برو  
سایتهای مرتبط :: نمایشگاه تصاویر
  
نسخه شماره 1943 - 1387/08/25 -

به مناسبت سالروز در گذشت استاد محمد تقي جعفري
وجدان شگفت انگيزترين آشناي روح انسان


 به مناسبت سالروز در گذشت استاد محمد تقي جعفري
 وجدان شگفت انگيزترين آشناي روح انسان 
نويسنده : فريد صلواتي

«سال هاي متمادي بود که در ضمن مطالعاتم درباره علوم انساني کلمه وجدان را مي ديدم و لحظاتي شايد هم ساعت ها سر اين کلمه توقف مي کردم. متاسفانه بايد صراحتا بگويم که از تحقيقات رسمي دانشمندان درباره وجدان غير از شبح دور نمايي از اين پديده که همگي مي توانيم آن را در درون خود مشاهده نموده و به آزمايش و تحقيق بپردازيم چيز ديگري دستگيرم نمي گشت. ولي تدريجا با دقت و بررسي بيشتر در پديده هاي دروني احساس کردم که اگر اهميت اين حقيقت عالي در بست مورد توجه قرار بگيرد خواهيم پذيرفت هيچ يک از آن پديده ها به اهميت و شگفت انگيزي وجدان نيست» اين مقدمه که به عرض رساندم از گفتار فيلسوف شرق استاد فقيد محمدتقي جعفري است که اينک  هم زمان با روز 25 آبان ماه سالگرد عروج ملکوتي اين دانشمند بر خود لازم ديدم که موضوعي که ايشان همواره مورد تاکيد قرار مي دادند که همان کلمه وجدان است را مورد تحليل قرار دهم. استاد علامه جعفري فعاليت ها و پديده هاي مشخصي  را که تا حدودي قابل دريافت و مشاهده و بررسي بوده و آنها را به عنوان وجدان مورد کاوش قرار مي دهند بر دو قسم اساسي تقسيم بندي کرده اند:
1- وجدان آگاهي به (شخصيت) و وحدت و مختصات آن به طور عموم (علم حضوري) و (خودآگاهي)
2- وجدان اخلاقي، که قسمت تکامل حکمت عملي را بر عهده مي گيرد اگر شخصيت انساني براي خود يک ايده آل تشخيص داده و در رسيدن به آن ايده آل عامل تحرک دروني داشته باشد، اين عامل دروني وجدان ناميده مي شود. درباره تعريف اين عوامل دروني تعريفات بسيار گوناگوني گفته شده است که استاد جعفري به بعضي از آنها اشاره مي کنند که:
الف. وجدان، بايستگي ها را از نبايستگي ها و شايستگي ها از ناشايستگي ها تفکيک مي کند.
ب. وجدان قاضي امين است.
ج. وجدان نظاره گير امين است و در نظاره خود هيچ نوع بازيگري ندارد.
د. وجدان راهنماي مطمئن است.
ه . وجدان شکنجه مي دهد و شکنجه مي بيند.
و. وجدان زشت و زيبا مي شود.
ز. وجدان خود را براي خود بر مي نهد و به راز و نياز مشغول مي گردد.
ح. وجدان قطب نماست.
البته بايد در اين جا اين موضوع را خاطر نشان کرد که معلومات ما درباره اين نمونه ها که تعريف شد اگرچه مانند معلومات ما درباره نمودهاي فيزيکي نيست، ولي واقعيت قابل مشاهده دروني آنها چيزي نيست که بر کسي مخفي مانده و به اثبات نيازمند بوده باشد.
استاد علامه جعفري وجدان را به معناي آگاهي و تفکر دقيقا مترادف نمي دانند زيرا ايشان معتقدند که وجدان به ويژه از نقطه نظرهاي روانشناسي حالات پسيکولوژيک و اخلاقي روان را نشان مي دهد. در حالت منطقي که ظاهرا غريب مي نمايد گفته مي شود «انديشه منطقي»، نه «وجدان منطقي»، کلمه «وجدان» عامل تفکر را به طور انفرادي نشان مي دهد در حالي که کلمه تفکر خيلي اعم استعمال مي شود. استاد در کتاب وجدان بيان مي دارند که «وجدان» تنها آگاهي از خود را بيان نمي کند، بلکه آگاهي انسان را به طور کلي درباره دنياي خارج نيز معين مي کند.
 ايشان در جايي از کتاب وجدان اخلاقي را از حيث تاريخي اين گونه بر مي شمرند که مي توان گفت با نظر به آثار قدما با ديدگاه هاي گوناگون مي توان اطمينان پيدا کرد که تبعيت انسان ها از وجدان اخلاقي، به عنوان يک عامل دروني محرک به عمل به بايستگي ها و شايستگي ها و بازدارنده از زشتي ها، تاريخي بس طولاني دارد و در اين جا من نمونه هايي که استاد جعفري نام برده اند را بيان مي کنم.
در مصر باستان موارد ذيل را مشاهده مي کنيم:
«آيا او (مجرم) زبانش صريح و قلبش حيله گر است؟»
«آيا او (مجرم) بر زبانش چيزي را تاکيد مي کند که در قلبش آن را مخفي مي کند؟»
در جوابي که انسان تازه از دنيا رفته بايستي به (اوزيريس) خداي مردگان بدهد يکي هم اين است که: «من به صداي خداوندي در دلم استخفاف ننموده ام».
(صداي خداوند را سبک نشمرده ام)
در هند باستان موارد ذيل را مي بينيم:
«آن چه را که قلب اطمينان دارد عمل کن و آنچه را که درباره آن تشويش قلبي داري عمل مکن، زيرا در چنين کاري، خيري وجود ندارد».
و در آخر استاد جعفري به چين باستان اشاره مي کنند که:
«يوآن زه از استاد «کونفوتسه» پرسيد تپش ها و اضطرابات وجداني چيست؟ استاد گفت اگر کشوري موفق، با اصول روش نيک اداره شود حکمران آن جا مي تواند پاداش ها و ارمغان ها را بپذيرد و اگر بر خلاف اصول روش نيک اداره شود آن حکمران با قبول کردن هديه و پاداش دچار اضطراب وجداني مي گردد.» استاد فقيد در هر صورت وجدان که همان عامل تزکيه نفس  است را همان «خود ملکوتي» مي دانند که نفس را از آلودگي ها حفظ مي نمايد و آن را در مسير «حيات معقول» قرار مي دهد که رو به «پيشگاه جاذبيت ربوبي» به حرکت در مي آورد. استاد اين مساله را با عظمت ترين فعاليت وجدان اخلاقي مي دانند که آدمي را به حيات اصلي نفس که قرار گرفتن در حضور ربوبي است نائل مي سازد. وجدان با اين عمل باعظمت، دست ازجان در صحنه عالم طبيعت مي شويد و نفس را وارد ابديت  کرده و به حضور جاوداني در ملکوت الهي نائل مي گردد. استاد جعفري به يک مساله مهم اشاره دارند که گفته شده است که ميليون ها بلکه ميلياردها افراد انساني در تمام دوران هاي تاريخ بدون داشتن وجدان، زندگي کرده اند يعني بدون اين که بايستگي و نبايستگي، و شايستگي و ناشايستگي قضايا را در درون خود تشخيص بدهند، و بدون اين که قضاوت و شکنجه و سرزنش دروني داشته باشند، زندگي خود را سپري کرده و پس از اين هم اين گونه افراد به طور فراوان زندگي خواهند کرد. و اگر اين حقيقت که وجدان ناميده مي شود در درون انسان ها اصالت داشت، مي بايست همه انسان ها از آن برخوردار بوده باشند. واقعا اگر بخواهيم اين گفتار علامه را با نکته سنجي بنگريم مي بينيم که هر روزه ما در زندگيمان اينگونه سوالات برايمان پيش آمده است که واقعا هستند اشخاصي که اين گونه باشند و بينديشند که استاد در جواب اين سوالات اين گونه بيان مي دارند که اثبات وجدان براي چنگيزهاي کوچک و بزرگ که هميشه در جوامع بوده و خواهد بود آن اندازه خنده آور است که اثبات وجود چهار ضلع براي يک مثلث. اين اعتراض با نظر به ساير پديده هاي اصيل که همگي واقعيت آنها را در انسان ها تشخيص داده ايم مردود است. زيرا غرايز زيادي در انسان ها وجود دارد که اشخاص در دارا بودن و کيفيت اشباع و به کار بردن آنها بسيار گوناگون هستند، مانند غريزه جنسي، عاطفه، کاوش و غيره و ذلک.
علامه جعفري مثال جالبي در اين جا مي آورند به اين مضمون که حتي به طور محسوس مي بينيم که فعاليت هاي رواني غيرغريزي مانند تجسمات دروني در بعضي از افراد بروزي ندارد. در مقابل اين افراد کساني هستند که فعاليت تجسمي آنها بسيار قوي است و در بعضي ديگر پديده تجسم به طور معتدل وجود دارد. مثلا براي بعضي از افراد کافي است که يک واحد به عنوان زيبايي نمودار گردد تا او ده ها بلکه صدها واحد ديگر به آن اضافه نموده، يعني در درون خود واحدهاي اضافه بر واحدهاي واقعي مجسم نموده و از آن لذت ببرد، يا حداقل در عالم خيالات، خود آن واحدها را مجسم نمايد، در صورتي که اشخاصي پيدا مي شوند که فقط قدرت منعکس ساختن مستقيم واقعيت ها را حتي گاهي از هم گسيخته از روابط خارجي دارا مي باشند. علامه جعفري در قسمتي از موضوع وجدان افرادي را مشخص مي کنند که حس کاوش آنان به قدري قوي است که ممکن است کوچکترين عاملي براي او انگيزه بسيار دامنه داري براي کاوش در موضوعات و روابط مربوط به آن عامل بوده باشد. بر خلاف اين افراد، استاد اشخاصي ديگر را نام مي برند که از فعاليت کنجکاوي بي بهره بوده گويي اصلا براي آنان چنين حسي وجود ندارد. از اين قبيل است. عاطفه، تصميم، ابتکار، کينه توزي، محبت، اراده، تسلط به نفس و...  استاد بالاترين افراد را در اين موضوع کساني مي دانند که سراسر زندگي آنان را احساسات تشکيل داده است. گويي براي آنان روش عقلاني مفهومي ندارد، يا آن چنان ضعيف و تحت الشعاع احساسات او قرار گرفته است که فرض وجود عقل و فعاليت عقلاني با عدم آن براي چنين شخصي مساوي است. به نظر من استاد در اين جا غرايزي را که متذکر شده اند به عنوان غرايز يا هر گونه نامي که به آنها مي خواهيد بگذاريد، در افراد انساني موجود است و همان امور هستند که مانند ساير موضوعات انساني مورد بررسي فلاسفه و روانشناسان واقع مي گردند. علامه ظهور اين غرايز را در افراد انساني بسيار گوناگون مي دانند تا آن جا که گاهي تفاوت ميان دو فرد در يکي از آن موضوعات مشترک انساني مانند تفاوت ميان موجود و معدوم است. اگر اختلاف بروز اين غرايز و پديده ها در افراد انساني موجب انکار وجود آنها بوده باشد، مانعي نيست که نمود وجدان را هم از انسان ها به جهت اختلاف بروز آن در افراد انکار کنيم. استاد بيان مي دارند که چنين نيست زيرا، مخفي گشتن يک غريزه با فعاليت آن و همچنين مخفي شدن يک پديده رواني در فرد يا افرادي از انسان نمي تواند بي پايگي و عارضي بودن آن را براي ما از نظر علمي اثبات کند بلي، اين مخفي شدن و بروز نکردن مي تواند همين مقدار براي ما اثبات کند که درباره غرايز و ساير نمودهاي رواني انسان ها از نظر کيفيت و ظهور وخفا محاسبه رياضي وجود ندارد و يا به عبارت ديگر نمي توانيم يک منحني کشيده و در تمام افراد انساني مطابق يک تابع و متغير ثابت عمل کنيم. علامه در جاي ديگري که موضوع وجدان را مورد ارزيابي قرار مي دهند نامگذاري انسان را اينگونه بيان مي دارند که به طور کلي اختلاف در پديده هاي دروني به اندازه اي است که با ملاحظه دقيق در آن اختلافات، خواهيم ديد که ناميدن اين همه موجودات گوناگون به نام انسان به طور کلي نامگذاري خالصي است، ولي در عين حال مشترکات فراواني که در نوع انساني وجود دارد ما را با اين حقيقت روبرو مي سازد که قوانين واصولي درباره فعاليت هاي گوناگون دروني انساني وجود دارد و ما آنها را از نظر علمي با مصاديق خود تطبيق مي دهيم. و استاد از اين بحث خود اين گونه نتيجه گيري مي کنند که ولي در عين حال انعطاف و اشکال و صور مختلف، گاهي افراد انساني را از همديگر آن چنان متفاوت مي سازد که دو نفر از انسان را به دو موجود جداگانه مبدل مي سازد. در عدالت، علي بن ابيطالب (ع) و سقراط و در انحراف رواني، ابن ملجم و تبهکاران آتن را فراموش نکنيم. استاد تمام اين صحبت ها را بيان داشتند تا به اين جا برسند که: اي وجدان، اي شگفت انگيزترين آشناي روح انساني، من ديگر به جستجوي کلمه اي که به عنوان يک کالبد شايسته روح تو را در بر گيرد تلاش بيهوده نخواهم کرد، مگر مي توان اقيانوسي پر تلاطم و بي ساحل را که هيچ کرانه و ژرفايش پيدا نيست، در يک پيمانه کوچک جاي داد، اي خورشيد روح افزاي ما، پرتو خود را از ما دريغ مدار، اگر هم براي چند لحظه چشم به هم گذاشته و مانند شب پرگان وصل تو را نخواهيم، بالاخره ديدگان خود را از دست نمي دهيم زيرا به خوبي مي دانيم که چشم به هم گذاشتن و خود را به نابينايي زدن با کوري همان فاصله را دارد که هستي با نيستي.
اي مشعل فروزان شبهاي تاريک ما چرا ستايشت نکنيم.
در آن هنگام که گردبادهاي طوفاني تمايلات ما به لرزه ات در مي آورد، چه مقاومت هاي آهنيني که از خود نشان نمي دهي؟ و چه اندازه نيرو در دفاع مخلصانه از شخصيت انساني که صرف نمي کني؟
آري، تا آب زلال روح خشک نشده است، اي ماه وش در آن آب زلال مي لرزي و مي لرزي و تمام وجود ما را مي شوراني. آه، چه کوشش ها که براي ادامه درخشندگي شعله هاي ملکوتي خود انجام نمي دهي؟ تا آن گاه که ظلمت متراکم تمايلات و تبهکاري ها تلاش بي نهايت تو را خنثي نموده و هنگام خاموشي ات فرا رسد، در آن موقع با صداي ضعيف زبر پنجه حيواني هوس هاي بنيان گرما که با آخرين نفس هاي تو همراه است، پايان انسانيت را اعلام داشته و به راه خود مي روي و از افق روح ناپديد مي گردي، پس از تو ديگر براي انسان جز مشتي رگ و پوست و استخوان و اندک غرايز کورکورانه چه خواهد ماند؟
راه و انديشه استاد علامه محمد تقي جعفري پر ره رو باد و يادش گرامي باد.