مدت زماني از انتشار «مقدمه اي بر اساطير و آيين هاي باستاني جهان» نوشته غلا مرضا معصومي، پژوهشگر و کارشناس آثار تاريخي و باستاني ايران نگذشته که با وي درباره اين کتاب که قرار است مقدمه اي بر حدود 16 جلد کتاب باشد به گفت وگو نشستيم. «اساطير و آيين هاي باستاني جهان» مجموعه اي است که حدود 47 سال از عمر معصومي را به خود اختصاص داده است و حالا اين مجموعه تقريبا به پايان خود رسيده است. معصومي با آن چهره خندان و صميمي در گفت وگويش ما را به دل تمام کاوش هايي مي برد که خود طي اين سال ها با آنها زيسته است.
غلا مرضا معصومي متولد همدان است اما به گوشه گوشه اين سرزمين دل بسته است و هر جا که فرصتش فراهم بوده به تحقيق و پژوهش پرداخته است. از تپه باستاني حسنلو در آذربايجان غربي گرفته تا معبد آناهيتا در کنگاور تا سيراف که تعلق و دلبستگي خاصي به آن دارد. شايد صحبت هاي معصومي درباره سيراف و مردمش آميخته با نوعي عشق باشد اما هر چه هست معصومي شيفته تحقيق است و به گفته خودش از تمام لحظه هاي عمرش استفاده کرده و لحظه اي را هدر نداده است.
غلا مرضا معصومي همچنين در کابينه شهيد رجايي سرپرستي موزه ايران باستان و مرکز باستان شناسي ايران را به عهده مي گيرد وخود مي گويد در آن زمان يکي از باستان شناسان عمده کشور بودم. در آن زمان کارهاي بسياري انجام گرفت که بازگشت حدود پنج هزار شي» عتيقه به موزه از آن جمله است. گفت و گوي ما با معصومي بعد از انتشار «مقدمه اي بر اساطير و آيين هاي باستاني جهان» در ساختمان جديد پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلا مي صورت گرفت. اين گفت و گو را مي خوانيد:
از خودتان بگوييد...
من در سال 1338 از دانشگاه تهران در رشته تاريخ و هنر و باستانشناسي فارغ التحصيل شدم. در اين زمان ( در مقطع فوق ليسانس) مقاله اي راجع به اساطير نوشتم. خدا رحمت کند کلنل علي نقي وزيري، استاد هنر ما بود و من تزم را درباره اساطير از ايشان گرفتم. دانشيار ايشان هم دکتر سيمين دانشور بود که تز من را سرپرستي مي کرد. در آن زمان تز من بهترين شناخته شد. از همان موقع ( سال 40) شروع به تکميل اين تز در ايران و خارج ايران کردم. در تمام موزه هاي دنيا، دانشگاه ها، کتابخانه هاي بزرگ، دست به بررسي هاي فراواني براي اين مساله زدم و نتيجه اين بررسي ها در 5 جلد کتاب آماده شد. در سال 1372 بود که در حوزه هنري آقاي رجبي پيشنهاد کردند که اين کتاب ها چاپ شوند و من با کمال ميل کتاب ها را براي چاپ به ايشان دادم.
اين کتاب ها در هيات تحريريه بررسي شدند و ايشان در نهايت توصيه کرد من تحقيقات بيشتري در اين زمينه انجام دهم و قرار شد نتيجه اين تحقيقات به صورت دايره المعارفي منتشر شود. ايشان هم قول دادند که نيرو در اختيار ما بگذارند اما متاسفانه چنين چيزي انجام نشد.
ما اين 5 جلد کتاب و تعدادي کتاب ديگر را براي بررسي، فيش نويسي کرديم و حدود 1132 جلد کتاب خارجي براي اين کار ترجمه شد. چنين چيزي در رفرنس هايي که بعدها در اين آثار ديده مي شود خلا صه اينکه الا ن حدود 48 سال است که روي اين مجموعه دايره المعارف کار مي کنم. مجموعه اي که چکيده عمر و جواني من است.
چرا اينقدر دير؟ شما اشاره کرديد که چهل و اندي سال است که روي اين اثر کار مي کنيد!
فرصت نشد. هدف اصلي من طي اين سالها چاپ و انتشار اين مجموعه بوده و فعاليت ها و آثار ديگر در حاشيه اين کار انجام شده است. شايد دليل اصلي اينکه اين همه سال به طول انجاميد، اين بود که من مي خواستم يک تحقيق کامل انجام دهم. هيچ وقت قصد نداشتم کارم خلا صه، فوري و ناقص باشد. من در تمام تحقيقاتم سعي ام اين است که واقعيت ها را منعکس کنم. شايد باور نکنيد در طول تحقيقاتي که در سيراف داشتم از خرد و کلا ن و بزرگ و کوچک مرا مي شناختند.
کتاب دايره المعارف اساطير و آيين هاي باستاني قرار است در چند جلد منتشر شود؟
چيزي که الا ن توسط سوره مهر در 360 صفحه منتشر شده در واقع مقدمه اي است بر 16 جلد اين مجموعه که قرار است در آينده منتشر شود البته اين مقدمه خود به نوعي کتاب مستقلي است. بيشتر مطالب مجموعه از کتابها، و عکس ها بيشتر از اينترنت تهيه شده است. بخش اعظم کار ترجمه از آثار خارجي است. اطلا عات موجود براساس حروف الفبا تنظيم شده و اطلا عات جامعي در مورد خدايان و الهه ها در اقوام مختلف در خود دارد. حرف «الف» حدود دو جلد را در بر مي گيرد و حرف «آ» يک جلد مجموعه خواهد بود. بقيه هم به همين ترتيب امکان ندارد کسي حرف «آ» و «الف» را بخواند و دنبال جلدهاي ديگر آن نباشد.
مجموعه در حال حاضر در چه مرحله اي است؟
تمام اطلا عات يک بار خوانده و ويرايش شده اما ويراستاري نهايي هنوز انجام نشده است. انتشار کل مجموعه احتمالا حدود 5 سال به طول خواهد انجاميد. اين کتاب يک کتاب تحقيقي است و بيشتر به کار محققان و دانشجويان مي آيد. در مقدمه توضيحاتي آمده که روشنگر مجموعه است:
«سخن گفتن درباره اساطير و آيين هاي باستاني بسيار دشوار است. زيرا آيين هاي کهن با اساطير عجين شده اند و اين به آن معناست که بشر از آغاز با اسطوره مي زيسته است. اسطوره ها تصاويري از چگونگي زندگي انسان هاي انديشمند کهن را در جنبه هاي گوناگون از زمان هاي دور به زمان ما آورده ودر دسترس ما قرار مي دهند»
«هر کجا که تاريخ و باستان شناسي خاموش مي ماند اسطوره ها سخن مي گويند و حقايق تلخ و شيرين را بر ما آشکار مي کنند.» مي توان گفت: «اساطير يادآور سرگذشت مينوي و قدسي بوده و راوي وقايع مهم و خلقت هاي زيباي دنياي باستان است که تاريخ از بيان آنها عاجز است.»
«پژوهش و کنکاش در اساطير و شناخت آنها سبب مي شود که بشر به مراحل پيشرفت و آگاهي خود در ادوار مختلف واقف شده و فاصله ميان توحش و تمدن را پر کنند تا به ستايش خداي يگانه برسد.»
اسطوره ها چگونه مي توانند انسان امروز را به سوي خدا راهنمايي کنند.
ببينيد پيامبران بني اسرائيل انسان ها را راهنمايي مي کردند تا به عقيده نياکانشان که يکتاپرست بودند، برگردند. در واقع اينها کار مهمي نمي کردند بلکه فقط مي خواستند پيروان خود را به عقيده نياکانشان برگردانند. تحقيقات باستان شناسان هم دلايل قانع کننده اي براي اثبات اين مدعا دارد. دکتر «لانگدون» بزرگترين خط شناس دوره باستان که تحقيقات فراواني در آيين هاي ابتدايي بشر انجام داده، در کتاب «افسانه هاي سامي» مي نويسد: «يکتاپرستي قديمي ترين عقيده ديني بشر بوده است.» در واقع اينها از روي خطوط و نوشته ها پي به وجود چنين يافته هايي مي برند.
ايشان مي گويد: به عقيده من تاريخ قديم ترين اديان بشر نمودار تنزل سريع بشر از يکتاپرستي به پرستش افراطي خدايان متعدد و ارواح پاک و پليد مي باشد.
در کتاب به اسطوره هاي متعددي اشاره کرده بوديد. اگر بخواهيد يک تقسيم بندي کلي داشته باشيد ما چند نوع اسطوره در جهان داريم؟
ما اسطوره هاي آئيني، خاستگاهي، اعتباري و شخصيتي و فرجامي داريم. ماه، آب، گياهان، باروري زنان، مار ... همه جزو اسطوره هاي آئيني است.
راجع به رمزپردازي مار، باروري آن و بسياري موارد ديگر اسطوره هاي گوناگوني در اقوام مختلف وجود دارد.
اسطوره هاي آييني غالبا از کاخ ها و معابد شهرهاي کهن گرفته شده و گوياي راه کارهاي آييني است که کاهنان معابد، کارگزاران آن بودند.
اين کارها توسط کاهنان انجام مي شد و با اوراد و کلام همراه بود. اسطوره هاي کيشي شرايط ويژه اي را توصيف مي کنند.
برخي از اعياد جزو اين اسطوره ها هستند و کارکردشان در جهت تداوم آن شرايط است.
اسطوره هاي خاستگاهي بيشتر به خاستگاه وعلت امور بر مي گردند.
اسطوره هاي اعتباري و شخصيتي دنبال ايجاد اعتبار و شخصيت براي قهرمانان و مکان هاست. نمونه آن رستم، گيل گمش، آشيل، رمولوس، رموس و... هستند. رمولوس و رموس دو قلو و فرزندان «مارس» بودند. مادرشان «رئاسيلويا» بوده و از شير گرگ تغذيه مي کنند. اينها بزرگ مي شوند و رم را بنا مي کنند.
کدام يک از اين اسطوره ها بين اقوام مختلف در جهان مشترک هستند و آيا مي توانيم بگوييم يک سري اسطوره ها فراگيرتر از بقيه هستند؟
اسطوره هاي فرجامي تقريبا در بين همه اقوام وجود دارند. اين اسطوره بيشتر به مسائلي چون مرگ، زندگي و عاقبت و فرجام انسان ها مربوط مي شوند. اين اسطوره روايت احوال و اوضاع جهان پس از مرگ و رستاخيز جهان است. روايت بهشت، جهنم، رستاخيز در اديان و اقوام مختلف. در کتاب همه اين روايت ها در نزد اقوام گوناگون آورده شده و حتي به مقايسه آنها پرداخته ام.
چرا فرجامي؟
اسطوره فرجامي همانطور که اشاره کردم به سرنوشت انسان ها، مرگ و رستاخيز مي پردازد و طبيعي است اين مساله براي همه اقوام مهم بوده باشد. انسان هميشه نسبت به مرگ و سرگذشت خود بعد از مرگ کنجکاو است و دغدغه اش بوده است.
اسطوره دقيقا چيست؟ برخي معتقدند اسطوره ها زنده اند. به نظر شما شرط لازم و کافي براي اينکه چيزي را اسطوره بدانيم چيست؟
اسطوره چيزي است که در فهم انسان نمي گنجد. اسطوره گاه درمورد انسان هاي زنده هم به کار مي رود. يعني انساني گاه اينقدر خوب است که قابل توجيه نمي باشد. ما رستم را هم اسطوره مي ناميم گرچه فردوسي مي گويد: که رستم يلي بود در سيستان - منش کرده ام رستم داستان.
از نظر ما رستم اسطوره است، سهراب اسطوره است. سياوش هم اسطوره است. سياوش از اين نظر اسطوره است که انسان پاکي بوده است.
در فهرست کتاب هيچ اشاره اي به اين اسطوره ها نشده است.
در مقدمه اشاره اي نشده است. چرا که فکر کردم خيلي ها با آن آشنايي دارند. اما در خود کتاب در جلدهاي بعدي همه اين اسطوره ها به طور مفصل معرفي و بررسي شده اند.
بعد تاريخي مساله چقدر در تعاريفي که از اسطوره صورت مي گيرد، موثر است؟
در جايي که تاريخ سکوت مي کند و نمي تواند چيزي بگويد اسطوره عرض اندام مي کند. حتي باستان شناسي در مقابل اسطوره چيزي براي گفتن ندارد. باستان شناسي است که تاريخ را مي سازد اما اسطوره است که تاريخ و باستان شناسي را تحت الشعاع قرار مي دهد.
از فعاليت در کابينه شهيد رجايي بگوييد.
آن زمان من سرپرستي موزه ايران باستان را به عهده داشتم. خاطرات زيادي از همکاري با رجايي دارم. ما همسايه بوديم و صميمي. رجايي مرد بزرگي بود. خدا روحش را شاد کند. در آن زمان که در کابينه وي بودم يک نمايشگاه قرآن برپا کرده بوديم که شهيد رجايي به دليل مشغله کاري نمي توانست در آن شرکت کند اما به درخواست من شرکت کرد و...
در آن زمان عمده فعاليت هايتان چه بود؟
در آن زمان من کارشناس ارشد باستان شناسي بودم و در بيشتر حفاري هاي باستان شناسي حضور داشتم و حدود 35 سال در اين حوزه کار کردم و به جرات مي گويم يکي از باستان شناسان عمده آن زمان بودم. در خيلي از اين حفاري ها با هيات هاي خارجي همکاري داشتم. حفاري در کنگاور، حسنلو و...
علاوه بر اينها من درحوزه مردم شناسي تحقيقات گسترده اي داشته ام. پژوهشي هايي درباره «فال و فالگيري»، «عروسي در ايل کلهر». خوب است بدانيد من از ابتدا در موزه مردم شناسي راجع به فولکلور کار مي کردم. از سال 38 در اين موزه استخدام شدم. همان زمان به همراه هياتي به آذربايجان رفتم و تحقيقات مفصلي را درباره فولکلور در آن جغرافيا شروع کرديم. اغلب اين پژوهش به صورت مقاله با تصوير (در نشريات مختلفي) چاپ شده اند.
اشاره اي هم به آثار و تاليفات و سمينارهايي که در آنها شرکت کرده ايد، داشته باشيد.
همانطور که مي دانيد من در سمينارهاي متعددي حضور داشته ام. برخي از آنها عبارتند از: پنجمين کنگره هنر و باستان شناسي ايران در سال 1347، سومين کنگره تاريخ در آبان ماه 1353، ششمين کنگره تحقيقات ايراني در سال 54 در دانشگاه تبريز، هفتمين کنگره تحقيقات ايراني در سال 55 و...
من همچنين در مدرسه عالي جهانگردي، دانشگاه بهشتي، تهران، شاهد، فارابي و... تدريس کرده و هنوز هم با برخي از اين دانشگاه ها ارتباط دارم.
«شتر زرين»، «شيشه و تاريخ شيشه در جهان و ايران»، «نقش عقاب دوره هخامنشي بر کاشي لاجوردي»، «شاهکاري از 29 قرن پيش»، «لوح حمورابي» و... عناوين برخي از مقالات من در حوزه هاي نامبرده است.
در حال حاضر هم سه کتاب در دست چاپ دارم. يکي مربوط به سرگذشت زن با عنوان «سرگذشت زن از آغاز تا امروز»، کتابي درباره «بيستون و کرمانشاهان» و اثر ديگرم که راجع به «مفرغه هاي لرستان» است.