«آنان که به ريشه ها نپرداخته اند جز ساقه و شاخسار نشناخته اند
ايوان بلند ارزهاشان را
بر شانه تپه اي شني ساخته اند»
بازگشت سرباز هخامنشي به خانه موضوعي است که در چند هفته گذشته از سوي افراد و گروه هاي مختلف به عناوين و شکل هاي متفاوت مطرح شده است.
همه فرهنگ دوستان و ايران دوستان درباره بازگشت و نحوه بازگشت اين سرباز دور از وطن به ايران سخن گفتند و راه حل ها مطرح کردند.
دغدغه و نگراني، باز پس گرفتن سرباز هخامنشي، اين حق مسلم ايران بود!
موضوع، موضوع به روزي بود!
مثل به روز شدن برج جهان نماي اصفهان براي دوره اي!
مثل به روز شدن سد سيوند براي دوره اي!
مثل به روز شدن يافتن نوشدارو براي سهراب!
انگار اين ديگر شده است، روال!
عجيب است اين همه استاد و دانشجوي تاريخ و باستان شناسي و معماري و هنر و... هميشه وقتي دست به کار مي شوند که کار از کار گذشته است.
متخصصان، اساتيد و مسوولين انگار فقط براي رفع مسووليت در آخرين لحظه هاي کار از دست بشدن چند کلا مي (آن هم بي اثر) ايراد مي نمايند و...
تلا ش براي بازگشت سرباز هخامنشي به ايران اگرچه با ارزش، ستوده و زيباست، ليکن اندکي آميخته با طنز نيز به نظر مي آيد. در ميان اين همه کارشناس و مسوول معلوم نيست چند نفرشان سالي يک بار به موزه ملي ايران باستان سري مي زنند؟
اصولا ايران دوستاني که براي بازگشت سرباز هخامنشي به ايران تلا ش مي کنند در جريان جاي خالي 5 اثر با ارزش موزه ملي ايران باستان به مدت بيش از دو سال هستند؟! آثاري که قرار بود دو ماهه در موزه لندن مهمان بشوند و پس از دو ماه با سلا مت کامل و سلا م و صلوات و درست سر وقت به ميهن باز گردند.
گرامياني که براي بازگشت سرباز هخامنشي در تلا شند، از خروج (موقت و 2 ماهه) تنديس سنگي سگ (هخامنشي) و پنجه عظيم شير سنگي (هخامنشي) و پلا ک با نقش عقاب (هخامنشي) و سر شاهزاده (هخامنشي) و نيم تنه شير (هخامنشي) با زماني بيش از دو سال خبر دارند؟
شايد بهتر باشد به جاي برگزاري همايش هاي بزرگ نوشدارويي، بر مزار سهراب ها اساسا رستم گونه، زخم به جان سهراب هايمان نزنيم! شايد بهتر باشد پيش از آنکه 30 سال ديگر بگذرد و خبر حراج تنديس سگ و پنجه شير و پلا ک لا جوردو سر شاهزاده و نيم تنه شير را بشنويم دست به کاري زنيم که غصه سرايد! عجيب است از هر زاويه اي به خروج و نمايش تعدادي از اشياي با ارزش موزه ايران باستان نگاه مي کنيم موجب نگراني است و باز هم اين همه سکوت!
راستي فرزندان ايران خود لا يق تماشاي هنر اجدادشان نيستند؟
موزه ايران باستان موزه اشياي تاريخي ايران است يا تماشاخانه عکس ها و پوسترها و تصاوير اشياي تاريخي ايران؟
به راستي حد ما فقط تماشاي پوستر سگ پارسي و پنجه سنگي و پلا ک لا جوردو سرشاهزاده و شير سنگي است؟ راستي فرزندان ايران هيچ درک هنري از تماشاي اشياي تاريخي هنري ايران ندارند. همان زاويه ديد عکاس به شي» مورد نظرمان براي مان کافي است؟ شايد هم به قول معروف همين هم از سرمان زياد است!
از همه اين موضوع ها که بگذريم و فرض کنيم خروج موقت چندتايي از اشياي با ارزش موزه ايران باستان، براي نمايش فرهنگ ايران در ميان ساير ملل عملي است بسيار نيکو، پسنديده و با ارزش چرا که ما آنقدر مهربانيم که ترجيح مي دهيم به جاي اينکه دوستان ساير کشورها سختي پيمودن راه را به جان بخرند و کلي هزينه بپردازند - آن هم در اين گراني - تا بيايند ايران و تاريخ و فرهنگمان را تماشا کنند اشيايمان را مي فرستيم خدمتشان و موجب معرفي فرهنگ ريشه دار و متمدن ايران به سايرين مي شويم و هيچ ربطي هم به بازگشت سرباز هخامنشي ندارد و براي جاي خالي آن آثار نيازي به هيچ نگراني نيست. باز هم بازگشت سرباز هخامنشي و تلا ش براي بازگشت آن به ميهن ارزش يک بار به موزه ايران باستان رفتن را دارد.
پيش از آنکه از سرباز وطن دعوت به بازگشت نماييم بد نيست نگاهي به سقف نم کشيده موزه ملي ايران باستان بيندازيم. موزه ملي ايران باستان واقع در پايتخت ايران و با ارزش ترين موزه ايران ماه هاست (بيش از 6 ماه) که لکه بزرگي از نم بر پيشاني سقف نشانده و لکه از داغ بر دل هر بيننده و دوستدار ايران.
به راستي استحقاق اقامت سرباز هخامنشي در چنين جايي است؟ به راستي درد تاريخ و هويت و فرهنگ ايراني فقط بازگشت سرباز هخامنشي است؟
به راستي ارزش هزاران سال تاريخ باشکوه چنين بي ساماني است؟
ريشه هايمان را اگر فرياد نرسيم خواهيم خشکيد. پدر و مادرمان را اگر از خاطر ببريم پدر و مادرهاي بيگانه اي دست بر سرمان خواهند کشيد و آموزه هاي بيگانه اي که ما را نخواهد فهميد و ما هم نخواهيم دانستش و...
موزه ايران باستان را دريابيم. غربتي اينچنين نه سزاوار اوست.
«پير شد، صبر و کسي حادثه را جار نزد
آسمان بغض شد از ابر، ولي زار نزد»
چنين سکوت و بي تفاوتي نسبت به هويت و ميراثمان شايسته چنين ميراث گرانبها و سرشاري نيست، يک سالن يک طبقه نم کشيده کجا و هزاران سال تاريخ و هزاران يادگار از آن کجا؟
به راستي يک طبقه از موزه ايران باستان با وسعت سرزمينمان ايران تناسب دارد؟
به راستي هويت موضوعي تا اين اندازه بي اهميت است؟