برو  
سایتهای مرتبط :: نمایشگاه تصاویر
  
نسخه شماره 1986 - 1387/10/22 -

گفت وگو با دکتر معصومي، پژوهشگر و نويسنده
مقدمه اي بر پژوهشي درباره اساطير

محسن رجب پور مدير گروه آريان:
مطمئن باشيد کنسرت مشترک کريس دي برگ و آريان در تهران برگزار خواهد شد


 گفت وگو با دکتر معصومي، پژوهشگر و نويسنده
 مقدمه اي بر پژوهشي درباره اساطير 
نويسنده : نبيه باباشاهي

 مدت زماني از انتشار «مقدمه اي بر اساطير و آيين هاي باستاني جهان» نوشته غلا مرضا معصومي، پژوهشگر و کارشناس آثار تاريخي  و باستاني ايران نگذشته که با وي درباره اين کتاب که قرار است مقدمه اي بر حدود 16 جلد کتاب باشد به گفت وگو نشستيم. «اساطير و آيين هاي باستاني جهان» مجموعه اي است که حدود 47 سال  از عمر  معصومي را به خود اختصاص داده است و حالا  اين مجموعه تقريبا به پايان خود رسيده است. معصومي با آن چهره خندان و صميمي در گفت وگويش ما را به دل تمام کاوش هايي مي برد که خود طي اين سال ها با آنها زيسته است.
غلا مرضا معصومي متولد همدان است اما به گوشه گوشه  اين سرزمين دل بسته است و هر جا که فرصتش فراهم بوده به تحقيق و پژوهش پرداخته است. از تپه باستاني حسنلو در آذربايجان غربي گرفته تا  معبد آناهيتا در کنگاور تا سيراف که تعلق و دلبستگي خاصي به آن دارد. شايد صحبت هاي معصومي درباره سيراف و مردمش آميخته با نوعي عشق باشد اما هر چه هست معصومي شيفته تحقيق است و به گفته خودش از تمام لحظه هاي عمرش استفاده کرده و لحظه اي را هدر نداده است.
 غلا مرضا معصومي همچنين در کابينه شهيد رجايي سرپرستي موزه ايران باستان و مرکز باستان شناسي ايران را به عهده مي گيرد  وخود مي گويد در آن زمان يکي از باستان شناسان عمده کشور بودم. در آن زمان کارهاي بسياري انجام گرفت که بازگشت حدود پنج هزار شي» عتيقه به موزه از آن جمله است. گفت و گوي ما با معصومي بعد از انتشار «مقدمه اي بر اساطير و  آيين هاي باستاني جهان» در ساختمان جديد پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلا مي صورت گرفت. اين گفت و گو را مي خوانيد:
  از خودتان بگوييد...
من در سال 1338 از دانشگاه تهران در رشته  تاريخ و هنر و باستانشناسي فارغ التحصيل شدم. در اين زمان ( در مقطع فوق ليسانس) مقاله اي راجع به اساطير نوشتم. خدا رحمت کند کلنل علي نقي وزيري، استاد هنر ما بود و من تزم را درباره اساطير از ايشان گرفتم. دانشيار ايشان هم دکتر سيمين دانشور بود که تز من را سرپرستي مي کرد. در آن زمان تز من بهترين شناخته شد. از همان موقع ( سال 40) شروع به تکميل اين تز در  ايران و خارج ايران کردم. در تمام موزه هاي دنيا، دانشگاه ها، کتابخانه هاي بزرگ، دست به بررسي هاي فراواني براي اين مساله زدم و نتيجه اين بررسي ها در 5 جلد کتاب  آماده شد. در سال 1372 بود که در حوزه  هنري آقاي رجبي پيشنهاد کردند که اين کتاب ها چاپ شوند و من با کمال ميل کتاب ها را براي چاپ به ايشان دادم.
اين کتاب ها در هيات تحريريه بررسي شدند و ايشان در نهايت توصيه کرد من تحقيقات بيشتري در اين زمينه انجام دهم و قرار شد نتيجه اين تحقيقات به صورت دايره المعارفي منتشر شود. ايشان هم قول دادند که نيرو در اختيار ما بگذارند اما متاسفانه چنين چيزي انجام نشد.
ما اين 5 جلد کتاب و تعدادي کتاب ديگر را براي بررسي، فيش نويسي کرديم و حدود 1132 جلد کتاب خارجي براي اين کار ترجمه شد. چنين چيزي در رفرنس هايي که بعدها در اين آثار ديده مي شود خلا صه اينکه الا ن حدود 48 سال است که روي اين مجموعه دايره المعارف کار مي کنم. مجموعه اي که چکيده عمر و جواني من است.
چرا اينقدر دير؟ شما اشاره کرديد که چهل و اندي سال است که روي اين اثر کار مي کنيد!
فرصت نشد. هدف اصلي من طي اين سالها  چاپ و انتشار اين مجموعه بوده  و فعاليت ها  و آثار ديگر در حاشيه اين کار انجام شده است. شايد دليل اصلي اينکه اين همه سال به طول انجاميد، اين بود که من مي خواستم يک تحقيق کامل انجام  دهم. هيچ وقت قصد نداشتم کارم خلا صه، فوري و ناقص باشد. من در تمام تحقيقاتم سعي ام اين است که واقعيت ها را منعکس کنم. شايد باور نکنيد در طول تحقيقاتي که در سيراف داشتم از خرد و کلا ن و بزرگ و کوچک مرا مي شناختند.
 کتاب دايره المعارف اساطير و آيين هاي باستاني قرار است در چند جلد منتشر شود؟
چيزي  که الا ن توسط سوره مهر در 360 صفحه منتشر شده در واقع مقدمه اي است بر 16 جلد اين مجموعه  که قرار است در آينده منتشر شود البته اين مقدمه خود به نوعي کتاب مستقلي است. بيشتر مطالب مجموعه از کتابها، و عکس ها بيشتر از اينترنت تهيه شده است. بخش اعظم کار ترجمه از آثار خارجي است. اطلا عات موجود براساس حروف الفبا تنظيم شده و اطلا عات جامعي در مورد خدايان و الهه ها در اقوام مختلف در خود دارد. حرف «الف» حدود دو جلد را در بر مي گيرد و حرف «آ» يک جلد مجموعه خواهد بود. بقيه هم به همين ترتيب امکان ندارد کسي حرف «آ» و «الف» را بخواند و دنبال جلدهاي ديگر آن نباشد.
مجموعه در حال حاضر در چه مرحله اي است؟
 تمام اطلا عات يک بار خوانده و ويرايش شده اما ويراستاري نهايي هنوز انجام نشده است. انتشار کل مجموعه احتمالا حدود 5 سال به طول خواهد انجاميد. اين کتاب يک کتاب تحقيقي است و بيشتر به کار محققان و دانشجويان مي آيد. در مقدمه توضيحاتي آمده که روشنگر مجموعه است:
«سخن گفتن درباره اساطير و آيين هاي باستاني بسيار دشوار است. زيرا آيين هاي کهن با اساطير عجين شده اند و اين به آن معناست که بشر از آغاز با اسطوره مي زيسته است. اسطوره ها تصاويري از چگونگي زندگي انسان هاي انديشمند کهن را در جنبه هاي گوناگون از زمان هاي دور به زمان ما آورده ودر دسترس ما قرار مي دهند»
«هر کجا که تاريخ و باستان شناسي خاموش مي ماند اسطوره ها سخن مي گويند و حقايق تلخ و شيرين را بر ما آشکار مي کنند.» مي توان گفت: «اساطير يادآور سرگذشت مينوي و قدسي بوده و راوي وقايع مهم و خلقت هاي زيباي دنياي باستان است که تاريخ از بيان آنها عاجز است.»
«پژوهش و کنکاش در اساطير و شناخت آنها سبب مي شود که بشر به مراحل پيشرفت و آگاهي خود در ادوار مختلف واقف شده و فاصله ميان توحش و تمدن را پر کنند تا به ستايش خداي يگانه برسد.»
اسطوره ها چگونه مي توانند انسان امروز را به سوي خدا راهنمايي کنند.
ببينيد پيامبران بني اسرائيل انسان ها را راهنمايي مي کردند تا به عقيده نياکانشان که يکتاپرست بودند، برگردند. در واقع اينها کار مهمي نمي کردند بلکه فقط مي خواستند پيروان خود را به عقيده نياکانشان برگردانند. تحقيقات باستان شناسان هم دلايل قانع کننده اي براي اثبات اين مدعا دارد. دکتر «لانگدون» بزرگترين خط شناس دوره باستان که تحقيقات فراواني در آيين هاي ابتدايي بشر انجام داده، در کتاب «افسانه هاي سامي» مي نويسد: «يکتاپرستي قديمي ترين عقيده ديني بشر بوده است.» در واقع اينها از روي خطوط و نوشته ها پي به وجود چنين يافته هايي مي برند.
ايشان مي گويد: به عقيده من تاريخ قديم ترين اديان بشر نمودار تنزل سريع بشر از يکتاپرستي به پرستش افراطي خدايان متعدد و ارواح پاک و پليد مي باشد.
در کتاب به اسطوره هاي متعددي اشاره کرده بوديد. اگر بخواهيد يک تقسيم بندي کلي داشته باشيد ما چند نوع اسطوره در جهان داريم؟
ما اسطوره هاي آئيني، خاستگاهي، اعتباري و شخصيتي و فرجامي داريم. ماه، آب، گياهان، باروري زنان، مار ... همه  جزو اسطوره هاي آئيني است.
راجع به رمزپردازي مار، باروري آن و بسياري موارد ديگر اسطوره هاي گوناگوني در اقوام مختلف وجود دارد.
اسطوره هاي آييني غالبا از کاخ ها و معابد شهرهاي کهن گرفته شده و گوياي راه کارهاي آييني است که کاهنان معابد، کارگزاران آن بودند.
اين کارها توسط کاهنان انجام مي شد و با اوراد و کلام همراه بود. اسطوره هاي کيشي شرايط ويژه اي را توصيف مي کنند.
برخي از اعياد جزو اين اسطوره ها هستند و کارکردشان در جهت تداوم آن شرايط است.
اسطوره هاي خاستگاهي بيشتر به خاستگاه وعلت امور بر مي گردند.
اسطوره هاي اعتباري و شخصيتي دنبال ايجاد اعتبار و شخصيت براي قهرمانان و مکان هاست. نمونه آن رستم، گيل گمش، آشيل، رمولوس، رموس و... هستند. رمولوس و رموس دو قلو و فرزندان «مارس» بودند. مادرشان «رئاسيلويا» بوده و از شير گرگ تغذيه مي کنند. اينها بزرگ مي شوند و رم را بنا مي کنند.
کدام يک از اين اسطوره ها بين اقوام مختلف در جهان مشترک هستند و آيا مي توانيم بگوييم يک سري اسطوره ها فراگيرتر از بقيه هستند؟
اسطوره هاي فرجامي تقريبا در بين همه اقوام وجود دارند. اين اسطوره بيشتر به مسائلي چون مرگ، زندگي و عاقبت و فرجام انسان ها مربوط مي شوند. اين اسطوره روايت احوال و اوضاع جهان پس از مرگ و رستاخيز جهان است. روايت بهشت، جهنم، رستاخيز در اديان و اقوام مختلف. در کتاب همه اين روايت ها در نزد اقوام گوناگون آورده شده و حتي به مقايسه آنها پرداخته ام.
چرا فرجامي؟
اسطوره فرجامي همانطور که اشاره کردم به سرنوشت انسان ها، مرگ و رستاخيز مي پردازد و طبيعي است اين مساله براي همه اقوام مهم بوده باشد. انسان هميشه نسبت به مرگ و سرگذشت خود بعد از مرگ کنجکاو است و دغدغه اش بوده است.
اسطوره دقيقا چيست؟ برخي معتقدند اسطوره ها زنده اند. به نظر شما شرط لازم و کافي براي اينکه چيزي را اسطوره بدانيم چيست؟
اسطوره چيزي است که در فهم انسان نمي گنجد. اسطوره گاه درمورد انسان هاي زنده هم به کار مي رود. يعني انساني گاه اينقدر خوب است که قابل توجيه نمي باشد. ما رستم را هم اسطوره مي ناميم گرچه فردوسي مي گويد: که رستم يلي بود در سيستان - منش کرده ام رستم داستان.
از نظر ما رستم اسطوره است، سهراب اسطوره است. سياوش هم اسطوره است. سياوش از اين نظر اسطوره است که انسان پاکي بوده است. 
در فهرست کتاب هيچ اشاره اي به اين اسطوره ها نشده است.
در مقدمه اشاره اي نشده است. چرا که فکر کردم خيلي ها با آن آشنايي دارند. اما در خود کتاب در جلدهاي بعدي همه اين اسطوره ها به طور مفصل معرفي و بررسي شده اند.
بعد تاريخي مساله چقدر در تعاريفي که از اسطوره صورت مي گيرد، موثر است؟
در جايي که تاريخ سکوت مي کند و نمي تواند چيزي بگويد اسطوره عرض اندام مي کند. حتي باستان شناسي در مقابل اسطوره چيزي براي گفتن ندارد. باستان شناسي است که تاريخ را مي سازد اما اسطوره است که تاريخ و باستان شناسي را تحت الشعاع قرار مي دهد.
از فعاليت در کابينه شهيد رجايي بگوييد.
آن زمان من سرپرستي موزه ايران باستان را به عهده داشتم. خاطرات زيادي از همکاري با رجايي دارم. ما همسايه بوديم و صميمي. رجايي مرد بزرگي بود. خدا روحش را شاد کند. در آن زمان که در کابينه وي بودم يک نمايشگاه قرآن برپا کرده بوديم که شهيد رجايي به دليل مشغله کاري نمي توانست در آن شرکت کند اما به درخواست من شرکت کرد و...
در آن زمان عمده فعاليت هايتان چه بود؟
در آن زمان من کارشناس ارشد باستان شناسي بودم و در بيشتر حفاري هاي باستان شناسي حضور داشتم و حدود 35 سال در اين حوزه کار کردم و به جرات مي گويم يکي از باستان شناسان عمده آن زمان بودم. در خيلي از اين حفاري ها با هيات هاي خارجي همکاري داشتم. حفاري در کنگاور، حسنلو و...
علاوه بر اينها من درحوزه مردم شناسي تحقيقات گسترده اي داشته ام. پژوهشي هايي درباره «فال و فالگيري»، «عروسي در ايل کلهر». خوب است بدانيد من از ابتدا در موزه مردم شناسي راجع به فولکلور کار مي کردم. از سال 38 در اين موزه استخدام شدم. همان زمان به همراه هياتي به آذربايجان رفتم و تحقيقات مفصلي را درباره فولکلور در آن جغرافيا شروع کرديم. اغلب اين پژوهش به صورت مقاله با تصوير (در نشريات مختلفي) چاپ شده اند.
اشاره اي هم به آثار و تاليفات و سمينارهايي که در آنها شرکت کرده ايد، داشته باشيد.
همانطور که مي دانيد من در سمينارهاي متعددي حضور داشته ام. برخي از آنها عبارتند از: پنجمين کنگره هنر و باستان شناسي ايران در سال 1347، سومين کنگره تاريخ در آبان ماه 1353، ششمين کنگره تحقيقات ايراني در سال 54 در دانشگاه تبريز، هفتمين کنگره تحقيقات ايراني در سال 55 و... 
من همچنين در مدرسه عالي جهانگردي، دانشگاه بهشتي، تهران، شاهد، فارابي و... تدريس کرده و هنوز هم با برخي از اين دانشگاه ها ارتباط دارم.
«شتر زرين»، «شيشه و تاريخ شيشه در جهان و ايران»، «نقش عقاب دوره هخامنشي بر کاشي لاجوردي»، «شاهکاري از 29 قرن پيش»، «لوح حمورابي» و... عناوين برخي از مقالات من در حوزه هاي نامبرده است.
در حال حاضر هم سه کتاب در دست چاپ دارم. يکي مربوط به سرگذشت زن با عنوان «سرگذشت زن از آغاز تا امروز»، کتابي درباره «بيستون و کرمانشاهان» و اثر ديگرم که راجع به «مفرغه هاي لرستان» است.


 محسن رجب پور مدير گروه آريان:
 مطمئن باشيد کنسرت مشترک کريس دي برگ و آريان در تهران برگزار خواهد شد 
نويسنده : فراز انصاري

مصاحبه با  محسن رجب پور روز بعد از کنسرت گروه آريان در دفتر شرکت ترانه شرقي انجام شد. در ميان مصاحبه بارها و بارها تلفن مستقيم دفترش زنگ خورد و مردم بابت کنسرت موفق اخير از او تشکر کردند. با اين که شب پرکاري را پشت سر گذاشته، اما به خاطر رضايتي که مردم از کنسرت داشتند، بسيار سرحال است و همين موضوع باعث مي شود تا گفت وگوي خوبي با او داشته باشيم.
نظر خود شما در مورد کنسرت هواداران آريان چه بود؟
براي من مهم ترين چيز رضايت مردم بود که خدا را شکر راضي بودند، اما چيزي که مرا خيلي خوشحال مي کند اين است که من ديشب به آمار جالبي رسيدم و آن اينکه مي توانم بدون هيچ هزينه اي براي تبليغ ، ميزبان 15 هزار نفر در تالا ر باشيم و اين براي من بسيار با ارزش است.
علت اينکه اسم کنسرت را اجراي ويژه هواداران گذاشتيد چه بود؟
چون تنها عامل تبليغاتي اين کنسرت که ديشب با استقبال بي  نظيري هم روبه رو شد هواداران آريان بودند.
آيا امکان اين وجود نداشت که شما به مدت چند شب اجرا داشته باشيد؟
ببينيد بايد در نظر داشته باشيد که در حال حاضر و در شرايطي که ما داشتيم، تالا ري مناسب تر از تالا ر وزارت کشور موجود نبود که تراکم برنامه هاي آن زياد بود و ما فقط مي توانستيم يک شب تالا ر را در اختيار داشته باشيم.
 شما زماني اعلا م کرده بوديد که حاضريد براي اجراهايتان سالن بسازيد، هنوز هم سر اين صحبت هستيد؟
بله. من بارها و بارها گفته ام که با توجه به اينکه سالن مناسب براي اجراي موسيقايي نداريم، اگر يک زمين در اطراف تهران و يک رشته سيم برق و يک انشعاب آب به من بدهند، حاضرم  يک سالن براي اجراي موسيقي درست کنم. اما تا به حال اين اتفاق نيفتاده است. با اينکه در همه جاي دنيا فراهم کردن بستر مناسب براي اجراهاي هنري بر عهده شهرداري هاست ما در حال حاضر  شهردار خوبي داريم من از ايشان مي خواهم که حتما در اين خصوص هم اقدامات لا زم را انجام بدهند.
شما از امکانات فني تالا ر کشور در اجراي ديشب راضي بوديد؟
اول بايد در نظر داشته باشيد که ما در ايران هيچ سالني که براي اجراي موسيقي مناسب باشد نداريم، بعد هم طبق قوانين تالا ر وزارت کشور ما نمي توانستيم از تيم نور و صدايي که هميشه در کنسرت هاي خود از آن استفاده مي کرديم، استفاده کنيم و براي همين در اين موارد مشکلا تي وجود داشت که به گفته مردم و اهالي مطبوعات ازمشکلا ت جشنواره موسيقي فجر کمتر بود.
مي خواهم از بدترين خاطره کاري شما و گروه آريان ياد کنم، زماني که کنسرت سال 83 در باشگاه انقلا ب لغو شد آيا مي توانستيد تصور اين روزها را بکنيد که آريان دوباره به اوج خود برگردد و با يک خواننده بين المللي مثل کريس دي برگ همکاري کند؟
راستش، حال و روز من در آن شب به خصوص در لحظات اوليه غير قابل وصف است و به هيچ عنوان نمي توانم بگويم دقيقا چه حال وهوايي داشتم. آن کنسرت مي توانست انقلا بي در تاريخ موسيقي کشور ما ايجاد کند و بسياري از مسائل را به مسئولين اثبات کند. اگر آن کنسرت برگزار مي شد براي اولين باري بود که  در يک استاديوم باز ورزشي کنسرت موسيقي برگزار مي شد که همه مردم از صندلي و جاي خود مطمئن بودند و هيچ کس مشکلي براي جا ومکان نداشت، که يک دفعه آن ابرهايي که معلوم نبود چرا در  هيچ سايت هواشناسي از آنها چيزي  گفته نشده بود، آمدند و همه چيز را خراب کردند. به هر حال لابد تقدير چنين بوده من لحظات اول خيلي ناراحت بودم مدت برنامه ريزي من، تمرين، هزينه و کار و تلا ش ما ظرف چند دقيقه نابود شد اما بعد خدا را شکر کردم که اتفاق بدتري نيفتاد ما آن شب حدود 1800 وات برق داشتيم واگر اتصال کوچکي رخ مي داد هيچ کسي باقي نمي ماند. درمورد کريس دي برگ هم بايد بگويم اين تصميم تازه اي نبود پروژه اي بود که از مدت ها پيش به آن فکر مي کردم.
مدتي که از آريان هيچ خبري نبود با بنيامين بهادري شروع به همکاري کرديد خيلي ها فکر مي کردند به خاطر شکستي که در کنسرت ناکام سال 83 داشتيد آرياني ها را کنار گذاشتيد ، خود آنها با اين ماجرا چگونه برخورد کردند؟
راستش گاهي خود آرياني ها هم وقتي اين مسائل را درمطبوعات مي خواندند، نگران مي شدند ولي در همان زمان که کار بنيامين 85 به اصطلا ح گل کرده بود، آنها را جمع کردم و با آنها استارت قطعه «اي جاويدان ايران، را زديم و جام جهاني باعث شد تا من بتوانم دوباره به آرياني ها روحيه بدهم و به آنها اثبات کنم که جايگاه ويژه اي براي من دارند و بعد از آن با مذاکره با کريس دي برگ باز به آنها اين مورد را به طور کامل اثبات کنم. در اينجا بايد بگويم که تمام کارهايي که تا به حال تهيه و توليد کرده ام براي من مثل فرزندانم مي مانند وآرياني ها حکم فرزند  ارشد مرا دارند. در ترانه شرقي هيچ پروژه اي رها نمي شود بلکه به ترتيب اولويت به آنها رسيدگي مي شود و من در جريان تمام آنها هستم. براي مثال در اين چند وقتي که درگير مسائل کنسرت آريان بوديم شايد من، بنيامين يا سهيل ترابي را از نزديک نديده باشم ولي تلفني با آنها تماس داشتم و در جريان کارهايشان بودم. در چند وقت اخير احساس مي شود عده اي از اعضاي آريان که در اوائل کار اين گروه فعال بودند، حالا کمتر فعاليت مي کنند و اين موضوع سبب افزايش بار کاري ديگران مي شود، اين جريان چه بازتابي در گروه دارد؟ آيا مشکلي پيش نمي آورد؟ و اصلا چرا اين اتفاق افتاده؟
شما اين مطلب را در قياس با 10 سال پيش مي گوييد. متوسط سني آرياني ها در حال حاضر 30 سال است و وقتي که ما کارمان را با آريان شروع کرديم، متوسط سني آنها 20 سال بود و بديهي است که يک جوان 20 ساله وقت بيشتري براي کار هنري دارد تا يک فرد 30 ساله، خيلي از اعضاي گروه آريان اکنون به کارهاي تجاري هم مشغول هستند و ديگراني هم که کمتر فعاليت مي کنند واقعا اين طوري هستند که مثلا براي ساخت يک آهنگ زمان بيشتري نسبت به ديگران صرف مي کنند و اگر تا به اين حد هم کار مي کنند واقعا بايد به پشت کار اميرخان تبريک گفت.
در اينجا يک نکته جالب از گذشت و فداکاري بچه هاي آريان به شما بگويم، من جدولي دارم از درصدهايي براي هر آلبوم براي بچه ها در نظر مي گيرم که هيچ وقت ارقام ثابتي نداشتند و خيلي وقت ها آنهايي که سهم بالاتري دارند خودشان سهم شان را کم مي کنند و به سهم بقيه اعضا اضافه مي کنند بنابراين و با توجه به اين فداکاري وگذشتي که بين آرياني ها وجود دارد اين موارد براي بچه هاي آريان مشکل به حساب نمي آيد.
قرار بود آذر ماه امسال گروه آريان همراه کريس دي برگ در تهران کنسرت داشته باشند که ظاهرا اين کنسرت به تابستان سال آينده موکول شده است، چرا؟
من معتقد هستم که آدم بايد در هر کاري تدبير داشته باشد و بتواند موقعيت را به خوبي تحليل  کند و من با تحليلي که داشتم ديدم در حال حاضر شرايط مساعد نيست و از آن گذشته آنقدر مملکتم را دوست دارم که نمي خواهم کاري کنم که آبروي مملکتم برود. براي همين طوري حرکت کردم که آقاي کريس دي برگ گفت که نمي تواند در آذر ماه به ايران بيايد. قطعا شما قضيه لغو گروه (دبو) در ايران را به ياد داريد، ماجراي لغو کنسرت اين گروه بازتاب بين المللي زيادي نداشت ولي آمدن کريس دي برگ به ايران تا مدت ها تيتر يک خبرگزاري هاي بزرگ دنيا بود وحتي عده اي که از مقايسه شدن با ما وحشت داشتند شروع کردند به شايعه سازي راجع به اين موضوع با توجه به اين شرايط فرض کنيد که کنسرت با کريس دي برگ در تهران بنا به هر دليلي لغو مي شد در اين صورت من کسي هستم که قبل از کريس دي برگ بايد از تهران خارج مي شدم. با توجه به اين مسائل منتظر زمان مناسب براي برگزاري اين کنسرت خواهم ماند. ولي شما مطمئن باشيد که حتما کريس دي برگ به ايران خواهد آمد و حتما با گروه آريان کنسرت مشترک برگزار خواهد کرد.
شما تاکنون اقدامي براي دريافت مجوز کرده ايد؟
نه، من بارها گفته ام باز هم تاکيد مي کنم که تا اين لحظه هيچ اقدامي براي دريافت مجوز برگزاري اين کنسرت نکرده ام.
با توجه به اينکه شما اطمينان داريد که کنسرت گروه آريان و کريس دي برگ برگزار خواهد شد و گروه آريان نيز در آلبوم چهارم با اين خوانند همکاري داشته، قطعا مردم از اين پس انتظارات بيشتري از آريان و شما خواهند  داشت، چه برنامه اي براي آينده آريان و شرکت ترانه شرقي داريد؟
در هر دو مورد فکرهاي بسيار خوبي داريم که صبر مردم را مي طلبد و خواهيد ديد کارهايي انجام مي دهيم که کسي باور نمي کند و فکر مي کنم اگر چيزي نگويم بهتر است.
شما مدير اجرايي بخش جانبي جشنواره 23 و همچنين مدير اجرايي چند روزه جشنواره موسيقي کيش بوده ايد; آيا براي برگزاري برنامه هاي ديگران هم همانقدر حساسيت نشان مي دهيد که در مورد اجراي برنامه هاي شرکت خودتان حساس هستيد؟
بله و مطمئنا شايد بيشتر، در تمام طول جشنواره هايي که من عهده دار آنها بوده ام تمام سعي من اين بود که کارها به بهترين نحو انجام شود و اين را مي توانيد از تمام خواننده هايي که با من همکاري کرده اند، بپرسيد. هيچ کار منحصر به فرد اجرايي براي بچه هاي خودم نکرده ام و به همه با يک ديد نگاه کرده ام.
در خصوص جشنواره فجر امسال آيا به شما پيشنهادي داده شده يا خير؟
پيشنهادهايي مطرح شد ولي چون قرار بود در زمان برگزاري ايام جشنواره در ايران نباشم، نپذيرفتم.
در مورد اجراهاي خارج از کشور که با گروه آريان داشتيد سبک و سياق مديريتي تان به چه نحوي است؟
در خصوص اجراهاي خارجي بسيار نکات جالب توجهي وجود دارد. در آنجا به نوعي ما در حال رقابت با خوانندگان لس آنجلس هستيم. وقتي مردم تفاوت کيفيتي کار را مي بينند اصلا باورشان نمي شود. در تمام کنسرت هاي خارجي ما هميشه برخلاف خوانندگان لس آنجلسي سر موقع روي صحنه حاضر بوديم و سر و ته برنامه  را با 6 آهنگ به هم نياورديم و اصالت خودمان را هم حفظ کرديم. در اينجا اين را اضافه کنم که من مي خواهم در زمينه کنسرت هاي داخلي به جايي برسم که اگر در کنسرتي تاخير داشتيم جريمه به مردم پرداخت کنم و اگر مردم هم دير به برنامه رسيدند در کمال احترامي که براي مردم قائل هستم اما آنها رابه داخل راه ندهند، با اين برنامه که من دارم مطمئن باشيد که ديگر شاهد تاخير در شروع برنامه ها به هر دليلي در برنامه هايي که شرکت ترانه شرقي برگزار کننده آن است، نخواهيد بود.
شما تا به حال برنامه هاي خيريه زيادي مثل کنسرت خيريه براي مردم بم در آلمان يا کنسرتي براي سونامي در خاور دور برگزار کرديد و اخيرا هم حامي برنامه جهاني غذاي سازمان ملل متحد شده ايد، لطفا در اين خصوص توضيح دهيد؟
ببينيد من هميشه دشمنان زيادي داشته ام و همواره سعي کردم تا در مقابل آنان پيروز باشم و تنها چيزي که باعث شد تا از دشمنانم در امان باشم فعاليت هاي خيريه اي بود که داشتم و از سال 69 يعني از زماني که وارد اين کار شدم سعي کردم اين را به کساني هم که با من کار مي کنند ياد بدهم، چون به هر حال ما همه انسانيم و اين مسائل را درک مي کنيم.
براي مثال بنيامين بهادري تا به حال کنسرت رسمي در ايران نداشته اما چند جايي براي خيريه خوانده و گروه آريان به جز کنسرت اخير در طول 2 سال قبل کنسرتي نداشته اما اجراي خيريه داشته است. در اين بين عوامل ديگر کار مثل اسپانسر، چاپخانه و همه وهمه براي خيريه کار کرده اند و شايدگاهي همين کارهاست که ما را در بسياري  از موارد سرپا نگه مي دارد.