برو  
سایتهای مرتبط :: نمایشگاه تصاویر
  
نسخه شماره 2011 - 1387/11/21 -


انقلا ب اسلا مي در آغاز چهارمين دهه


 انقلا ب اسلا مي در آغاز چهارمين دهه 
نويسنده : حميدرضا شکوهي

انقلا ب اگر از قرن هفدهم ميلا دي در غرب رواج يافت و به واژه نامه هاي سياسي راه پيدا کرد، اما در ايران از زمان انقلا ب مشروطه در ابتداي قرن بيستم ميلا دي- 1324 هجري قمري- رواج پيدا کرد.
انقلا ب مشروطه در ايران به آنچه که خواست مشروطه خواهان بود نرسيد اما حداقل، اين فايده را داشت که انقلا ب را وارد واژه نامه سياسي ايرانيان کند و افکار عمومي را براي پديدآوردن انقلا بي ديگر همچون انقلا ب مشروطه، اما کامل تر و سنجيده تر از سلف خود فراهم سازد.
نخستين جرقه انقلا ب اسلا مي 1357، اگر چه در حوادث مربوط به قبل از 15 خرداد 1342 و حوادث پس از آن با اعتراض امام خميني(ره) به حق ناحق کاپيتولا سيون زده شد، اما زمينه بروز انقلا ب 57، از 28 مرداد 1332 فراهم شد، زماني که محمدرضا پهلوي به مدد شکست دولت مردمي دکتر محمد مصدق توسط دوستان انگليسي و آمريکايي خود، از ايتاليا به ايران بازگشت تا اينگونه وانمود کند که تعطيلا ت خوبي را در اروپا سپري کرده است.
محمدرضا شاه را پس از 28 مرداد 32، با آنچه پيش از آن بود نمي توان يکسان قلمداد کرد. کودتاي 28 مرداد و شکست دولت مردمي دکتر مصدق، درس خوبي براي شاه بود.محمدرضا، کشورداري را نياموخته بود. خام بود و بي تجربه. اما کودتايي که براي بازگرداندن او به ايران اجرا شد، گام بلندي بود براي تثبيت ظاهري حاکميت او. او از 28 مرداد 1332 قدم در مسير تازه اي گذاشت که اگر چه در ظاهر او را به سوي اقتدار سوق مي داد، اما در باطن، روند سقوط او را سرعتي افزون تر مي بخشيد.
در اين ميان ظهور يک روحاني برجسته و مرجع تقليد بلندپايه همچون روح الله خميني که دين را از سياست جدا نمي دانست به روند سقوط شاه سرعتي دو چندان داد. اگر چه 28 مرداد 1332 موجب شد محمدرضا پهلوي، حرکت خود به سمت سقوط را آغاز کند اما اگر شخصيتي همچون امام خميني(ره) ظاهر نمي شد، بعيد به نظر مي رسيد اين مسير به سرنگوني نظام پهلوي منجر شود.
امام خميني(ره) با دم مسيحايي، جان تازه اي بر کالبد نيمه جان مردم خسته از تکرارها دميد تا نظر همگان به سمت تئوري انقلا ب ها جلب شود، انقلا ب هايي که در غرب به انتها رسيده بود اما التهاب آن در شرق هنوز ساري و جاري بود. اگر چه فردريش نيچه، فيلسوف مشهور آلماني و گوستاولوبن روانشناس اجتماعي فرانسه، انقلا ب را ترکيدن عواطف وحشيانه و از بند رسته و ويرانگر توده مي دانستند و يک سر به نفي آن مي پرداختند، اما آن روزها سخن چپ هاهواخواه بيشتري داشت و مقبوليت بيشتري نزد عامه ايرانيان پيدا مي کرد. چپ ها به دفاع از انقلا ب هاي اصيل ضد استبداد با هدف استقرار دموکراسي مي پرداختند و انقلا ب هاي بزرگ سياسي و اجتماعي را وسايلي ناگزير براي پيشرفت به سوي جامعه اي مي دانستند که در آن آزادي و برابري حاکم باشد، هر چند که آزادي و برابري در يک جا با هم نمي گنجند.
سردسته تفکرات چپ هاي طرفدار انقلا ب، مارکس بود با آن سخن معروفش که «انقلا ب، لوکوموتيو تاريخ است»; گويي براي پيشرفت و توسعه، راهي جز انقلا ب نيست. آن روزها در ايران اگر چه تفکر حاکم بر جامعه، تفکري انقلا بي و برخاسته از تفکرات چپ بود، اما اين موجب نشد تا انقلا ب ايران مشابه انقلا ب هاي ديگر جهان باشد.
هدف انقلا ب ايران، تنها استقرار آزادي و دموکراسي و نفي سلطه بيگانگان نبود، بلکه برقراري حکومتي اسلا مي را سرلوحه قرار داده بود، حکومتي که پيش از پيروزي انقلا ب اسلا مي، از سوي معمار انقلا ب، جمهوري اسلا مي ناميده شد و اينگونه بود که شعار«استقلا ل، آزادي، جمهوري اسلا مي» به کوتاه ترين و گوياترين شعار انقلا ب ايران تبديل شد. قرار بود حکومتي استبدادي و وابسته سرنگون شود تا حکومتي مبتني بر راي مردم و مستقل روي کار آيد، حکومتي که مبناي آن موازين اسلا م بود. مردم، آن زمان، هم از رخت بر بستن موازين ديني از جامعه نگران بودند و هم از فقدان آزادي مي ناليدند. به همين دليل هم بود که اسلا ميت و جمهوريت را در کنار يکديگر قرار دادند و آن گونه که رهبر انقلا ب ندا سر داده بود، به جمهوري اسلا مي راي دادند; «نه يک کلمه کم، نه يک کلمه زياد».
اکنون که وارد چهارمين دهه از عمر انقلا ب اسلا مي مي شويم، فرصت مناسبي است تا راه هايي را که آمده ايم بررسي کنيم، از فراز و فرودها درس بگيريم و آينده اي روشن تر را با رشد و توسعه روزافزون براي کشور رقم بزنيم.