دکتر محمد صدر معاون وزير امور خارجه در دولت اصلاحات،کانديداي اصلاح طلب راه يافته به دور دوم انتخابات مجلس و چهره برجسته سياسي امروز است که به همراه محسن امين زاده و صادق خرازي مثلث اصلاحات در سياست خارجي را تشکيل مي دهد. آقاي صدر در گفت وگو به سان يک ديپلمات کارکشته، متين است اما زماني که از کم رنگ شدن منافع ملي سخن به ميان مي آيد دلسوزانه سخن مي گويد.
آقاي دکتر! در مقابل حجم زياد سياست هاي اشتباه دولت به طور طبيعي حجم زيادي از انتقادات نيز مطرح مي شود. اين حجم از انتقادات ممکن است از سوي دولت يا حاميانش، صرفا به عنوان رقابت يا تنازع سياسي توجيه شود. براي روشن تر شدن فاصله زياد سياست خارجي دولت نهم و دولت اصلاحات لطفا تصويري از دستگاه ديپلماسي دولت آقاي خاتمي را ارايه کنيد.
يکي از مسايل بسيار مهم سياست خارجي و شايد هم مهم ترين قضيه در آن براي کشوري مثل جمهوري اسلامي ايران که جنگ هشت ساله تحميلي را تجربه کرده جلوگيري از جنگ مجدد است. البته اين نهايي ترين حد موضوع است. جنگ يک بعد نظامي دارد. اما اين مهم ترين وظيفه سياست خارجي آن است و وظايف ديگري هم هست. اما در کل سياست خارجي بايد کشور را به سمت تنش و مشکل نبرد. تنظيم سياست ها بايد به گونه اي باشد که به جاي جنگ و تنش، آرامش و امنيت ايجاد کند تا کشور و ملت با آرامش به سمت توسعه و پيشرفت حرکت کنند.
مهم ترين نکته در دولت آقاي خاتمي اين بود که فرصت خوبي براي آرامش و امنيت ايجاد شد و زمينه توسعه در ابعاد مختلف سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي فراهم شد. وقتي دولت اصلاحات روي کار آمد رابطه با اروپا بد بود. سفراي اروپايي به دليل قضيه ميکونوس از ايران احضار شده بودند و روابط در سطح کاردار بود. روابط با کشورهاي عربي و خليج فارس هم خوب نبود. با سازمان ملل هم رابطه خوبي نداشتيم. مهم تر از همه اين که آمريکا به بهانه مساله خورو قصد حمله نظامي به ايران را داشت. گفته مي شد چون 19 آمريکايي در خورو کشته شده اند دولت آمريکا مي خواهد 19 منطقه ايران را شناسايي کرده و موشک باران کند.
در اين شرايط دولت آقاي خاتمي روي کار آمد. اما سياست خارجي دولت اصلاحات به گونه اي اعمال شد که رابطه با اروپا به بهترين سطح خود رسيد. سفرها در سطح بالا انجام شد. آقاي خاتمي به اروپا سفر کردند و نخست وزيران اروپايي هم به ايران آمدند. رابطه با کشورهاي عربي خليج فارس هم که با ايران از اول انقلاب مشکل داشتند به سطح خوبي رسيد و خطر حمله آمريکا به طور کامل از بين رفت و نه تنها آمريکا در صدد حمله نبود بلکه آقاي کلينتون در سازمان ملل ابراز علاقه کرد تا با آقاي خاتمي دست بدهد و پاي سخنراني ايشان نشست و خطرات از کشور رفع شد. کشور از جنگ و حمله نظامي نجات پيدا کرد و آرامش در کشور ايجاد شد و مردم هر روز خبر تحريم، جنگ يا قطعنامه جديد عليه ايران را نمي شنيدند. ما زمينه سازي براي حمله نظامي نمي کرديم و در تمام ابعاد کشور شاخص هاي توسعه پديدار شد و اين مهم ترين هدف سياست خارجي را که تامين منافع ملي است محقق مي کرد. سياست خارجي دولت اصلاحات در جهت تامين منافع ملي بود.
به نظر شما آيا مي توان براي تشريح سياست خارجي دولت نهم از مفهوم فقدان سياست خارجي استفاده کرد؟ يعني وجود نداشتن يک استراتژي روشن و رفتار هاي پراکنده منفعلانه؟
سياست خارجي مثل شعر فارسي سهل و ممتنع است. در نظر آسان مي نمايد و همه فکر مي کنند مي توانند در آن اظهار نظر نمايند. يا مسوولين اجرايي فکر مي کنند اجراي سياست خارجي آسان است اما در واقع به اين سادگي نيست. عوارض اشتباه در سياست خارجي که گريبانگير يک مملکت مي شود خيلي سريع و آني بروز نمي کند. در برخي حوزه ها اشتباه به زودي خود را نشان مي دهد ولي در سياست خارجي طول مي کشد تا نتايج معلوم شود. مثلا کساني که مي گويند قطعنامه شوراي امنيت عليه ايران کاغذ پاره اي بيش نيست چون شناختي از سياست خارجي ندارند نمي دانند که اثر يک تحريم بعد از يک ماه يا يک هفته مشخص نمي شود. به مرور زمان آثار تحريم هاي شوراي امنيت آشکار خواهد شد.
يکي از نمونه هاي اين وضعيت در روابط با کشورهاست مثلا با مصر.
بله. در همان چارچوب سهل و ممتنع برخي خيال مي کنند که روابط دو کشور با يک سخنراني و گفتن اين که من حاضرم تا عصر سفارتخانه ايران را در مصر افتتاح کنم حل مي شود. روابط دو کشور در عرصه بين المللي بسيار پيچيده است. سياستمدار بايد اين پيچيدگي را بشناسد. بايد حاکميت مصر را بشناسد. بداند که آنجا حاکميت سياسي است، فرهنگي يا امنيتي است؟ بايد دانسته شود که نگرش ها و حساسيت ها نسبت به ايران چيست؟ در خواستهاي طرفين از هم بايد مورد بررسي قرار گيرد و در نهايت اين نتيجه حاصل شود که آيا امکان برقراري رابطه وجود دارد يا خير. اين که سفارتحانه افتتاح شود مشکلي را حل نمي کند. در سياست خارجي قاعده بر اين است که سخنان يک رييس دولت در مورد ساير کشورها، ماحصل کار يکي دو ساله کارشناسان است و پيش از هر صحبتي توافق مي شود تا 24 ساعت پاسخ طرف مقابل اعلام شود.
مورد حساس تري که از اين مثال ها هست به مساله مهم تماميت ارضي برمي گردد. نمونه مشخص آن هم سفر به امارات بود در حالي که اين کشور نسبت به جزاير سه گانه ما ادعا دارد. در اين مورد به نظر مي رسد رابطه با يک کشور به تماميت ارضي ترجيح داده شد.
البته رابطه با امارات هم ترجيح داده نشد بلکه صرفا يک سفر ترجيح داده شد. وقتي رييس يک کشور احساس انزوا مي کند براي خروج از انزوا هر سفري را دستاويز قرار مي دهد. تماميت ارضي يعني کشور يعني نظام جمهوري اسلامي ايران. هر ضربه اي به تماميت ارضي کشور يعني ضربه به نظام. خب دليل اين نوع برخورد با مساله تماميت ارضي هم باز برمي گردد به عدم شناخت و اطلاع دولت از سياست خارجي.
متاسفانه در اين مورد نگراني هاي جدي وجود دارد.
البته اگر تماميت ارضي به طور جدي تهديد شود عکس العمل جدي هم در پي خواهد داشت. هم از جامعه و هم از طرف رهبري. ما اميدواريم کار به اين مرحله نرسد. البته رييس جمهور هم اختيارات در مورد تماميت ارضي ندارد و هر تغييري بايد به تصويب مجلس برسد. شوراي عالي امنيت ملي هم دخيل است و در نهايت هم مقام معظم رهبري بايد اين مسايل را تاييد کنند. نگراني در اين سطح وجود ندارد. اما اقدامات دولت باعث طلبکار شدن کشورهاي ديگر مي شود. وقتي رييس جمهور به راحتي به ابوظبي مي رود يا در جلسه شوراي همکاري خليج فارس شرکت مي کند طرف هاي مقابل احساس مي کنند رييس جمهور ايران چندان به تماميت ارضي کشورش علاقمند نيست و اين احساس باعث مي شود آن ها گستاخ تر شوند.
به نقش و اختيارات مجلس اشاره کرديد. مجلس هفتم تقريبا واکنشي به سياست خارجي دولت نشان نداد. مجلس هشتم را چکونه پيش بيني مي کنيد؟
آرزو مي کنيم در مسايل سياست خارجي مجلس هشتم فعال تر از مجلس هفتم باشد. اگر ما در مجلس حضور داشتيم که اين مسايل را پيگيري مي کنيم و اگر نبوديم فکر مي کنم سياست خارجي آن قدر اهميت دارد که مجلس هشتم فعال تر از گذشته به آن بپردازد. براي تک تک اين مواردي که بحث کرديم مجلس مي توانست از رييس جمهور سوال بپرسد و احضارش کند ولي اين کار انجام نشد.
نکته اي هم هست که آيا ساختار کميسيون سياست خارجي مجلس ساختار پويايي هست؟ تاکنون تعداد کمي از اعضاي اين کميسيون متخصصين سياست خارجي بوده اند.
البته لازم نيست همه اعضاي کميسيون سياست خارجي مجلس متخصص باشند. اگر چند نفر متخصص سياست خارجي و کساني که تجربه اين کار را دارند در آن حضور داشته باشند مي توانند با استدلال ديگران را هم به سمت درست هدايت کنند. البته چند نفر از افراد کميسيون سياست خارجي مجلس هفتم وزارت خارجه اي بودند اما عکس العملي در برابر اشتباهات نشان ندادند.
پس کم کاري خود نمايندگان بيشتر از ساختار کميسيون در اين امر موثر است.
بله. مسايل سياست خارجي هم مربوط فقط به يک کميسيون نيست. ساير کميسيون هاي مجلس هم مي توانند موثر باشند و دخالت کنند.
به مهم ترين مساله سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران بپردازيم. رابطه با آمريکا. براي شروع لطفا ديدگاهتان را درباره مذاکرات ايران و آمريکا در عراق بفرماييد. ظاهرا اين مذاکرات تاکنون بي نتيجه بوده است.
در سياست خارجي مذاکره و رابطه اصل است. اصل بر وجود رابطه است. البته براي جمهوري اسلامي ايران اسراييل استثناست و اصلا به رسميت شناخته نمي شود. اصل ديگر سياست خارجي منافع ملي است. اگر منافع ملي حکم کرد رابطه با هر کشوري بايد برقرار مي شود و اگر منافع ملي حکم نکرد رابطه برقرار نمي شود. الان بحث عراق مطرح است. منافع ملي ما حکم مي کند که در عراق امنيت برقرار شود. امنيت عراق امنيت ما هم هست. عراق همسايه ماست. مردم عراق مسلمان اند و سابقه تاريخي و فرهنگي مشترک داريم. حرمين ائمه معصوم ما هم در عراق است و مردم ايران عاشقانه اين اماکن مقدس را دوست دارند. خب همه اين موارد هست و بايد امنيت عراق تامين شود. دليل ناامني عراق هم اشغال است. در اين حالت ما براي اين که از حجم فشار بر ملت عراق کم کنيم با آمريکا مذاکره مي کنيم. تا وقتي اين نفع وجود دارد بايد مذاکره ادامه پيدا کند. با اين نظر هم که مذاکرات بي نتيجه بوده موافق نيستم. در سياست خارجي همه امور بطئي است و زمان زيادي لازم است تا نتايج يک امر در اين حيطه آشکار شود.
در واقع ما براي کم کردن فشار بر مردم عراق با آمريکا مذاکره مي کنيم. کي براي کم کردن فشار از ملت ايران اين کار انجام خواهد شد؟
ببينيد برخي خيال مي کنند رابطه با آمريکا تمام مشکلات ما را حل مي کند. بسياري از کشورهايي که با آمريکا رابطه دارند مشکلات جدي هم دارند. حتي مشکل دارترين کشورها، کشورهايي هستند که بيشترين رابطه را با آمريکا دارند. عراق نه تنها با آمريکا رابطه دارد بلکه آمريکا در اين کشور نيرو دارد. اما مشکلات بسياري هم در آن هست. يا لبنان، سوريه و ... البته اصل بر رابطه است اما نبايد تصور کنيم با رابطه مشکلاتمان حل مي شود. دولت آمريکا بر اساس منافع خود عمل مي کند. خواسته هايي از ايران دارند که با برقراري رابطه اين خواسته ها از بين نمي رود. اگر دو کشور در عراق به توافق برسند و شرايط مردم عراق بهبود يابد کم کم مقدمه اي براي حل مسايل دو طرف هم پيدا مي شود.
همه مي دانيم که با برقراري رابطه با آمريکا همه مشکلات حل نمي شود. اما در مقابل با روسيه که کشوري خشن و غير پاي بند به تعهدات است و سابقه اي بسيار بد در ايران دارد و بنابراين اميدي هم به آينده روابط دو کشور به ويژه در مواقع سخت و حساس نمي رود روابط استراتژيک برقرار مي شود. به عنوان يک فرضيه آيا نمي شد انرژي رابطه با روسيه در برقراي رابطه با آمريکا صرف شود؟ در نگاه مردم هم به ويژه در مناطقي که روس ها حضور داشته اند مثل آذربايجان روسيه منفورتر از آمريکاست.
تاريخ روابط ايران و روسيه تاريخ بسيار بدي است. روس ها بزرگترين جنايات را بر عليه ايران انجام داده اند. از دوره مشروطه به بعد به ويژه در قضاياي محمد علي شاه و اعدام انقلابيون لشگر روسيه نقش برجسته اي داشت. به توپ بستن مجلس توسط روس ها و خيانت به ميرزاکوچک خان نمونه هاي جنايات روس ها در آن دوره است. در دوره اخير هم حمايت شوروي از صدام در کنار کشورهاي اروپايي را داريم. البته آمريکايي ها هم تاريح بدي در ايران دارند. روي کار آوردن دولت پهلوي دوم و حمايت از آن و آثار مخرب آن بر پيکره ايران فراموش شدني نيست. اما در سياست خارجي هيچ چيز ثابتي وجود ندارد. از جمله رابطه داشتن يا نداشتن با کشورها ثابت نيست. تنها چيزي که ثابت است منافع ملي است. روسيه همسايه ماست. روابط ما با همسايگانمان بايد روابط خوبي باشد. اما نبايد دچار اشتباه محاسبه شويم. نبايد قدرت روسيه را بيش از آن چه هست تصور کنيم. روسيه در حال بازي با کارت ايران است و توانايي جلوگيري از صدور قطعنامه بر عليه ايران يا وتوي آن را ندارد. تنها کاري که روس ها مي توانند عقب انداختن يکي دوهفته اي صدور قطعنامه يا کم رنگ تر کردن مواد تند آن است.
کاري که چين هم انجام مي دهد.
بله. چين هم همين طور است. داشتن رابطه با روسيه اشکالي ندارد اما نبايد دچار اشتباه محاسبه شويم.
در حال حاضر کشور ما در سياست خارجي با وضعيت خوبي روبرو نيست و به سمت درستي پيش نمي رود. در مقابل همه امکانات رسانه اي هم در اختيار دولت است و دارد اين نوع سياست را تبليغ مي کند. مسايل سياست خارجي هم مانند مسايل سياسي يا اقتصادي نيست که با سخنراني تند و موضع گيري هاي جنجالي توجه مردم را جلب کند. فکر مي کنيد راه رساندن ديدگاه هاي شما به مردم چيست؟
اولا جنجالي کردن سياست خارجي و رفتن به سمت جنجال اشتباه است. جنجالي صحبت کردن درباره مسايل سياست خارجي درست و کارساز نيست. در اين حوزه بايد در چارچوب منافع ملي صحبت کرد. اين رفتار منافع ملي را تضمين مي کند. ثانيا رسانه ها هم کم و بيش حرف ما را به مردم مي رسانند.