نسخه شماره 3137 - 1391/12/01 -

 بگم... بگم... 
نويسنده : سيدحميدرضا خوشدل

 بگم اينجا چرا اوضاع خراب است؟!

چرا آسودگي خواب و خراف است؟!

بگم اينجا چرا خودرو گران است؟!

چرا فرقون به نرخ يک مگان است؟!

بگم اينجا چرا بي‌خانمانيم؟!

چرا فرق خوشي از غم ندانيم؟!

بگم اينجا چرا حق رنگ شوم است؟!

چرا جغدي مرتب روي بوم است؟!

بگم اينجا ريال از چه شکسته است؟!

چرا راه خوشي پيوسته بسته است؟!

بگم از حال زار ارز و دارو؟!

چرا خونم مکد اين فقر زالو؟!

بگم يارانه با روزم چه ها کرد؟!

چرا سيل تورم را به پا کرد؟!

بگم از زجر حاصل از گراني؟!

چرا نقد مرا بيهوده خواني؟!

بگم درمان چرا نرخش کلان است؟!

چرا بهداشت اينجا چون فلان است؟!

بگم دنيا چرا با تو کج افتاد؟!

چرا هر حامي‌ات با تو لج افتاد؟!

بگم از وعده‌هاي بي شمارت؟!

چرا مسکوت مانده کارو بارت؟!

بگم اينجا چرا دل‌ها غمينند؟!

چرا غم‌ها شه روي زمينند؟!

بگم از آن فساد اقتصادي؟!

چرا دل در ره قانون ندادي؟!

بگم دنيا به رويم پشت کرده؟!

چرا دست خودش را مشت کرده؟!

بگم اينجا چرا قانون گريزي است؟!

چرا دولت به فکري جز کري نيست؟!

بگم يا که نگم اين گفتني‌ها؟!

چرا پايان ندارد دشمني‌ها؟!

بگم يا که نگم سودي ندارد...

بگم‌ها خط مسدودي ندارد...


نسخه چاپي ارسال به دوستان