برو  
سایتهای مرتبط :: نمایشگاه تصاویر
  
نسخه شماره 2033 - 1387/12/22 -


آچمز حاميان دولت


 آچمز حاميان دولت 
نويسنده : آرش محبي

اين روزها حاميان محمود احمدي نژاد که تا چند ماه پيش کانديداي خود را پيروز بلامنازع انتخابات دهم رياست جمهوري مي دانستند به واسطه رفتارهاي عقلايي بزرگان جريان اصلاح طلب و نارضايتي روز افزون بخش هاي عمده اي از جريان موسوم به اصولگرا آچمز شده اند و به قول قديمي ها نه راه پس دارند و نه راه پيش.
به اعتراف بسياري از اصولگرايان، اين جريان براي پيروزي در انتخابات رياست جمهوري دهم بايد با يک کانديدا وارد کارزار انتخاباتي شود. از ميان کانديداهاي بالقوه و بالفعل جريان اصولگرا احمدي نژاد به دلايلي شانس بيشتري براي پيروزي در انتخابات دارد. البته اين شانس ربطي به عملکرد ضعيف دولت و محبوبيت تبليغاتي احمدي نژاد ندارد.
احمدي نژاد شانس اول کانديداتوري اردوگاه اصولگرا است زيرا از امکانات بهتري نسبت به سايرين برخوردار است. اين امکانات بهتر بخشي از جريان اصولگرا را وسوسه مي کند که علي رغم برخوردهاي نامناسب دولت نهم با آنها و خروج به نوبت وزراي منسوب به اين بخش از کابينه بازهم چشم ها را هم بکشند و به اميد غنيمتي بيشتر از گذشته بازهم ماشين انتخاباتي احمدي نژاد را هل بدهند تا شايد با عبور از سربالايي انتخابات رياست جمهوري سهمي بيشتر از گذشته نصيب آنها شود. مشکل احمدي نژاد اما اين بخش از جريان اصولگرا نيست که اگر در ظاهر هم بر سر اصول  دعوا مي کند اما سر بزنگاه حرف دلش را مي زند و با چند تا وزارتخانه و استانداري و... راي به ناب بودن اصولگرايي احمدي نژاد مي دهد. مشکل احمدي نژاد بخش هاي ديگري از جريان اصولگرا است که با چراغ خاموش از وي عبور کرده اند يا درتلاش هستند با طرح مباحثي چون دولت ائتلافي و دولت وحدت ملي، احمدي نژاد را وارد يک بازي سهامي قدرت کنند.اين بخش از جريان اصولگرا خار در گلو هم حاضر نيست که دوباره از رئيس فعلي دولت به عنوان تنها کانديداي جريان اصولگرا حمايت کند لذا در تقلاست که با ارائه طرح هاي مختلف خود را از شر حمايت همه جانبه از رئيس جمهور فعلي خلاص کند. حاميان دولت ابتدا مي پنداشتند که مي توانند بدون حمايت همه جانبه تشکل هاي اصولگرا و چهره هاي متنفذ اين جريان وبا ايجاد فضاي دو قطبي و القاي تصوير" همه بر ضد احمدي نژاد" به افکار عمومي  به مانند چهار سال پيش، مهر تمديد  چهار ساله بر رياست جمهوري احمدي نژاد بزنند اما غافل از اينکه چهار سال پيش احمدي نژاد در قدرت نبود و اين بازي تبليغاتي در آن فضا موثر بود و از همه مهمتر اين بازي وقتي مي گرفت که جامعه تجربه چهار  سال رياست جمهوري احمدي نژاد را نداشت و با پيشينه ذهني خالي نسبت به وي پذيرفت که شهردارآن زمان تهران متعلق به هيچ دسته و گروهي نيست. افزون بر اين تجربه انتخابات شوراي شهر سوم و شکست يکه تازي حاميان دولت در آن درس بزرگي به رييس جمهور فعلي داد که براي ادامه حضورش در قدرت محتاج به حمايت است و به همين دليل بود که در انتخابات مجلس هشتم طرح جبهه متحد اصولگرايان (6+5) را پذيرفت و براي انتخابات آتي نيز جلسات متعددي را با گروه هاي مختلف اصولگرا برگزار مي کند.
به هر حال بخش هاي عمده اي از جريان اصولگرا حاضر به حمايت مجدد از احمدي نژاد نيستند و درفضايي که ترفندهاي چهار سال پيش نيز موثر نيست بر صعوبت مسير پيروزي احمدي نژاد در انتخابات رياست جمهوري افزوده شده است.
حاميان دولت اين نکته را که حمايت شخصيت ها وگروه هاي اصولگرا تا چه حد براي پيروزي احمدي نژاد ضروري است به خوبي درک کرده اند وبه همين دليل از طرق مختلف سعي دارند القاي کنند چهره هايي مانند قاليباف با تمام انتقاداتي که به  احمدي نژاد دارند در نهايت با وي بر سر سفره اصولگرايي مي نشينند و احتمالا از خوان رقيب سر در نمي آورند. اين ترفند حاميان دولت اما بعيد است که به انجام برسد زيرا اختلافات امثال قاليباف با احمدي نژاد عميق و فراگير است و نه تنها داراي ابعاد گفتماني است بلکه وجوه سياسي و مديريتي نيز دارد. بلوکه شدن منابع مادي مورد نياز براي اجراي طرح جامع حمل ونقل شهر تهران توسط دولت و دعواي سياسي دولت با شهرداري بر سر اجراي طرح  منوريل در جهت خارج کردن مترو از ليست کارهاي ماندگار به مديريت خاندان هاشمي رفسنجاني از جمله موارد اختلاف احمدي نژاد با قاليباف است. فشارهاي دولت به شهرداري تهران وتلاش براي ناکار آمد جلوه دادن قاليباف امکان هرگونه مصالحه را منتفي مي کند و به قول ظريفي در روابط سياسي برخلاف روابط  عاشقانه نمي توان از تنفر به عشق و حمايت رسيد.
از سوي ديگر تدبيرهاي اصلاح طلبان براي انتخابات رياست جمهوري دهم متفاوت از انتخابات مجلس هشتم است. در اين انتخابات متاسفانه يا خوشبختانه سکان هدايت امور در دستان بزرگان اين جريان است که نشان داده اند نسبت به گروههاي اصلاح طلب از دور انديشي و بصيرت سياسي پخته تري برخوردارند. کانديداتوري توامان ميرحسين موسوي، سيد محمد خاتمي  ومهدي کروبي اولا جريان حامي دولت را براي شناسايي رقيب اصلي سرگردان کرده است واز سويي سفرهاي شهربه شهر و سخنراني هاي متعدد اين سه بزرگ بار ديگر اصلاح طلبان را در کانون توجه افکار عمومي قرارداده است. در اين وانفساي کمبود رسانه بزرگان اصلاح طلب هرکدام در نقش يک رسانه ظاهر شده اند و پيام انتخاباتي  اين جريان را به گوش مردم مي رسانند و از همه مهم تر دور آخر سفرهاي استاني  احمدي نژاد را که در کنار صدا وسيما  دو ابزار مهم تبليغاتي رييس جمهور هستند، تحت تاثير حضور خود قرار مي دهند.
هرکدام از کانديداهاي اصلاح طلب داراي پايگاه راي متفاوتي هستند که در صورت کناره گيري دو تن از کانديداها به نفع کانديداي واحد، سبد راي اصلاح طلبان از راي اقشار مختلفي تشکيل مي شود. به ويژه آنکه يکي از پايگاه هاي راي چهره اي چون ميرحسين طبقات و اقشار فرودست جامعه است که در انتخابات قبلي در غياب چهره اي که اين اقشار را نمايندگي کند به احمدي نژاد راي دادند اما در انتخابات کنوني به نماينده اصلي خود راي خواهند داد.از سويي مير حسين در ميان اصولگرايان نيز طرفداراني جدي دارد که از اين حيث نيز پايگاه راي احمدي نژاد با کانديداتوري مير حسين تضعيف مي شود. محاسبه آمار بالاي راي کانديداي واحد اصلاح طلبان از ميان طبقات فرودست، متوسط و قوميت هاي مختلف شکست احمدي نژاد را تضمين مي کند و از اين حيث که مهندسي هاي اعمال شده در انتخابات قبل در اين انتخابات به واسطه تدبير بزرگان اصلاح طلب و نارضايتي دروني جريان اصولگرا از احمدي نژاد به سرانجام نخواهد رسيد، حاميان دولت را با مشکل اساسي مواجه کرده است. در اين شرايط است که  نه مي توانند کسي را تخريب کنند، نه مي توانند از کسي دلجويي کنند و... البته مهمترين درس اين سردرگمي حاميان دولت اين است که اگر اصلاح طلبان هميشه با تدبير و درايت عمل کنند حتي تيغ هاي تخريب نيز زنگار خواهد خورد.