«سيمين دانشور»; معمولا کساني که خواننده حرفه اي ادبيات ايران نيستند وقتي اين نام را مي شنوند، بي اختيار ياد «جلا ل آل احمد» مي افتند و به ياد مي آورند که او همسر روشنفکري بوده که سال ها سايه اش بر محيط روشنفکري ايران سايه افکنده بود و علي رغم عمر نه چندان بلندش، نامش همواره جاويدان بوده است.
خود سيمين دانشور هم هيچگاه نکوشيده که در ميان عموم، نامش و شهرتش جداي از جلا ل مطرح شود. او نوزده سال با جلا ل زندگي کرد و حالا 38 سال از مرگ نابهنگام شوهرش مي گذرد.
همه هم مي دانند که آنها بچه ندارند، چه آنها که «سنگي بر گوري» آل احمد را خوانده اند و چه آنها که نخوانده اند. با اين همه واقعيت اين است که سيمين دانشور شخصيت ادبي بالا و والا يي دارد که نبايد در زير نام جلا ل آل احمد مخفي بماند. نوشته هاي او اگر برتر از آثار آل احمد نباشد - که به نظر بسياري چنين است - ارزشي کمتر ندارد اما ويژگي هاي شخصيتي او باعث شده تا ارزش هاي فني و ادبي نوشته هايش نزد عامه مردم ناشناخته بماند و نامش تحت الشعاع نام جلا ل قرار گيرد.
اگر از چشم سيمين به اين موضوع نگاه کنيم، شايد خوب هم هست که نام جلا ل نه تنها 19 سال، که تا هميشه در کنار نامش باشد و همچون ليلي و مجنون، هر نام ديگري را در ذهن تداعي کند. عشق بي پايان ميان آنها را مي توان از دو نوشته معروف دانشور (غروب جلا ل و شوهر من جلا ل) يافت و با چنين عشقي، نمي توان از سيمين دانشور نوشت، بي آنکه نام جلا ل را در جاي جاي نوشته آورد.
زندگي سيمين قبل از جلا ل
سيمين دانشور در هشتم ارديبهشت 1300 شمسي در شهر شيراز به دنيا آمد. پدرش محمدعلي دانشور (احيا»السلطنه) است، همان کسي که بنا به گفته بعضي صاحبنظران، سيمين در رمان معروفش «سووشون» از او به نام دکتر عبدالله خان ياد مي کند. احيا» السلطنه مردي با فرهنگ و ادب و عضو گروه حافظيون بود که شب هاي جمعه بر مزار لسان الغيب جمع مي شدند و ياد حافظ را زنده نگه مي داشتند. مادرش قمر السلطنه حکمت بانوي شاعر و هنرمند بود که مدير هنرستان دخترانه اي در شيراز بود. سيمين از کودکي توسط مادر و پدرش با ادبيات و هنر آشنا شد. تحصيلا ت ابتدايي و دبيرستان را در مدرسه مهرآئين شيراز به انجام رساند و درامتحان نهايي ديپلم شاگرد اول کل کشور شد.
سپس براي ادامه تحصيل در رشته ادبيات فارسي به دانشکده ادبيات دانشگاه تهران رفت. او پس از درگذشت پدر در سال 1320 شمسي، شروع به مقاله نويسي براي راديو تهران و روزنامه ايران با نام مستعار «شيرازي بي نام» کرد.
در سال 1327 مجموعه داستان کوتاه«آتش خاموش» را منتشر کرد که اولين مجموعه داستاني است که به قلم زني ايراني چاپ شده است. او در سال 1329 با دفاع از رساله خود در مورد «زيبايي شناسي» موفق به کسب درجه دکترا از دانشگاه تهران شد و با تشويق فاطمه سياح استاد راهنماي خود و همچنين صادق هدايت به داستان نويسي ادامه داد.
سيمين دانشور در سال 1327 زماني که در اتوبوس نشسته بود تا راهي شيراز شود با جلا ل آل احمد آشنا شد و در سال 1329 با او ازدواج کرد.
سيمين و جلا ل (به روايت دانشور)
«جلا ل و من، همديگر را در سفري از شيراز به تهران در بهار سال 1327 يافتيم و با وجودي که در همان برخورد اول درباره وجود معادن لب لعل و کان حسن شيراز در زمان ما شک کرد و گفت تمام اين گونه معادن در زمان همان مرحوم خواجه حافظ استخراج شده است، باز هم به هم دل بستيم.»
«جلا ل در زندگي خصوصي مرد سر به راهي است به شرطي که پا روي دمش نگذارند... در تمام اين سال هاي زندگي مشترکمان کمتر ديده ايم ايرادي به غذا بگيرد مگر آنکه خوراک مرغ دوست ندارد چرا که در اوايل زندگي مان هر وقت مريض بوده است يک جوجه مردني به خوردش داده ام يا وقتي مهمان داشته ايم به خورد مهمان ها. اگر خط اتوي شلوارش پس و پيش باشد نديده ام ابرو در هم بکشد. به اصرار من است که به سراغ خياط مي رود و گاه گداري يک دست لباس نو مي دوزد وگرنه حاضر نمي شد دست از يک کت گشاد برک قهوه اي بردارد که چندين و چندين سال است آن را پوشيده و ديگر به قول شيرازي ها از لمات افتاده و مثل جگر زليخا شده است...»
«... در اين شب هاي دراز زمستان يا با هم يا با پرويز صديقي همسايه مان، ديوان شمس يا مثنوي يا تذکره الا وليا» مي خوانيم و واقعا حالي مي کنيم. غالب متون قديمي را همين طوري با تفنن و حال با هم خوانده ايم يا به موسيقي گوش مي دهيم و چه بهتر که کسي مثل حسينعلي مداح بنوازدش»
«... به علم طب اعتقادي ندارد و غالبا ناگزير شده ام داروهايي را که براي تقويتش خريده ام خودم بخورم. اگر ديده باشيدش مي دانيد که چشم هاي ميشي اش در صورت رنگ پريده و استخوانيش همواره گفتي در تجسس است و شايد حتي از روي لباس متوجه لا غريش بشويد و اگر بگويد چهل ساله است شايد باور نکنيد چرا که قسمت عمده موهايش سفيد شده است. راستش خود من هم شانزده سال پيش وقتي جلا ل آل احمد را ديدم در حقيقت منتظر نبودم آنقدر جوان باشد يعني حتي يکي دو سال از من کوچکتر باشد.»
«مدت ها پيش از آشنايي مان جلا ل خانه پدري را ترک گفته بود. واضح است که چنين کفراني به عقيده پدر درخور بخشايش نبود. حتي او نمي توانست با ازدواج پسرش با زن مکشوفه اي چون من موافقت داشته باشد. اين بود که روز عقدکنان ما به اعتراض به قم رفت و ده سال تمام به خانه پسرش پا نگذاشت اما سال هاي اخير، بيماري پدر را از پا درآورد و زمين گير شد و حالت تسليم و رضايت يافت و به جلا ل رو آورد.»
«... جلا ل مي توانست آدم را آرام کند. با آن چشم هاي ميشي مهربان و آن لب و دندان ترکان ختا. با آن صدا که مي توانست نوازشگر، تسلا دهنده، راهنمايي کننده و دلسوزانه باشد و همان صدايي که به موقعش مي توانست مثل رعد بغرد. هيچ کس مثل او نمي توانست آن طور به نفس حق مهر بورزد و هيچ کس هم مثل او نمي توانست در برابر ناحق آن طور کينه بتوزد. دست کم من در عمر درازم نديده ام.»
«در ساليان درازي که ما با هم بوديم، من همواره از خويشان و دوستان دورتر ودورتر مي شدم و به او نزديک تر و نزديک تر. او مرا بس بود. وقتي خويشان و دوستان برايم دلسوزي مي کردند که اجاقم کور مانده، ته دلم به آنها مي خنديدم چرا که اجاقي روشن تر از اجاق من نبود. سر ناهار روز پيشش از من و مهين پرسيده بود: دلتان مي خواهد کجا زندگي کنيد؟ من گفتم: هرجا که تو باشي و برايش اين شعر را خواندم:
گو کدامين شهر از آنها بهتر است
گفت آن شهري که در وي دلبر است
و هنوز هم به همين عقيده هستم و اين اعتقاد هم گمان نمي کنم چندان دور باشد. احساس مي کنم روز به روز آب مي شوم. مرا در مزار جلا ل چال کنيد. ترتيب سندش را داده ام.»
«جلا ل کتاب را که تا نيمه خوانده بود، بي آنکه ببندد به دقت و ظرافت هميشگي از رو، روي ميز گذاشت و با دو تا انگشتش فتيله شمع را گرفت و شمع خاموش شد. گفت: نفسم بالا نمي آيد. يک مشمع پيدا کن بينداز روي پشتم. دنبال مشمع گشتم که پيدا نکردم و مي شنيدم که جلا ل نفس هاي بلند مي کشد... گفتم هر طوري که شده مي روم دنبال دکتر، بهتر از اين است که اينجا بنشينم و شور بزنم... جلا ل ديگر خرناسه مي کشيد و وحشت جان مرا انباشته بود. دويدم، ماشين را روشن کردم. در راه نظام را هم سوار کردم. چنان باراني مي آمد که برف پاکن هاي ماشين از پسش برنمي آمدند. سرم به سقف ماشين مي خورد. نظام پرسيد: خانم، مگر حال آقا خيلي بد است که اين طور مي راني؟ گفتم: نظام دعا کن، نذر کن...»
«... دست بهيار را گرفته بودم و در تاريکي مي دويديم. رفتم پيش جلا ل. لبم را گذاشتم روي پيشانيش. داغ بود. اميدوار شدم. بهيار فشار خونش را گرفت و سر تکان داد. گفتم چرا آمپول نمي زني؟ گفت: صبر مي کنيم تا دکتر بيايد، فشار خونش پنج است.
به جلا ل نگاه کردم. ديدم چشم به پنجره دوخته. چشم هايش به پنجره خيره شده، انگار باران و تاريکي چيره بر توسکاهارا مي کاود تا نگاهش به دريا برسد. تبسمي بر لبش بود. آرام و آسوده. انگار از راز همه چيز سر درآورده. انگار پرده را از دو سو کشيده اند و اسرار را نشانش داده اند و حالا تبسم مي کند. تبسم مي کند و مي گويد: کلا ه سر همه تان گذاشتم و رفتم. بدترين کاري که به عمرش با من کرده بود، همين بود.»
«دکتر خبره زاده همه را متقاعد کرد که بگذارند براي آخرين بار با جلا ل وداع کنم. نه شيون کشيدم و نه زاري کردم. قول داده بودم. بوسيدمش و بوسيدمش. در اين دنيا کمتر زني اقبال مرا داشته که جفت مناسب خودش را پيدا کند... مثل دو مرغ مهاجر که همديگر را يافته باشند و در يک قفس با همديگر همنوا شده باشند و اين قفس را هم براي هم تحمل پذير کرده باشند.
تابوت را در آمبولا نس گذاشتند و راه افتاديم. جلو کارخانه چوب بري توقف کرديم. بيشتر کارگرها در خيابان به مشايعت آمده بودند و تعداد زيادي از دوستان هم ما را تا امامزاده هاشم بدرقه کردند و نمي دانم به دستور کي بود که سوت کارخانه به صدا درآمد. سه بار.»
سيمين نويسنده
سيمين پس از دريافت درجه دکترا و ازدواج با جلا ل، در سال 1331 با دريافت بورس تحصيلي به دانشگاه استنفورد رفت و در آنجا دو سال در رشته زيبايي شناسي تحصيل کرد. همچنين در اين دانشگاه نزد والا س استنگر داستان نويسي و نزد فيل پريک نمايش نامه نويسي آموخت. در اين مدت دو داستان کوتاه که دانشور به زبان انگليسي نوشته بود در آمريکا به چاپ رسيد.
اولين آثار منتشر شده دانشور عبارتند از مجموعه داستان کوتاه آتش خاموش (ارديبهشت 1327)، شهري چون بهشت و نيز ترجمه آثاري از برناردشاو (سرباز شکلا تي- 1328)، آنتوان چخوف (دشمنان - 1328)، آلن پيتون (بنال وطن)، ناتانيل هاثورن (داغ ننگ) و...
معروف ترين اثر سيمين دانشور رمان سووشون (اولين چاپ در 1348) است که مدت کوتاهي پيش از غروب جلا ل منتشر شد. اين رمان يکي از نمونه هاي مطرح رمان فارسي در دنيا است که تا به حال به شانزده زبان زنده دنيا ترجمه شده است و بنا به گفته خود وي، در سال هاي اخير در دانشگاه سوربن فرانسه به معرفي آن پرداخته اند و برنامه اي براي آن برگزار کرده اند. اين رمان به وقايع سال هاي اوليه پادشاهي محمدرضا پهلوي مي پردازد و ماجراهاي آن در نيمه اول سال 1322 در شيراز اتفاق مي افتد ولي بنا به گفته خودش به شکلي رمزي به سقوط دولت مصدق در کودتاي 28 مرداد 1332 نيز اشاره مي کند.
از آثار ديگر وي مي توان به چهل طوطي (با جلا ل آل احمد)، به کي سلا م کنم؟ (چاپ اول 1359) و ترجمه ماه عسل آفتابي (1362) اشاره کرد.
وي چند اثر غيرداستاني هم دارد از جمله غروب جلا ل (1360)، شاهکارهاي فرش ايران، راهنماي صنايع ايران، زن بوديسم و مقالا تي با عنوان «مباني استتيک».
مهم ترين آثار دانشور پس از انقلا ب ايران رمان هاي جزيره سرگرداني و ساربان سرگردان هستند که داستان آنها در سال هاي بعد از انقلا ب مي گذرد.
نقد آثار سيمين
مجموعه داستان کوتاه «آتش خاموش» اثر چشمگيري نبود. اين مجموعه شامل 16 داستان کوتاه بود که در 27 سالگي سيمين دانشور چاپ شد. آنچه در همه داستان هاي اين مجموعه ديده مي شود احساسات زنانه اي است که در داستان نويسي آن روز ايران تازگي داشت. قهرمان اغلب داستان ها، دختري تحصيلکرده، فضل فروش و احساساتي است که مي تواند در باب عشق و دلدادگي چندين صفحه از «فلا سفه و ادبا» نقل قول بياورد و مثل باران، اشک هاي رمانتيک بريزد.
دانشور پس از آن به ترجمه آثار ادبي غرب مي پردازد و بعدها در اين رابطه مي گويد: «بسياري از ما، نويسنده هايي که هم سن و سال من هستند و نيز خود من، همه در اصل قرباني ترجمه شديم، چون کارمان خريدار نداشت... همه رو به ترجمه آثار غرب برديم، به جاي اين که نويسنده باشيم، مترجم شديم.»
انتشار مجموعه داستان شهري چون بهشت (1340) قدرت قلم سيمين دانشور را به همه نشان مي دهد.
او در اين کتاب با موفقيت در توصيف دنياي ذهني و عيني زنان، از نويسندگان هم دوره اش متمايز مي شود. ماجراهاي هر 10 داستان اين کتاب حول شوربختي ها و اميدهاي زنان مي گردد. در اين داستان ها احساسات رمانتيک و دخترانه نويسنده آتش خاموش، به عواطفي مادرانه و صميمي تکامل يافته است. تبحر نويسنده در درک موقعيت رواني زنان، زيبايي خاصي به داستان هاي «صورتخانه» و «در بازار وکيل» مي بخشد که در داستان دوم، لهجه مردم جنوب کشور به شکلي تحسين برانگيز به کار گرفته شده است. همچنين در داستان «شهري چون بهشت» (که نام آن روي کتاب هم گذاشته شده است)، دانشور با در هم آميختن واقعيت و رويا، داستاني زيبا پديد مي آورد. روياهاي دده سياه - تلا ش براي گشودن دريچه اي به اميدي واهي - با سرخوردگي هاي نوجواني که داستان را روايت مي کند، همخواني مي يابد زيرا عشق علي (نوجوان راوي) نيز چون زندگي دده سياه پاياني تلخ دارد. گويي نويسنده به زندگي هر يک از آنها، از ديد ديگري نگريسته است. اين شگرد، داستان را از سطحي گزارشي فراتر مي برد و به يکي از نوشته هاي خوب نويسنده مبدل مي سازد.
رمان سووشون آغازگر فصلي تازه در تاريخ داستان نويسي ايران به شمار مي آيد. دانشور در اين داستان پرحرکت و ماجرا، با نثري شاعرانه، دقيق و محکم، تصويري دروني و هنرمندانه از تحولا ت منطقه فارس در سال هاي جنگ جهاني به دست مي دهد. شخصيت هاي رمان با قدرت مشاهده درخشاني ترسيم شده اند. آنقدر مشخص که هر يک روحيه و عملکرد گروه اجتماعي معيني را مجسم مي کنند. البته هيچ يک از آنها در حد تيپ باقي نمي ماند و همه فرديتي خاص دارند و به آساني از يکديگر تميز داده مي شوند. فکر اصلي رمان، پرداختن به انسان مبارز است. به همين دليل در سراسر داستان شاهد درگيري يوسف (قهرمان رمان) با آدم هاي خودفروخته هستيم.
ستيز پرتلا ش خانواده او با ريزه کاري هاي رواني و عاطفي، بر زمينه اي از زندگي مردم يک منطقه در يک دوره خاص تاريخي گسترده مي شود. هرچند يوسف در کشاکش بين واقعيت موجود و آرمان به شهادت مي رسد اما عامل بيداري ديگران و به خصوص همسرش زري مي شود.
داستان از منظر زري روايت مي شود. او وقايع را به ترتيب توالي زمان واقعي نقل مي کند. ماجراها با ساخت و پرداختي دقيق و هماهنگ پيش مي روند. وقايع فرعي با مهارت چشمگيري به طرح اصلي مي پيوندند، جزيي از آن مي شوند و در خدمت پيشبرد آن قرار مي گيرند تا تصويري کامل و انباشته از سايه روشن هايي به دست دهند که جلو ساده شدن واقعيت را مي گيرند.
محمدعلي سپانلو درباره اين رمان نوشته است: «دانشور صحنه هاي شلوغ را به کوچک ترين بارقه و نجواهاي آهسته و پچ پچ هاي فروخورده متصل مي کند، آن هم با بياني هم وصفي و هم حسي».
هوشنگ گلشيري هم درباره آن نوشته است: «اين اثر... تقابل ذهن زري است با بيرون; تقابل قلمرو محدود به گذشته و تعلقات شخصي، محدود به حصار خانه، با دنياي بيرون که وراي اين قلمرو حضور دارد و اندک اندک به حصارهاي خانه و محدوده متعلقات زري نفوذ مي کند.»
گلشيري، سووشون را رماني رمزي سياسي دانسته که از دو لا يه تشکيل شده است: «در لا يه ظاهري، حوادث رفته بر زري و خانواده اوست در محدوده نيمه اول سال 1332... زري مي خواهد در درون کشور ايران، کشور خاص خود را از آشوب و مرض و قحطي و مرگ حفظ کند. سرانجام جنگ و ديگر بلا هاي آن سال ها به خانه او راه مي يابند. از همين شرح کوتاه مي توان لا يه دروني يا رمزي سووشون را ديد مثلا ما به ازاي خانه همه ايران است و ما به ازاي زري، زن به طور کلي... و يوسف نماينده يک قشر روشنفکر اين مملکت است... و خلا صه آنکه آنچه بر اين خانه و خانواده مي رود بر همه کشور ما رفته است».
سيمين دانشور خود مي گويد: «... من 29 مرداد يوسف را کشتم در حالي که مقصودم 28 مرداد و سقوط مصدق بود.»
مجموعه داستان کوتاه «به کي سلا م کنم» اگرچه در سال هاي اوليه پس از پيروزي انقلا ب به چاپ رسيد ولي حاوي داستان هايي است که بيشتر آنها در اوايل دهه 50 نوشته شده اند و مثل بسياري از آثار ادبي اين دوره، اعتراض به خفقان سياسي و انتقاد از خودباختگي زنان در روند مدرنيزاسيون تحميلي، بن مايه آنها را تشکيل مي دهد. دانشور از وراي تک گويي هاي کودکان و زنان و مردان هستي باخته، پريشان فکري عامه درگير ناامني هاي سياسي و اقتصادي را منعکس مي کند. داستان ها از جهت نمايش دنياي ويران آدم هايي به بن بست رسيده، درونمايه اي روان شناختي دارند. راوي حديث نفس مي کند و مخاطب - که حضورش محسوس نيست مگر در تغييري که واکنش هايش در لحن راوي پديد مي آورد - اهميت چنداني ندارد، زيرا روي سخن راوي با همگان است اما مشغله تبعيت از برداشت هاي سياسي زمانه جا و بيجا در داستان ها نمود مي يابد و گستره عاطفي آنها را محدود مي کند.
دانشور در داستان «به کي سلا م کنم» (که نام کتاب هم از اين داستان گرفته شده است) چيره دستي خود را در بازتوليد لحن و ذهنيت زنان معمولي نشان مي دهد: زني عقل باخته و از همه جا رانده شده، در زمانه هجوم شقاوت ها و نامردمي ها، در اطراف خود کسي را لا يق احترام نمي يابد. نويسنده از طريق بازگويي دلواپسي هاي زنان و کنار هم نهادن جزئياتي که حال و هواي خاص اثر را پديد مي آورد، شخصيت قهرمان خود را شکل مي دهد.
سيمين دانشور در رمان جزيره سرگرداني (1372) مردمي را تصوير مي کند که در يافتن راه مطلوب خويش سرگردانند. آنان زبان گشوده اند اما جز نيش زدن به يکديگر کاري از پيش نمي برند. جزيره سرگرداني ترکيبي از وقايع نگاري تاريخي و خيال پردازي داستاني است که هم شخصيت هاي داستاني در آن نقش آفريني مي کنند و هم چهره هاي تاريخي مثل خليل ملکي، جلا ل آل احمد و سيمين دانشور.
ماجراي اين رمان 326 صفحه اي بين دو خواب «هستي نوريان» اتفاق مي افتد. دانشور که دلش مي خواهد ضمن نوشتن يک قصه عاشقانه پر از شادي و اميد بميرد، رمانش را در مدح جواني، زيبايي و شور و نشاطي مي نويسد که به سرگرداني مي گذرد. او از جوانان مي خواهد درخوانده ها و آموخته ها شک کنند و از ديد خود دنيا را ببينند.
داستان هاي کوتاهي که دانشور در دهه هاي 60 و 70 با مضمون انقلا ب و جنگ نوشته و در مجموعه «از پرنده هاي مهاجر بپرس» (1376) گرد آمده نيز همچون رمان جزيره سرگرداني حال و هوايي زندگي نامه اي دارند. «فاجعه» (داستاني که در نشريه گردون به چاپ رسيد) پس از قتل فجيع دکتر کاظم سامي با دريغ و اندوه نوشته شده و بحثي است در باب مرگ و زندگي که در بردارنده خاطرات دانشور از سامي و همگامانش است. «روزگار اگري» نيز نوشته اي خاطره اي است که در آن نويسنده ضمن توصيف زندگي همسايه اش، استاد محمود شيرواني کوب از به جنگ رفتن و شهيد شدن پسر او مي گويد و از تحمل و پذيرش عارفانه اين مرگ از سوي پدر.
به نظر مي رسد در اين نوشته ها، دانشور از قالب داستان کوتاه براي بيان عقايد و آراي خود بهره مي جويد و توجه چنداني به ارزش هاي زيبايي شناختي اثر نمي کند و در نتيجه موفق به پديد آوردن داستاني هم ارز داستان هاي پيشين خود نمي شود.
«ساربان سرگردان» آخرين رماني است که دانشور آن را به چاپ سپرده است و به نوعي ادامه رمان «جزيره سرگرداني» است. انتشارات خوارزمي، ناشر اين کتاب در زمان چاپ اول اين رمان (1383)، کل ويترين فروشگاه بزرگ خود در خيابان انقلا ب را به اين کتاب اختصاص داد تا قدردان بانوي بزرگي باشد که در آسمان ادبيات ايران مي درخشد.
سيمين و سياست
هر قدر که جلا ل آل احمد در صحنه سياست ايران نقشي پررنگ داشت، سيمين دانشور سعي کرده تنها از منظر يک نويسنده، سياست ورزي کند. او اولين رئيس کانون نويسندگان ايران (در زمان رژيم گذشته) است. زماني که در سال 1346 دولت وقت به فکر ايجاد «کنگره ملي نويسندگان ايران» افتاد، نويسندگان براي مخالفت با آن جلساتي تشکيل دادند. عاقبت جلا ل آل احمد در يک مهماني در خانه خود (اسفند 1346) پيشنهاد کرد اتحاديه يا انجمني از اهل قلم تشکيل شود. خواست جمع نويسندگان تامين آزادي بيان مطابق قوانين اساسي و اعلا ميه حقوق بشر (يک خواست سياسي) و دفاع از حقوق قانوني اهل قلم (يک خواست صنفي) بود. پس از چند نشست، در روز اول ارديبهشت 1347 در خانه آل احمد، فعاليت اولين دوره کانون نويسندگان ايران به رياست سيمين دانشور آغاز شد.
کانون بعد از دو سال عملا منحل شد و پس از آن دانشور فعاليت سياسي چنداني نداشت ولي به هرحال او بانوي مطرح نويسنده و همسر جلا ل آل احمد بود!
يک بار هم در سال هاي بعد از دوم خرداد 76، در جريان استيضاح عطا»الله مهاجراني وزير فرهنگ و ارشاد اسلا مي در مجلس پنجم، نام سيمين دانشور از طرف نمايندگان موافق استيضاح شنيده شد.
مهاجراني در دفاع معروف و به ياد ماندني خود، ضمن نکوداشت و احترام بسيار به دانشور و تعريف و توصيف رمان «جزيره سرگرداني» به نمايندگان متذکرشد که آنها «سيمين بهبهاني» را با «سيمين دانشور» اشتباه گرفته اند.
سيمين دانشور به اندازه نويسندگان مطرح ديگر در سياست حضور دارد، حضوري که گاه ناخواسته است و اتفاق بالا نمونه اي از آن است!
سيمين جاويدان
سيمين دانشور اقدام به نگارش خاطرات خود کرده است و اعلا م کرده که اين خاطرات پس از مرگش به چاپ خواهد رسيد. شايد اين نوشته ها چيزي شبيه «سنگي بر گوري» باشد که آل احمد نوشت و پس از مرگش به چاپ رسيد: حکايتي تکان دهنده از رنج هايي که او و سيمين براي بچه دار شدن کشيده بودند.
سازمان ميراث فرهنگي به درخواست دانشور، خانه اي را که او و جلا ل در آن زندگي مي کردند، ثبت کرده و سيمين آرزو دارد که پس از او، اين خانه تبديل به کانوني فرهنگي براي استفاده هنرمندان و نويسندگان شود.
او درباره خاطراتش که نام «يادداشت هاي شب» دارد، گفته است: بيشتر وقايعي که در ياداشت هاي شب از آنها ياد کرده ام، داستان شده اند. براي همين ديگر اصراري به انتشارشان ندارم.
داستان معاشرتم با احمد ميرعلا يي که آن موقع در فرانکلين بود در «از پرنده هاي مهاجر بپرس» به قصه تبديل شده يا درباره غزاله عليزاده و اين که سرطان سرتا پايش را گرفته بود، قصه اي نوشته ام به نام «متبرک باد خليفه بودن انسان بر زمين، متبرک باد» که چاپ شده است.
دانشور بعضي از مطالب «يادداشت هاي شب» را به طور پراکنده در نشريات چاپ کرده است که از آن جمله مي توان از شرح ديدار صادق هدايت و تصحيح داستان هاي ابتدايي دانشور توسط او ياد کرد.
تا به حال هيچ اقدامي براي تجليل از او از طرف مقامات يا متوليان فرهنگي صورت نگرفته است و با همه افتخارآفريني و ماندگاري، به عنوان چهره ماندگار معرفي نشده است اما مگر چهره ماندگار شدن با اعطاي اين عنوان از طرف يک رسانه، صورت مي گيرد؟! سيمين دانشور چهره ماندگار وجاويدان فرهنگ ايراني است و بزرگتر از آن است که از اين گونه جايزه ها بخواهد. او زنده مي ماند و تا قرن ها همراه مردم اين سرزمين است وبه آنها سلا م مي گويد، دستشان را مي گيرد و از جزيره سرگرداني مي رهاند و به منزل مقصود نزديک مي کند.
سيمين زنده مي ماند.
منابع
1- سيمين دانشور، «غروب جلا ل»، نشر وراق
2- علي دهباشي، «يادنامه جلا ل آل احمد» نشر به ديد
3- حسن ميرعابديني، «صدسال داستان نويسي ايران)، نشر چشمه
4- هوشنگ گلشيري، «جدال نقش با نقاش»، نشر نيلوفر
5- سيمين دانشور، «به کي سلا م کنم»، نشر خوارزمي