ورزش در ايران، به ويژه فوتبال، علاقمندان بسياري دارد و همواره نقش مهمي، نه فقط در فرهنگ و اجتماع، بلکه حتي در شکل دهي خط مشي هاي سياسي جامعه ايفا مي کند. علاقه اکثريت مردم ايران به ورزش موجب شده، مسوولان، نگرش خاصي به اين مقوله داشته باشند; چرا که هيچ مقوله اي مثل ورزش در ايران نمي تواند شور و هيجان عمومي ايجاد کند يا بالعکس، موجب ناراحتي و سرخوردگي عموم شود. آنچه طي روزهاي اخير در ورزش کشور رخ داده، اگرچه نشان دهنده توجه مسوولان به مقوله ورزش است، اما به دليل نگرش نادرست يا ارزيابي غيردقيق آنان نسبت به اين حوزه نگراني هايي را هم ايجاد کرده است.
1- رئيس سازمان تربيت بدني که از دوستان و همراهان نزديک رئيس جمهور احمدي نژاد محسوب مي شود، طي مدت حدودا 40 ماهي که در راس ساختار ورزش کشور قرار گرفته، تلاش فراواني براي تقويت زيرساخت هاي ورزش کشور و توسعه فضاهاي ورزشي انجام داده که امري شايسته است و نمي توان با بي تفاوتي از کنار آن گذشت يا با ديد منفي از آن انتقاد کرد. چندين زمين يا مجموعه ورزشي که مدت ها در دست ساخت بود، در اين دوره از حال سکون خارج شد و به بهره برداري رسيد. اما نکته اي که در اين ميان بايد مورد توجه قرار داد کيفيت مجموعه هاي ورزشي فوق است. اگرچه عزم سازمان ورزش براي بهره برداري از پروژه هاي ناتمام ورزشي قابل تقدير است اما به نظر مي رسد چندان به کيفيت آنها توجه نشده است. ورزشگاه سردار جنگل رشت يا استاديوم فوتبال شهر کاشان نمونه هايي از اين دست است که با گذشت مدت کوتاهي از افتتاح، دچار اشکالات اساسي شده اند و اين نشان مي دهد که سازمان ورزش، با وجود عزم مثبتي که براي توسعه فضاهاي ورزشي داشته، گاه کيفيت را فداي کميت کرده است تا طرح هاي مورد نظر خود را زودتر افتتاح کند. علاوه بر آن، اکثريت پروژه هاي ورزشي افتتاح شده، بيش از آنکه از استانداردهاي روز جهاني برخوردار بوده و در افزايش شانس ايران براي ميزباني رقابت هاي معتبر بين المللي موثر باشد، صرفا در جهت توسعه ورزش در داخل کشور موثر بوده است و اين امر اظهارات اخير رئيس سازمان تربيت بدني مبني بر آمادگي ايران براي ميزباني المپيک تا سه سال ديگر را با ابهام مواجه مي سازد. مروري بر وضعيت ورزشگاه هاي فوتبال در کشورمان مويد اين ادعاست. هم اکنون حتي استاديوم آزادي تهران هم از استانداردهاي روز جهان برخوردار نيست و در طبقه دوم که حدود 60 هزار نفر ظرفيت دارد، تماشاگران مجبورند بر روي سکوهاي سفت و سيماني بنشينند که اين مساله در مسابقات معتبري چون المپيک يا جام جهاني به هيچ وجه قابل پذيرش نيست. هنوز دو تيم اصلي فوتبال باشگاهي کشورمان - استقلا ل و پرسپوليس- ورزشگاه اختصاصي ندارند و ورزشگاه هاي اختصاصي باشگاه هاي ايراني ديگر حاضر در ليگ قهرمانان آسيا مورد تاييد AFC قرار نگرفته است. بسياري از ورزشگاه هاي مهم کشورمان همچون يادگار امام تبريز، نقش جهان اصفهان يا ورزشگاه هاي شيراز و اهواز پس از سال ها نيمه کاره هستند و اين يعني سازمان تربيت بدني، بيش از آنکه به فکر احداث پروژه هاي بزرگ و استاندارد باشد، وقت خود را با پروژه هاي کوچک پر مي کند. البته توسعه فضاهاي ورزشي امري نيکو و پسنديده است و پروژه هاي کوچک هم در نيل به اين هدف ياري رسان خواهند بود. اما وقتي در احداث ورزشگاه هاي بزرگ و مجهز و مطابق با استانداردهاي روز جهان، حداقل براي فوتبال به عنوان پرطرفدارترين ورزش کشورمان اقدام خاصي انجام نشده است چگونه مي توان پذيرفت که ايران از توان کافي براي ميزباني المپيک تا سه سال آينده برخوردار است؟
2- برنامه تلويزيوني 90 به عنون پر طرفدارترين برنامه تلويزيوني ايران به دليل انتقاد از سازمان تربيت بدني، تحريم شده و مسئولان فدراسيون فوتبال طي ابلا غيه اي اين تحريم را اعمال کرده اند تا ديگر اين برنامه نتواند از دست اندرکاران فوتبال کشور اعم از مديران، مربيان و بازيکنان گفت و گو بگيرد. اين امر موجب حاکم شدن فضايي سرد و بي روح بر آخرين برنامه 90 پخش شده در سيما شد و عادل فردوسي پور که مدتي پيش، چالشي پر سرو صدا اما موفق با سخنگوي جوان سازمان تربيت بدني را تجربه کرده بود، حوصله اي براي اجراي برنامه نداشت. گويا همان گفت و گوي تلفني هم کار را به جايي رساند که شايعات به حقيقت مبدل شود و به دستور سازمان ورزش و ابلا غ فدراسيون فوتبال، برنامه 90 تحريم شود. البته خوشبختانه مديران صداوسيما از اين برنامه حمايت کرده اند اما هنوز علا مت هاي سوال بيشماري در ذهن عموم مردم باقي مانده که آيا نبايد ظرفيت خود را براي پذيرش انتقاد بالا ببريم؟
به ياد دارم زماني که تيم ملي فوتبال ايران در زمان رياست صفايي فراهاني بر فدراسيون فوتبال، از صعود به جام جهاني 2002 بازماند، با وجود طرح انتقادات شديد در برنامه 90، هيچ گاه حتي به مخيله کسي هم راه نيافت که شاهد توقف پخش اين برنامه يا تحريم آن باشيم که شايد ناشي از فضاي آن زمان در دوره اصلا حات بود که آزادي انديشه و گفتار، به شاه بيت گفته ها و نوشته ها تبديل شده بود. اما اکنون با يک انتقاد، چنين وضعيتي ايجاد مي شود... قصد تکرار گفته ها و نوشته هاي مشابه در اين زمينه را ندارم تنها مسوولا ن سازمان تربيت بدني را به گفته هاي اخير رئيس جمهور ارجاع مي دهم که بارديگر آزادي را در ايران«تقريبا مطلق» دانسته بود.
اي کاش مديران دستگاه هاي ورزشي ما هم نگرش خود را به انتقادات تغيير مي دادند و هم نگاه واقع بينانه تري نسبت به قابليت هاي ورزش کشورمان پيدا مي کردند.