ماجراي برخوردهاي قهرآميز با بزرگان و سرمايه هاي کشور نيز از آن دست وقايعي است که تنها در کشورهاي جهان سومي چون ايران امکان ظهور و بروز دارد; سرمايه هايي که شايد نمونه هايي از جنس آنها تنها هر چند ده سال يک بار مطرح شوند; سرمايه هايي که جهان به احترام آنها سر تعظيم فرو مي آورد و ما چه غافليم که با آنها چنين مي کنيم. مصاديق نيز در اين باره کم نيست و آخرين نمونه آن هم برخوردهاي شديد اللحن با استاد محمدرضا شجريان و سپس دلجويي هاي تامل برانگيز از وي است که به واقع نيز جاي سوال دارد.
ديرزماني نيست که محمدرضا شجريان به دليل آنچه گفت وگوي نامبرده با يکي از تلويزيون هاي خارجي در حمايت از ناآرامي هاي پس از انتخابات عنوان شد، مورد هجمه شديد رسانه هاي حامي دولت و پشتيبانانشان قرارگرفت به نحوي که به وي لقب «خائن» و... داده شد و از همان زمان ماجراهاي دنباله دار «استاد» و اين رسانه ها آغاز شد. از درخواست براي عدم پخش صداي استاد در رسانه ملي گرفته تا شکايت هاي وي از چند روزنامه حامي دولت، همه و همه از جريانات دنباله دار اين هتک حرمت «استاد» بود. نکته اما اينجاست که حال چه شده است که يکي از روزنامه هاي صبح تهران که به حمايت تمام قد از دولت نهم مي پردازد و در جريانات اخير نيز پرچم مخالفت و هجمه به شجريان را در دست گرفته بود، ناگهان از طرفداران پر و پا قرص وي مي گردد و با چاپ عکس تمام قد از «استاد»، از قول وي تيتر مي زند که «از هم دور افتاده ايم»؟ دم خروس را باور کنيم يا قسم حضرت عباس را؟ مگر مي شود فردي را در مقطعي خائن بناميم و انواع و اقسام هجمه ها را عليه وي روا بداريم و در مقطعي ديگر از وي به عنوان «استاد مسلم» ياد کنيم و صفحات و ستون هاي مختلفي را به مدح وي اختصاص دهيم؟ فارغ از علل و انگيزه هاي اين چرخش موضع، آنچه در اين بين مهم و قابل توجه به نظر مي رسد، ضرورت پرهيز از برخوردهاي اينچنيني با بزرگاني است که پرشمار نيستند و کم شمارند. به واقع اگر ما استاد شجريان را که نابغه اي در موسيقي و آواز اين مملکت به حساب مي آيد خائن بناميم، ديگر چه جاي بحث؟ آيا اين اقدامات جز سرمايه سوزي نتيجه ديگري هم براي ملک و ملت به همراه خواهد آورد؟ اگر ما بزرگي در موسيقي را در سوي خائنين قرار دهيم و بزرگاني ديگر را در زمينه هاي هنري ديگر در طرف مقابل آن، ديگر جايي براي هنرورزي و پرورش نخبگان در اين کشور باقي خواهد ماند؟
سرمايه هاي اجتماعي اين کشور به آساني به دست نيامده اند که به آساني از دست روند; آيا رواست که «استاد» تنها در خارج از مرزهاي خانه پدري به اجراي برنامه پرداخته و هم وطنان خود را از صداي خود محروم نمايد؟ اين مثالي است که براي ساير بزرگان و نخبگان اين مرز وبوم که هر کدام از آنها با وضعيتي شبيه وي مواجهند نيز صدق مي کند و برماست تا از اين روند سرمايه سوز هر چه سريعتر جلوگيري کنيم و اجازه هرز اين سرمايه ها را به هيچ روي ندهيم; باشد که روزي هنر و هنرمند جايگاه واقعي و اصلي خود را در اين سرزمين به نحوي که شايسته آن است بازيابد; به اميد آن روز...