديگر را در مناطقي با علايق و منفعت دوجانبه شروع کنند.
حمايت سياستمداران شامل وارد کردن زنان به موقعيت هاي اجتماعي و اجرايي، موقعيت سازي براي کسب نمايندگي دولت، اختصاص بودجه بيشتر به فعاليت هاي اجتماعي زنان، تلاش براي فعاليت و مشارکت بيشتر زنان در مذاکرات مبارزاتي و افزايش موقعيت هاي آموزشي بيشتر شده است.
حمايت از زنان
حمايت همچنين شامل کمک به زنان براي ارتباط با دنيايي بزرگتر به منظور دستيابي به موقعيت هاي تحصيلي و تبادل با ارزش دانش فرهنگي مي شود.
کمک به زنان به معني فراهم کردن امکان دسترسي به اينترنت، آموزش کامپيوتر و ايجاد کافي نت هاي امن براي زنان است; جايي که از آزارهاي اجتماعي در امان باشند.
استفاده از اينترنت
اينترنت وسيله اي ارتباطي براي زنان و مردان جوياي تحصيل براي خود و خانواده، گفت وگوي تمدن ها و همکاري هاي صلح طلبانه است.
همان گونه که افرادي که قصد آسيب رساني به دشمنان فرضي خود را دارند از اين شبکه وسيع براي سازماندهي فعاليت هاي خود استفاده مي کنند، بايد تعداد کثيري از افراد که خواستار زندگي در صلح و آرامش هستند توانايي ارتباط و سازمان يافتن به وسيله اين ابزار توانمند و چندبعدي را ياد بگيرند.
تنها راه ايجاد اعتماد بين افراد ارتباط و انتقال آگاهي است و تنها در اين صورت امکان تبادل اطلاعات و عقايد در جهت منافع دو جانبه وجود دارد.
تغيير افکار و نگرش ها
انتقال آگاهي يک بيداري دروني است که يکساني و برابري افراد را به آنها نشان داده و باور خلقتي يکسان و ترس ها و اميدهاي يکسان بين جنس زن و مرد را درون سازي مي کند.
اين تغيير از سمت دشمني يک جانبه به دوستي چندجانبه است و اين امر زماني محقق مي شود که تصورات کليشه يي شکسته شده و پيش فرض هاي غلط تصحيح شود، زيرا مردم امکان ارتباط و معاشرت کافي براي شناخت شباهت هاي وجودي شان را دارند.
شکل گيري پيوندها
و پيوستگي ها
در آغاز دوستي ها جايگزين ترس ها شده، دشمنان و غريبه هاي قبلي مي توانند با حمايت و درهم شکستن حلقه هاي سو»ظن و تخريب، همکاري و مشارکت با يکديگر را آغاز کنند. براي تقويت تاثير زنان در سازمان ها و تشکلات زنان بايد در جهت تعليم افراد آموزش ديده و آگاه و ايجاد ساختارها و بسترهاي اجتماعي مورد نياز براي بهبود وضعيت کوشيد .
نقش کليدي
اين امر تعداد افرادي را که رفتار و عکس العمل ها و واکنش هاي خود را آگاهانه انتخاب مي کنند و مي دانند دانش آنها چه منافع يا مضرات اجتماعي دربردارد، افزايش مي دهد.
اين که آيا آنها درصدد ساخت موقعيت هاي اصلاح طلبانه هستند يا محدودگرايانه و اين امر طبقه متوسط جامعه را ميانه رو خواهد کرد.
سوال اين است که چگونه جوامع در حال پيشرفت که از زنان و مردان داراي حقوق و مزاياي مساوي در تمام سطوح برخوردارند، براي ايجاد صلح يک گروه شاخص و اصلاح طلب خواهند شد؟ تصميمات آگاهانه سياستمداران به اين جريان سرعت خواهد بخشيد و زنان و سازمان هاي متشکل از آنها در اين ميان نقش اصلي را ايفا مي کنند.