برو  
سایتهای مرتبط :: نمایشگاه تصاویر
  
نسخه شماره 1788 - 1387/02/12 -


2 پسرجوان ، زنده به گور شدند


دوغ 20 ميليون ريالي


لپ تاپ قاپي با پژو پرشيا


محاکمه پدر و دختر به اتهام جنايت


آدمکشي شبه عمد به خاطر هيچ


3 زن و مرد شيک پوش طلافروشان را نقره داغ کردند


جنازه حلق آويز نسترن در اتاق خواب


کشف برچسب تجاري 5000 ساله


 2 پسرجوان ، زنده به گور شدند  

بار ديگر ريزش آوار ناشي از گودبرداري غيراصولي در تهران، رخداد جبران ناپذيري رقم زد و جان کارگران نگون بخت را گرفت.
به گزارش ايسکانيوز، ظهر دوشنبه زنگ خطر 125 به صدا درآمد و به ستاد فرماندهي آتش نشاني پايتخت خبر رسيد سه کارگر براثر ريزش آوار در خيابان 196 شرقي تهرانپارس گرفتار شده اند.
سپس کمک رسانان ايستگاه 308 و گروه نجات 373 اين سازمان به محل موردنظر رفتند اما متاسفانه دو کارگر 18 و 25 ساله به نام هاي «ظاهر-ف» و «منصور-ح» زنده به گور شده بودند.
در آن بين، فقط «سيد رحمان» همکار 25 ساله قربانيان، معجزه آسا زنده ماند و با آمبولانس اورژانس به بيمارستان فرستاده شد.
«علي صداقت نيا»کارشناس آتش نشاني، ريزش آوار را ناشي از گودبرداري غيراصولي و نبود شمع بندي مناسب در ضلع جنوبي گودال دانست.
همچنين 120فقره آتش سوزي و رخداد مختلف شبانه روز اخير تهران، پنج قرباني 13 زخمي و ميليونها تومان خسارت مالي به همراه داشت.


 دوغ 20 ميليون ريالي  

ترفند تعارف دوغ آغشته به مواد بيهوشي باز هم کارساز شد و مسافر خوش
ظاهر، پول هاي نان آور يک خانواده را دزديد.
به گزارش ايسکانيوز، مرد 29 ساله اي به نام «ناصر» که پريشاني در چهره اش موج مي زد ظهر دوشنبه به اداره آگاهي مرکز رفت.
او از دزديده شدن پولهايش به دست يکي از مسافران بين راهي اتوبوس «بندر عباس  تهران» خبر داد: « نزديک تهران رسيده بوديم که يک مسافر خوش ظاهر، به اتوبوس اضافه شد و چون صندلي کنار من خالي بود پيشم نشست. «ناصر» اضافه کرد: مسافر غريبه، خودش را «اميد» معرفي و سر صحبت را باز کرد.بعد دو بطري دوغ از کيفش درآورد و تعارف کرد.من هم که خيلي تشنه بودم نوشيدني را سر کشيدم و ديگر چيزي نفهميدم. وقتي به هوش آمدم ديدم موبايل و دو ميليون تومان چک مسافرتي ام نيست. با اين شکايت، چهره نگاري رايانه اي براي رديابي دزد در دستور کار پليس قرار گرفت و بطري هاي دوغ براي آزمايش نوع مواد بيهوش کننده به آزمايشگاه سپرده شد.
«امير اسماعيل رضوانفر» رييس شعبه چهارم دادياري دادسراي ناحيه 27  گفت: توصيه مي شود از دوستي و درد و دل کردن با غريبه ها که بسياري مواقع در پوشش مسافر، سوار تاکسي يا اتوبوس مي شوند پرهيز و از قبول هر گونه مواد خوراکي و نوشيدني تعارفي آنها خودداري شود.


 لپ تاپ قاپي با پژو پرشيا  

کارگر يک توقفگاه خودرو (پارکينگ) در تهران به جرم کيف قاپي بازداشت شد و لب به اعتراف گشود.
به گزارش ايسکانيوز، رسيدگي به اين پرونده، پس از آن آغاز شد که مهندس 35 ساله اي به نام «مازيار- ن» به کلانتري 120 سيد خندان رفت و از دزديده شدن کيفش خبر داد.
شاکي گفت: پياده از خيابان مي گذشتم که راننده خوش ظاهر «پژو پرشيا» جلوي پايم توقف کرد و از من آدرس پرسيد.
داشتم راهنمايي اش مي کردم که ناگهان لپ تاپ (رايانه همراه) مرا از دستم کشيد و فرار کرد.
پليس پس از کشف سرنخ ها، رد خودروي مورد نظر را در يک توقفگاه شرق تهران يافت و تحقيق ها وارد مرحله تازه اي شد.
شواهد نشان مي داد «حسين- ز» که کارگر همان توقفگاه بود پنهاني سوار يک «پژو پرشيا» شد و کيف مهندس را قاپيد.
 او در حالي بازداشت شد که تلاش پليس براي افشاي ساير جرم هاي احتمالي اش ادامه دارد.


 محاکمه پدر و دختر به اتهام جنايت  

مرد سالخورده اي که متهم است با همدستي دخترش، شوهر او را قرباني خشم خود کرد ديروز در دادگاه کيفري تهران محاکمه شد.
به گزارش ايسکانيوز، رسيدگي به اين پرونده از ظهر 25 تير 1384 پس از آن آغاز شد که به بازپرس کشيک جنايي پايتخت، خبر رسيد مرد 35 سااله اي به نام «صفر- الف» قرباني جنايت شده است.
اين مقام قضايي به همراه پليس دايره 10 آگاهي تهران به خيابان هجرت در نزديکي ميدان امام حسين (ع) رفت و به بررسي جنازه اي پرداخت که داخل کمد بود.
در آن ميان «جبار» پدرزن قرباني و دخترش «آزيتا» که به ترتيب 60 و 32 ساله اند وقتي در همانجا پرسه مي زدند به اتهام جنايت خانوادگي بازداشت شدند.
اين مرد که ابتدا خود را بي گناه مي خواند با ديدن مدرک هاي دادگاه پسند، به ناچار لب به بيان حقيقت گشود: «آزيتا با شوهرش اختلاف داشت و ميانجيگري هاي من هم کارساز نبود.»
«جبار» اضافه کرد: آن روز به خانه دامادم رفتم و با «صفر» که به دخترم توهين مي کرد درگير شدم.از شدت ناراحتي ، کنترلم را از دست داده بودم و با ميله آهني به سرش کوبيدم. بعد روي جنازه، پلاستيک کشيدم وبا طناب بستم تا خون پخش نشود. دست آخر جنازه را با کمک دخترم در کمد گذاشتم، سوار وانت کردم و به سمت افسريه بردم.
وي ادامه داد: بين راه، قسمتي از کمد شکست، پاهاي «صفر» بيرون ماند و با هوشياري پليس، رسوا شديم. ما مي خواسيتم جنازه را آتش بزنيم که نشد.
به دنبال اعتراف هاي جاني سالخورده و بازسازي صحنه جرم، کيفرخواست او و دخترش از سوي «صفر خاکي» داديار شعبه اظهار نظر دادسراي ناحيه 27 صادر و به دادگاه کيفري تهران فرستاده شد.
روز دوشنبه پدر و دختر در شعبه 71 به رياست قاضي «نورالله عزيز محمدي» و با حضور چهار مستشار محاکمه شدند.گزارش ايسکانيوز مي افزايد، در ابتداي اين نشست، نماينده دادستان به تشريح کيفرخواست پرداخت و براي «جبار» و دخترش درخواست مجازات کرد.پسر و دختر «صفر» نيز براي نامادري و پدرش حکم مرگ خواستند.
پسر قرباني اظهار داشت: «آزيتا» يکسال بود که با پدرم ازدواج کرده بود. آنها با هم اختلاف داشتند و يک شب پدرم تماس گرفت من و همسرم را به خانه اش دعوت کرد. مي گفت باباي «آزيتا» به خانه مان آمده و مي ترسم بلايي سرم بياورد.
همچنين قاضي «عزيزمحمدي» از مردي به نام «ظهير» خواست آنچه را که ديده شهادت دهد.
ظهير گفت: دوست خانوادگي «صفر» بودم. از وقتي با آزيتا ازدواج کرد با هم اختلاف داشتند. روز قبل از جنايت به خانه ام آمد و گفت «پدر زنم از شهرستان به تهران آمده و شک ندارم توطئه اي چيده است.» وي ادامه داد:من با دعوت «صفر» به خانه اش رفتم تا بار ديگر او و آزيتا را آشتي دهم اما پدرزنش اصرار داشت به دادگاه بروند و درخواست طلاق بدهند.
شاهد 50 ساله توضيح داد: آن شب به «صفر» اصرار کردم به خانه ام بيايد اما گوشش بدهکار نبود. من خطر را به خوبي حس کرده بودم. در ادامه محاکمه، مجرم رديف نخست در جايگاه ويژه قرار گرفت و منکر جنايت شد و گفت: دختر و دامادم با هم اختلاف داشتند و من مي خواستم طلاق بگيرند تا براي هميشه راحت شوند. آن شب «صفر» و دوستش «ظهير» به خانه آمد و کمي آرام تر شد. تازه خوابيده بودم که سر و صدا شنيدم. صفر با يک قندشکن به سرش مي کوبيد. سعي کردم جلوي او را بگيرم اما نشد.
وي ادامه داد: وقتي صفر مرد از ترس، با همکاري دخترم جنازه را داخل يک کمد گذاشتم و وانت کرايه کرديم.
قاضي: «صفر» قوي هيکل بود و به نظر نمي رسد تو بتواني به تنهايي جنازه اش را حمل کني; چه کسي به تو کمک کرد؟
مجرم: باور کنيد من تنها بودم.
قاضي: کنار جنازه يک گالن چهار ليتري بنزين و کبريت پيدا شده است. تصميم داشتي جنازه را آتش بزني؟
مجرم: نه بنزين و کبريت، مال صاحب وانت بود.
قاضي: پزشکي قانوني، بريدگي، کبودي و خراش هاي روي جنازه را تاييد و علت مرگ را ضربه به سر و همچنين فشار بر عناصر حياتي گردن اعلام کرده است. همين مساله فرضيه خودزني را رد مي کند در اين باره چه مي گويي؟
مجرم: من از وجود بريدگي روي جنازه بي خبرم. دامادم خودزني کرد.
قاضي: پسرت چند روز قبل از ماجرا به شهرستان برگشت؟
مجرم: شهرام دو روز قبل به اردبيل رفت.
قاضي: همسايه تان ساعت 14 همان روز شهرام را در حالي که سراسيمه از پله ها پايين مي آمد ديده و پزشکي قانوني زمان مرگ را همان موقع اعلام کرده است اکنون چگونه مدعي هستي دامادت نيمه شب خود زني کرده؟
مجرم: نمي دانم! من تحت فشار جنايت را گردن گرفتم.
وقتي نوبت دفاع به مجرم رديف دوم هم رسيد او منکر معاونت در جنايت شد. آزيتا گفت: شوهرم جنون داشت. يک هفته قبل وقتي به اردبيل رفته بوديم بي رحمانه به جانم افتاد و کتک مفصلي به من زد. آن شب وقتي با ظهير به خانه آمد درگيري را از سر گرفت و گفت مي خواهد خودکشي کند. وي ادعا کرد: من به اتاق رفتم و خوابيدم. نيمه شب با سر و صدا بيدار شدم و ديدم شوهر و پدرم هر کدام با سر و وضع خونين در گوشه اي از پذيرايي افتاده اند. پدرم مي گفت «باور کن براي دفاع از خودم ناچار به اين کار شدم.»
قاضي عزيزمحمدي يک آچار را که آثار خون قرباني روي آن نمايان بود نشان داد: پدرت با اين آچار به سر صفر ضربه زد؟
آزيتا پاسخي نداد.
قاضي: اگر تو ، جبار و صفر را با لباس هاي خونين ديدي پس چرا در هيچ کجاي خانه ات آثار خون ديده نشده؟
آزيتا: پدرم براي اينکه جلوي خونريزي را بگيرد روي سر صفر پلاستيک پيچيد. به گزارش ايسکانيوز، با پايان حرف هاي ضد و نقيض آزيتا و پدرش، رييس و چهار مستشار شعبه 71 وارد شور شدند و پرونده را بار ديگر به منظور تکميل تحقيق ها و همچنين بازجويي از خويشاوندان زن جوان به دادسراي ناحيه 27 فرستادند.


 آدمکشي شبه عمد به خاطر هيچ  

حکم پرونده آدمکشي شبه عمد پسري در شمال غرب پايتخت، به دايره اجراي احکام دادسراي ناحيه 27 فرستاده شد.
به گزارش  ايسکانيوز، فريادهاي چند نفر، سکوت نيمه شب 17 ارديبهشت 1384 بلوار«بعثت» جنت آباد(16متري اول) را شکست.
کساني که هراسان از خانه شان بيرون دويده بودند با شهرام 30 ساله رو به رو شدند. او نيمه جان روي زمين افتاده بود و کمک مي خواست.
مرد نگون بخت با تلاش دوستانش به نام هاي «جاهد» و «سعيد» به بيمارستان برده شد اما بر اثر خونريزي مغزي جان باخت و بازجويي از شاهدان در دستور کار پليس قرار گرفت.
گفته آنان حاکي از اين بود که «شهرام» با مشت «حامد» 23 ساله نقش زمين شده بود و بر همين اساس، متهم دستگير شد.
طي محاکمه اي که در شعبه 71 دادگاه کيفري تهران به رياست قاضي «نورالله عزيزمحمدي» و با حضور چهار مستشار برگزار شد ابتدا نماينده دادستان به تشريح کيفرخواست پرداخت.
«آرش سيفي» اعلام کرد:با توجه به تحقيق پزشکي قانوني که علت اصلي مرگ را شکستگي جمجمه و ضربه مغزي تشخيص داده و نظر به درخواست اولياي دم ، براي متهم طبق مواد 205 و بند ب ماده 206 قانون مجازات تقاضاي صدور حکم دارم.
سپس «سعيد» به عنوان شاهد جنايت در جايگاه ويژه قرار گرفت:«حامد و شهرام با هم درگيري لفظي داشتند اما من چيزي از دعواي فيزيکي نديدم.»
«جاهد» اما وقتي رو به روي پنج قاضي ايستاد اظهار داشت: سرکوچه ايستاده بودم و ديدم يک پرايد که راننده اش زن بود بوق زد. شهرام به آن زن، متلک انداخت ; همان موقع شوهرش سر رسيد، با هم درگير شدند و به کلانتري رفتند.
وي ادامه داد: چند ساعت بعد دوباره به کوچه رفتم که سعيد و شهرام را ديدم. مي گفتند به کلانتري رفتند و درگيري فيصله پيدا کرد.با هم سوار ماشين شهرام شديم، سر خيابان «حامد»دست بلند کرد اما سعيد گفت بهتر است برويم، او احتمالا از طرف همان زن و شوهر آمده است.
شاهد 24 ساله اضافه کرد: سعيد را به خانه اش رسانديم و در راه بازگشت دوباره حامد را ديدم. شهرام اين دفعه نگه داشت و حامد گفت «چرا براي زن برادرم مزاحمت ايجاد کرديد؟» شهرام سعي کرد ماجرا را فيصله دهد اما حامد، تلفني مشخصات شهرام را گرفت و فحش داد.
حامد چاقو کشيد و من که ترسيدم بودم فرار کردم. پنج دقيقه بعد که برگشتم ديدم شهرام روي زمين افتاده و ...
همچنين متهم در دفاع از خود توضيح داد:عصر آن روز با «راحله» خواهر زن برادرم قرار داشتم اما تماس گرفت و گفت مشکلي برايش پيش آمده و نمي آيد. به همين خاطر تصميم گرفتم به باشگاه بروم.
وي عنوان کرد: سرکوچه که رسيدم از دوستانم شنيدم چند دقيقه قبل حامد با برادر و زن برادرم دعوا کرده است. همان موقع بود که شهرام، سعيد و جاهد با ماشين سر رسيدند.جاهد سرش را از ماشين بيرون آورد و گفت «دنبال من مي گردي؟»
«حامد» افزود: باور کنيد عامل اصلي درگيري، جاهد بودکه حال طبيعي نداشت. از ماشين پياده شد و داد و فرياد راه انداخت. سعي کردم آرامش کنم تا در محله مان آبروريزي نکند اما دست بردار نبود و مدام داد مي کشيد.زماني که شهرام به طرفداري از او از ماشينش پياده شد و چند لگد به من زد، يک مشت به چشمش زدم و فرار کردم. باور کنيداما ضربه «کشنده» نبود و من انگيزه اي براي کشتن شهرام نداشتم. قسم مي خورم جاهد دروغ مي گويد. قاضي «عزيزمحمدي» سپس از متهم خواست تا به بازسازي صحنه درگيري بپردازد.
در آن ميان «ياورزاده» وکيل متهم به دفاع پرداخت: «جاهد مدعي است موکلم چاقو در دست داشت و اين در حالي است که پزشکي قانوني هيچ نوع بريدگي را روي بدن شهرام تاييد نکرد.»
وي يادآور شد: قتل عمد هنگامي مصداق دارد که قصد و نيتي در بين باشد. موکلم يک ضربه به صورت قرباني زده است و با توجه به جثه شهرام، کشنده نبوده و نمي توانسته منجر به شکستگي جمجمه شود. از اين رو به نظر مي رسد اين ماجرا مصداق قتل شبه عمد است.  در پايان اين نشست، رييس و چهار مستشار، وارد شور شدند و با توجه به مدرک هاي موجود، آدمکشي را شبه عمد تشخيص دادند.
بدين ترتيب «حامد» به ديه محکوم و پرونده اش سه شنبه به شعبه اجراي احکام دادسراي جنايي پايتخت فرستاده شد.


 3 زن و مرد شيک پوش طلافروشان را نقره داغ کردند  

يک مرد و دو زن که در شمال کشور شبکه دستبرد به زرگري، تشکيل داده بودند با تلاش پليس به دام افتادند. 
به گزارش ايسکانيوز، يک طلافروش بازار زرگران رشت به نام «علي-ر» عصر 29 فروردين 1387 به اداره آگاهي گيلان رفت و از دستبرد به مغازه اش خبر داد.
وي گفت: مرد جواني، همراه با دو زن و يک بچه به مغازه ام آمدندو به بهانه خريد، سرم را حسابي گرم کردند. همزمان با خداحافظي آنها فهميدم يک جعبه که حاوي 85 سکه تمام بهار آزادي بود دزديده شده است و شک ندارم کار مشتري نماهاست.
با اين شکايت، تصويرهايي که دوربين مدار بسته مالباخته ضبط کرده بود تحت بررسي پليس قرار گرفت و ادعاي او به اثبات رسيد.
کارآگاهان براساس همين مدرک به تحقيق خود ادامه دادند تا اينکه سرانجام هفته جاري «رويا-ع» 25 ساله در «پل طالشان» رشت رديابي و دستگير شد.
زن شيک پوش که ابتدا خود را بي گناه مي خواند با ديدن مدرک هاي دادگاه پسند، مخفيگاه همدستانش «امير-ر» 25 ساله و «سهيلا-ع» 35 ساله را لو داد.
بدين ترتيب «امير» که سرکرده شبکه بود ، در پرايدش بازداشت شد و از خودروي او 35 سکه بهار آزادي طرح جديد، هفت قطعه طرح قديم و چهار نيم سکه به دست آمد.
همچنين «سهيلا» از سوي يک مالباخته ديگر شناسايي شد، با تلاش پليس به دام افتاد و از او شش حلقه النگو دزديده شده به دست آمد.
با متلاشي شدن اين شبکه، تبهکاران اعتراف کردند 29 فروردين 87 به يک طلا فروشي در لنگرود نيز دستبرد زده اند. سرهنگ «عبادالله کريمي» رييس پليس اداره آگاهي گيلان به ايسکانيوز گفت: به نظر مي رسد اعضاي اين شبکه در چند استان ديگر، دست به دزدي زده باشند و هم اکنون تجسس هاي پليس براي افشاي ساير جرم هاي احتمالي آنان ادامه دارد.
هفته گذشته بازبيني فيلم دوربين مدار بسته ، دزد پيشينه دار يک زرگري پايتخت را هم به دام انداخت.
رسيدگي به اين پرونده پس از آن آغاز شد که مرد طلافروش به نام «علي» به کلانتري 150 تهرانسر رفت و از دستبرد به 24 حلقه انگشتر به قيمت 40 ميليون ريال خبر داد.
شاکي اظهار داشت: در مغازه ام سرگرم نشان دادن جنس به مشتريان بودم که يک ناشناس خوش ظاهر وارد شد و حلقه نامزدي خواست. من هم سيني حلقه ها را از ويترين درآوردم و روي شيشه گذاشتم اما مشتري نما، آنها را در يک چشم به هم زدن قاپيد.
مالباخته ادامه داد: دزد حرفه اي، سراسيمه سوار يک ماشين پژو سبز شد که چهار سرنشين داشت و به سرعت باد ، فرار کرد.
پليس پايگاه ششم آگاهي مرکز که تجسس هاي گسترده اي براي شناسايي و رديابي متهمان آغاز کرده بود با بازبيني فيلم دوربين مدار بسته زرگري به بهترين سرنخ رسيد.
بررسي هاي دقيق، نشان مي داد دزد تيزپا «قاسم-الف» نام دارد و از تبهکاران پيشينه دار است که سال 1384 از سوي پايگاه نهم پليس آگاهي دستگير شده بود.
با افشاي اين مساله، روز سه شنبه «قاسم» طي يک عمليات ضربتي کارآگاهان در حوالي ميدان «خراسان» به زانو درآمد.
او ابتدا خود را بي گناه خواند و مدعي شد سرش به سنگ خورده و دست از خلاف کشيده است اما وقتي با مالباخته و فيلم مورد نظر رو به رو شد نگاهش را به زمين دوخت و دزدي را گردن گرفت. گزارش ايسکانيوز مي افزايد، قاسم در حالي زنداني شده است که تلاش ماموران براي برملا شدن ساير جرم هاي احتمالي او ادامه دارد.
طلافروشان فراموش نکنند بهره گيري از سامانه امنيتي نوين، نظير دوربين مدار بسته، در بازکن هاي الکترونيکي، قفل ايمني و دزدگير در اين دسته از واحدهاي صنفي که براي دزدان، وسوسه انگيز است مي تواند کمک شاياني در آرامش خاطر آنان داشته باشد.تلاش پليس خدمتگذار نيز البته در افزايش ضريب امنيتي زرگران، کارمندان بانک و... قابل تقدير است.


 جنازه حلق آويز نسترن در اتاق خواب  

مرگ مرموز زن جواني در شرق پايتخت، بازپرس و پليس جنايي را با فرضيه خودکشي رو به رو کرده است.
به گزارش ايسکانيوز، بازپرس کشيک جنايي پايتخت، شامگاه دو شنبه از مرگ مرموز زن 24 ساله اي به نام «نسترن» در حوزه استحفاظي کلانتري 120 سيد خندان با خبر شد.
اين مقام قضايي و افسران اداره آگاهي مرکز به ساختمان مورد نظر رفتند و با ديدن جنازه زن نگون بخت در اتاق خواب که شواهد نشان مي دهد خود را در اتاق خوابش حلق آويز کرده بود رسيدگي به ماجرا را آغاز کردند.
گفته مي شود «نسترن» به دنبال دعوا با شوهرش به استقبال مرگ خودخواسته رفت و با طرح اين فرضيه، جنازه به پزشکي قانوني فرستاده شد. گزارش ايسکانيوز مي افزايد، پرونده براي رسيدگي قضايي و صدور جواز دفن به «رضا جعفري» معاون سرپرست دادسراي ناحيه 27 سپرده شد.


 کشف برچسب تجاري 5000 ساله  

ديرينه شناسان بر اين باورند که نخستين برچسب تجاري جهان، مربوط به در پوش بطري هاي تمدن بين النهرين در هزاران سال پيش است.
 به گزارش ايسکانيوز، يک استاد دانشکده باستانشناسي لندن گفت: تازه ترين بررسي ها نشان مي دهد بازرگانان و روستاييان بين النهريني هزاران سال پيش از درپوش سنگي براي نشانه گذاري محصولات غذايي و آشاميدني استفاده مي کردند.
«ديويد ونگر» تصريح کرد: نشانه هاي درپوش، نقش مهمي در تعيين کيفيت و محل توليد بطري ها داشت و اين نوع کالا بر همين اساس قيمت گذاري مي شد. گزارش ايسکانيوز مي افزايد، بسياري از اين درپوش ها که قدمت 5000 ساله دارند در شهر باستاني اوروک (جنوب عراق) کشف شده است.