برو  
سایتهای مرتبط :: نمایشگاه تصاویر
  
نسخه شماره 1741 - 1386/11/29 -

 ناتوي فرهنگي و رابطه آن با آموزش جامعه 

در ادبيات ملل مختلف، اسطوره هايي ديده مي شوند که هريک در عصر خود به نحوي از انحا» سرآمد بوده اند ولي همه آنها يک نقطه ضربه پذير و يک نقطه ضعف داشته اند که آخر الا مر همان سبب سقوط و نابودي آنان گرديده است. شايد امروزه، آن نقطه حساس براي بافت اسلا مي و مردمي کشور ما فرهنگ باشد. گرچه اقدامات مديران فرهنگي کشور سبب شده که هر روز شاهد برنامه هاي مختلف و تلا ش هاي فراواني در جهت اعتلا ي سطح فرهنگي اجتماع باشيم، اما اينکه اين برنامه ها و تلا ش ها چقدر در برابر هجوم انبوه برنامه هاي مبتذل و صرف ميليون ها دلا ر هزينه براي انحراف و کج روي جوانانمان توسط استعمارگران از طريق رسانه ها، ماهواره ها، ورود کالا هاي مستهجن، راه اندازي سايت هاي ضداخلا قي و... مثمرثمر باشد، قابل بحث و بررسي است.
در گذشته چنين مرسوم بود که قدرت هاي بزرگ براي تسلط بر ساير کشورها به لشکرکشي  و تحکم نظامي مبادرت مي کردند، ولي امروزه به جاي صرف وقت و هزينه هاي گزاف، براي رسيدن به اهداف شوم خود، از طريق کنترل اهرم هاي کليدي اقدام مي کنند.
يکي از کليدي ترين اهرم ها که همواره مدنظر ابرقدرت ها از جمله غرب قرار گفته است، فرهنگ است. فرهنگ شايد به عنوان بي صدا و آرام ترين ابزار تهاجم آثارش چه بسا مخرب تر از هزاران بمب و موشک و گلوله است. به خصوص در مورد جمهوري اسلا مي ايران که توسط دشمنان، تمام روش ها مورد آزمايش قرار گرفته و نتيجه اي عايدشان نگرديده است، به تهاجم فرهنگي، به عنوان آخرين و قوي ترين حربه اميد بسته اند.
ناتو: از نظر لغوي ناسازگار و ناموافق معنا مي دهد،  اما در ادبيات نظامي نام سازماني نظامي متشکل از کشورهاي استعمارگر، به سردمداري آمريکا است که يکديگر را در مقابل تعهدات در مواجهه با خطر حملا ت ساير کشورها پشتيباني و حمايت مي کنند.
ناتوي فرهنگي تعبيري است که در شرايط کنوني قدرت هاي سلطه جو و در پي ائتلا ف آنها براي براندازي نرم مخالفان خود، توسط مقام معظم رهبري مطرح شد.
ناتوي فرهنگي: يعني ابرقدرت ها با کمک کليه وسايل،  فناوري و اطلا عات حتي امواج به راحتي در خانه هاي ما وارد مي شوند و به صوت و تصوير، نوشتار، هنر، ورزش و حتي علم، ما و فرزندانمان را تحت تاثير قرار مي دهند و با اهداف سياسي، فرهنگي و تبليغي درصدد متزلزل کردن فرهنگ خودي و سنتي کشورهاي جهان سوم به خصوص کشورهاي مسلمان برمي آيند. آنها به راحتي کالا هاي خود را تبليغ مي کنند، پيام هاي رواني خود را مي فرستند، روابط نامشروع بين زن و مرد را ترويج مي کنند. خبرهاي دروغ براي جوامع مي فرستند، زمينه هاي «آشفتگي هويت»  را براي جوانان فراهم مي کنند، ابهت فرهنگي و ديني خانواده ها را مي شکنند و براي رسيدن به اهداف خود از هيچ تلا شي دريغ نمي کنند و با کمک فناوري اطلا عات به ويژه اينترنت مرزهاي زماني و جغرافيايي جوامع مختلف را در هم شکسته و وارد تمام جوامع بشري مي شوند و...

 ماهيت ناتوي فرهنگي

 ماهيت فرهنگي ناتو برخلا ف آنچه تصور مي شود جدا و متفاوت از ناتو با رويکرد نظامي نيست. امروز ماهيت فرهنگي ناتو صورتي تکامل يافته و رشد داده شده و در حقيقت يک مرحله بلوغ از همان ناتوي سابق است که البته اين بار جنبه ميليتاريستي، جزو کوچکي و در حقيقت بخش خردي از حرکت کلا ن نظام سلطه براي تضمين «آينده براي خود» است.
ارگان نظامي ناتو، با ابزار ناتوي فرهنگي، مثل رسانه ، به عنوان يک سرباز نگاه مي کند و مديريت ناتوي فرهنگي در سطح کلا ن به کل ارگان نظامي به عنوان يک لشگر از نيروي نبرد خود مي نگرد.
در حقيقت ميدان  نبرد امپرياليسم عليه نيروي مقاوم در مقابل سلطه نظام استعمار جهاني، آن چنان گسترده شده که جنبه نظامي در آن به اين سو و آن سو مي غلتد و گه گاه در گوشه و کنار آتش جنگ به پا مي کند، اما در اين ميدان نبرد سربازان متعدد فرهنگي با پشتيباني مسائل اقتصادي در کنار سربازان نظامي به نبرد با انديشه مقاوم در مقابل نظام سلطه مشغولند.

 نزاع فرهنگي

 نزاع فرهنگي،  به صورت رسمي و برنامه ريزي شده و تعميم يافته، از بيش از يک قرن پيش شروع شده است و علت آن احساس عدم هماهنگي بين هزينه و فايده نزاع هاي نظامي و اقتصادي بوده است. زيرا جنگ نظامي، خرابي ها، از بين رفتن انسان ها، فجايع عاطفي و احساسي فراوان و مانند اينها را به دنبال داشت. نزاع اقتصادي (محاصره اقتصادي) نيز پيامدهايي از قبيل از دست دادن بازار فروش و اشغال بازار توسط رقيب، شکوفايي استعدادها در کشورهاي مورد تحريم و غيره را در بر داشت. لذا به مسائل فرهنگي پرداختند تا جلوي ضررها گرفته شود. آنان از ابتدا آن را تبادل فرهنگي معرفي کردند. اما در واقع، در بسياري از کشورها، هجوم فرهنگي به جاي تبادل فرهنگي محقق شد که امروزه در قالب يک ائتلا ف گسترده تحت عنوان ناتوي فرهنگي صورت مي پذيرد.
ناتوي فرهنگي از حيث هدف داراي سه مرحله است: تحميل فرهنگي، تخريب فرهنگي و در نهايت تسليم فرهنگي.

 ويژگي هاي نزاع فرهنگي

 نزاع فرهنگي در هر مرحله اي که باشد داراي چند ويژگي بسيار مهم است که نزاع هاي نظامي و اقتصادي فاقد آن هستند.
الف) دراز مدت است.
چه بسا بايد قرن هاي گذشته و آينده در آن لحاظ شود و اختصاص به يک يا دو دوره اي رياست جمهوري ندارد، بايد يک استراتژي مورد وفاق ملي، با پشتوانه هاي سياسي، فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي قوي داشته باشد.
ب) بنيادي و ريشه اي است.
به مسائل مهم توجه دارد، مثلا  در هجوم به فرهنگ ما، مهم ترين و ريشه اي ترين عوامل فرهنگي که هدف قرار مي گيرند، عبارتند از: اصل دين، رابطه دين با سياست، روحيه تقوا و معنويت مسلمانان و به همين ترتيب به مسائل فرعي تر نيز منتقل مي شود.
ج) نامحسوس و نامرئي است.
از  آن جا که قرار است مضرات نزاع هاي قبل را نداشته باشد، بايد نامحسوس باشد، به همين جهت از علوم انساني، به ويژه از روان شناسي،  بسيار استفاده مي شود.
د) آرام و بي سر و صدا است.
نزاع فرهنگي، واقعا بايد فرهنگي باشد، هر يک از طرفين که آن را به نزاع فيزيکي و ظاهري تبديل کند، در درازمدت بازنده مي شود، چون اذهان و افکار عمومي مورد هدف است نه بدن ها و ظواهر آنها و طرف زيرک تر با ترفندهاي  ويژه اي، از نزاع فيزيکي خصم سود مي برد.
ه) غيرمستقيم و غيرمحرک است.
چه بسيارند فرهنگ هايي که به واقع با هم در نزاع اند، اما سردمداران آنها به ظاهر صميمي هستند، در چارچوب هاي مشخص و متقابل، به يکديگر بهره مي رسانند و بهره مي برند. معاهدات امضا مي کنند و روابط سياسي و اقتصادي و اجتماعي دارند، اما در لا به لا ي اين ها، نزاع فرهنگي خود را فراموش نمي کنند.
و) سازمان يافته است.
براي نزاع فرهنگي برنامه لا زم است. بايد مراحل کاري و امکانات را محاسبه، تغييرات احتمالي آينده را پيش بيني و تشکيلا ت و نيروهاي متخصص را فراهم کرد و بايد افکار عمومي ملت خود را جهت داد و حساسيت هاي مثبت و منفي را شناسايي کرد.
واقعيت اين است که کشور و فرهنگ ما نيز، به شدت درگير نزاع فرهنگي است. ما نبايد از اصل نزاع فرهنگي ناخرسند باشيم، بلکه بايد از کيفيت ورود وخروج خود در اين نزاع، از غفلت و بي برنامگي خود، رشد نيافتگي احتمالي توده هاي مردم، عدم شناخت صحيح آنان نسبت به فرهنگ قرآني، انفعالي برخورد کردن و از کف دادن ابتکار عمل در نزاع فرهنگي، اسير شدن مسوولين و حاکمان رده هاي مختلف در چنگال دشمن ترين دشمنان، يعني هواهاي نفساني و دنياخواهي و زياده طلبي آنان و مانند اين ها نگران باشيم. يکي از تجربه هاي نزاع فرهنگي، حدود چهار قرن قبل، در آندلس رخ داد که اميد است ديگر در جوامع اسلا مي تکرار نشود.
بدين ترتيب مي توان ماهيت نظام سلطه را در ميدان نبرد براي تضمين «آينده براي خود» متشکل از اجزايي به شرح زير دانست:
الف: وجه غالب، که ماهيتي ضدفرهنگي دارد و اساس آن بر تخريب پايه ها و بنيان فرهنگي و ايدئولوژي کشورهاي مقاوم در مقابل نظام سلطه بنا شد. اين بخش به کمک ابزار متعددي محقق مي شود که مهم ترين آنها تخريب روند بيداري جهان اسلا م، دامن زدن به اختلا ف شيعه وسني، ترويج فساد وابتذال اخلا قي، تبليغ و ترويج عرفان هاي انحرافي و مسلک هاي منحط و استعمار ساخته و تخريب باورهاي ملي و ديني است.
ب: وجه مقوم، که ماهيتي اقتصادي دارد. نظام امپرياليستي از ديرباز با تاکيد بر جنبه هاي اقتصادي سعي در تثبيت سلطه خود داشته،  اين جنبه از ميدان نبرد غالبا به دو گونه عمل مي شده، گونه اول نفس چپاول و غارت ثروت ملل است و گونه دوم نوعي وابستگي و تضعيف و مانع شدن از رشد اقتصادي کشورهاي تحت سلطه است، اما امروز در ميدان نبرد ناتوي فرهنگي مسائل اقتصادي همچون تحريم ها حکم مقوم و کاتاليزور براي تسهيل هجمه هاي فرهنگي و تخريب ايدئولوژي ها را دارد.
نظام سلطه به خوبي مي داند که ملتي که در بحران اقتصادي و فقر مادي دچار است زودتر به مهلکه فقر فرهنگي وارد مي شود و تنها در اين شرايط است که ارزش هاي غربي و فرهنگي ليبرالي جواب مي دهد والا  جايي که فرهنگ ناب اسلا مي رواج دارد ارزش هاي ليبرالي، ضدارزش محسوب مي شود.
ج: وجه  زمينه ساز، که ماهيتي نظامي و ميليتاريستي دارد و به عنوان آماده سازي جنبه هاي ديگر در ميدان نبرد ناتوي فرهنگي عمل مي کند. نظام سلطه جهاني جنگ نظامي به راه مي اندازد تا بتواند برنامه اصلي خود که تخريب فرهنگ به کمک مقوم هاي اقتصادي است را عملي کند، که نمونه هاي آن در جنگ 33 روزه و نيز عراق و افغانستان عملياتي شده است.
د: وجه مکمل، که ماهيت جنگ رواني دارد و به عنوان تسريع کننده برنامه هاي فرهنگي و اقتصادي و بعضا نظامي عمل مي کند، جنگ رواني غالبا در حوزه موضوعي خاص عملياتي مي شود مثلا  در ماه هاي گذشته مقوله انرژي هسته اي در جمهوري اسلا مي ايران و دسترسي بومي به اين فناوري در چارچوب عمليات رواني بازتاب داده شده و ايران به عنوان کشوري که قصد توليد بمب اتم و نابودي جهان را دارد معرفي شد.
البته در گذشته هر يک از کشورهاي غربي بنا به منافع ملي خود بر ما تهاجم فرهنگي داشته اند. اما در چند سال اخير و پس از ناکامي آنها در اقدامات سياسي، تبليغي و نظامي عليه کشورهاي اسلا مي از جمله عليه جمهوري اسلا مي ايران،  غرب به دنبال تشکيل مجموعه فکري منسجم برآمد و آمريکا سعي مي کند يکپارچه غرب را در مقابل جهان اسلا م قرار دهد، به عنوان مثال در ترسيم کاريکاتورهاي موهن عليه پيامبر اعظم(ص) شاهد بوديم که غرب به سمت يک برنامه ريزي همه جانبه حرکت مي کند.
رويکرد اصلي ناتوي فرهنگي، جنگ نرم و هدف اصلي آن نابودي فرهنگ و هويت ملي جوامع به ويژه مقابله با ايمان انسان هايي است که مصرند از هويت ملي و ديني خود شرافتمندانه دفاع کنند.
اعضاي ناتوي فرهنگي با بهره گيري از 57 سال تجربه کار مشترک در مقابله با رقيب، تاسيسات پايه اي هماهنگي را در حوزه هاي مختلف به ويژه در حوزه رسانه اي شکل داده اند تا تحولا ت اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي ملت ها را در مسير خواست و منافع خود هدايت کنند.
امروز خبرگزاري هاي مسلط بين المللي همچون «بي بي سي»، «سي ان ان» تاسيسات ماهواره اي که ارسال امواج صدها شبکه ماهواره اي را برعهده دارند صدها روزنامه و هزاران پايگاه خبري و تبليغاتي از جمله اين تاسيسات هستند که همگي ارزش هاي مشترک غربي را منتشر و تلا ش مي کنند به طور منظم و هماهنگ ارزش هاي مقاوم در برابر خود را در هم بکوبند.

 ناتوي فرهنگي و آموزش

 عرصه آموزش از مهم ترين حوزه هاي فرهنگ يک کشور است که در تيررس نخست مهاجمان فرهنگي و در دوران معاصر سياستمداران آمريکايي، براي نفوذ به عرصه هاي اجتماعي و سياسي ملت هاي ديگر قرار دارد.
مهاجمان فرهنگي که مي کوشند با استفاده از ابزارهاي مختلف در حوزه هاي متعدد از جمله آموزش، هويت و فرهنگ يک ملت را تغيير دهند، جنگ نرم  را براي تاثيرگذاري بيشتر در دستور کار خود قرار داده اند.
دولت آمريکا نيز همگام با نظام سرمايه داري، تلا ش مي کند تا با تلا شي مضاعف فرهنگ مردم جهان را به سمت فرهنگ و اخلا ق تصنعي و آمريکايي منحرف سازد.  آموزش در يک جامعه، از قوي ترين وجوه فرهنگي به شمار مي رود که کاربرد وسيعي در تمامي فعاليت هاي يک جامعه دارد.
امروزه کاربرد اين مقوله مهم فرهنگي از نظر هيچ دولتي از جمله ايالا ت متحده آمريکا پوشيده نمانده است و کاخ سفيد به شيوه هاي متفاوت مي کوشد تا از اين ابزار فرهنگي براي استيلا ي هژمونيک خود در سراسر جهان بهره ببرد.  آموزش، از معدود پديده هاي فرهنگي است که امروزه بيش از هر  زمان ديگر براي ايجاد روابط ديپلماتيک و پل ارتباطات فرهنگي ميان دولت ها به کار گرفته مي شود.
ترديدي نيست که مسوولا ن فرهنگي و سياسي هر کشوري مي کوشند تا ابعاد مختلف اين پديده فرهنگي را بررسي کرده و با استفاده از فرصت هاي موجود و قابليت هاي آن ضمن خنثي کردن تهاجمات و شبيخون هاي فرهنگي به بهترين نحو ساخت هاي اجتماعي - سياسي خود را بر مبناي آموزش هاي صحيح و علمي استوار سازند.
به همين بهانه و براي نمونه مي توان به موضوع فرار مغزها که يکي از معضلا ت کشورهاي جنوب به سمت شمال است، اشاره کرد.  فرار مغزها يا مهاجرت صاحبان فکر، سرمايه و هنر، از سمت کشورهاي جنوب به سمت کشورهاي شمال، تنها يک روي سکه است، که در صورت بازگشت اين مغزها به کشور مبدا، آنان خواسته يا ناخواسته حامل مجموعه اي از بارهاي فرهنگي جامعه ميزبان خواهند بود که اثرات ثانويه انتقال آن به جامعه هرگز به درستي مورد بررسي قرار نگرفته است.
«آسيميله شدن» يا شبيه سازي از عوامل ثانويه تغيير رفتار اجتماعي در اين گونه موارد است که گريبان کشورهاي مبدا را مي گيرد و به عنوان آسيبي جدي مطرح است.  در تماس شهروندان کشوري ضعيف با جامعه اي در يک کشور قوي (از نظر ثروت و سرمايه) افراد به سرعت آسيميله شده و بعضا خود را در مقابل تمدن جديد باخته و به تقليد رفتار آنان مي پردازند.  فرد آسيميله شده به طور ارادي  يا غيرارادي سعي مي کند خود را به آن شخص که متجددتر است شبيه کرده و نسبت به مدرنيسم و مظاهر زندگي غربي، خود را حتي از آنان نيز متعصب تر نشان دهد.  در حالي که يک شهروند جهان اول گذشته اش را با بزرگنمايي مي ستايد،  فرد اسيميله به دليل دگرشيفتگي دربست از گذشته اش بريده و حتي  آن را انکار مي کند.

برخي عوام که تنها مصرف کنندگان توليدات غربي اعم از فرهنگي، اقتصادي و ورزشي اند، آسيميله مي شوند، جامعه را تنها به يک مصيبت اجتماعي گرفتار مي کنند.
اما اسيميله شدن تحصيل کردگان مصيبت بزرگتري است که خواسته يا ناخواسته در ابعاد گوناگون گريبان جامعه اي را مي گيرد.
دگرشيفتگي تحصيلکردگان و روشنفکران که قشر آگاه و متعقل پيکره اجتماع خويشند، فاجعه اي است که خسارت هاي فراواني را مي تواند بر جامعه تحميل کند.
از اين روست که وظيفه مسوولا ن هر نظام سياسي در کشورهاي بافرهنگ است که همواره شهروندان خود را اعم از هنرمند، تحصيلکرده، ورزشکار،  متخصص چه در داخل و چه در خارج از کشورشان، به هنگام مواجهه با غربيان نسبت به برتري «هويت و فرهنگ» خود آگاه کنند.
تصميم سازان فرهنگ هر جامعه اي بايد تلا ش کنند تا با آموزش هاي لا زم، خودباوري را در شهروندان تقويت کرده و آنها را در برابر فرهنگ، هويت وارزش هاي جامعه خود حساس تر کنند.
تاريخ نشان داده است که جهان سومي ها در مواجهه با تمدن جديد غرب، بعضا چنان مفتون و مسحور  شده اند که بي درنگ شروع به تقليد از آنها کرده و به جاي اين که علل رشد و پيشرفت آنان را بيابند و خود نيز تلا ش کرده اند به درجات بالا  برسند و به خلق تمدن و تکنولوژي بپردازند، به شبيه سازي هاي ظاهري بسنده کرده و در اين راه افراط هم مي کنند.
اين  گونه تقليدهاي ناشيانه براي مدرن شدن بود که علا مه اقبال لا هوري را نيز واداشت تابا اين بيماري اجتماعي به مبارزه برخيزد و بسرايد که:
«شرق را از خود برد تقليد غرب را بايد اين اقوام را تنقيد غرب»
و براي عوضي گرفتن درد جوامع شرقي و از آن جمله جوامع اسلا مي مي سرايد:
قوت افرنگ از علم و فن است
از همين آتش چراغش روشن است
علم وفن را اي جوان شوخ و شنگ
مغز مي بايد نه ملبوس فرنگ
اندرين ره جز نگه مطلوب نيست
اين کله يا آن کله مطلوب نيست
اقبال با بينش ژرف خود متوجه از خودبيگانگي و خودباختگي برخي مسلمانان شده و آنان را دعوت به خوديابي و خودباوري مي کند و راز پيشرفت تکنولوژيک غرب را در علم و تلا ش هاي علمي و تحقيقاتي مي بيند نه در فرم و لباس و بي بند و باري.
روشنفکران غيرواقعي در کشورهاي جهان سوم و متاسفانه بسياري از کشورهاي اسلا مي در نظر و عمل کساني هستند که به اسم برداشت علمي اغلب برداشت استعماري دارند.
از پديده هاي اين امر، برگزاري نمايشگاه هاي دانشگاه هاي غربي به ويژه انگليس و کشورهاي اقماري آن نظير استراليا و کاناداست.
به طور قطع، مسوولا ن فرهنگي و آموزشي از مزاياي اين قبيل نمايشگاه ها در همه جاي جهان آگاهند، ولي معايب و اهداف پس پرده برگزاري اين نمايشگاه ها مقوله ديگري است که بايد بيشتر به آن توجه کرد.
اينها همه نمونه هايي از کارکردهاي فرهنگي و آموزشي است که مورد توجه ناتوي فرهنگي و از جمله آمريکا براي نفوذ به کشورهاي ديگر است.
«نيمه روشنفکران درست همانند نيمه کورها هستند که نه خود درست مي بينند و نه از ديگران راهنمايي مي گيرند. آنها نه وضعيت سنتي و قديمي را قبول دارند و نه شرايط جديد را فهميده و درک نموده اند، فقط به تقليدهاي کورکورانه و سطحي و ظاهري بسنده مي کنند و در اين مسير چه غوغاها و آواهايي که سر نمي دهند! و چه قرباني ها که نمي گيرند!»
متاسفانه امروزه در بسياري از جوامع اسلا مي به رغم همه جزر و مدها و توفان ها و حوادث تجربه ساز، باز هم فقر علمي، فرهنگي، شخصيتي، اقتصادي،  اعتقادي و اخلا قي در آن بيداد مي کند.
هرچند در اين ميان کشوري مانند ايران اسلا مي با تکيه بر هويت و فرهنگ غني خود مي کوشد تا با رسوخ به دنياي علم و تکنولوژي دريچه هاي اميد را در آحاد مسلمانان جهان ايجاد کند و به همين دليل استکبار غرب همواره در تحريم و عدم دستيابي اين کشور به توسعه نيز از هيچ کوششي دريغ نمي ورزد.
آنچه تاکنون گفته شد مويد آن است که امروزه بايد بيش از هر موضوع و مقوله  ديگري، سياست هاي فرهنگي کشور براي مقابله با نفوذهاي پنهان و آشکار مهاجمان فرهنگي تقويت شده و در  قالب برنامه هاي آموزشي به جامعه  ارائه شود.
به همين دليل است که آموزش بيش از هر حوزه ديگري براي تاثيرگذاري فرهنگي مورد توجه دوست و دشمن است و هرگونه مهندسي و تحول در آن از نظرها پنهان نخواهد ماند.
اين همان است که رهبري معظم انقلا ب از آن به «مهندسي فرهنگي» نام بردند و در ديدار بامسوولا ن آموزش و پرورش «تحول در نظام آموزشي» را بسيار اساسي و ضروري دانستند.
مهندسي فرهنگي که بايد از سرچشمه هاي زلا ل اسلا م و فرهنگ و هويت با پشتوانه ملت ايران تغذيه  شود.
آموزش و پرورش همواره به عنوان دو رکن فرهنگي و راهکارهايي براي تغيير هويت و ايجاد پل ديپلماسي فرهنگي يا ابزار ديپلماسي قدرت نرم در کشورهاي غربي به ويژه آمريکا مطرح بوده و به کار گرفته شده اند.
رهبر معظم انقلا ب اسلا مي درخصوص مبارزه با ناتوي فرهنگي مي فرمايند:
نبرد فرهنگي رابا مقابله به مثل مي شود پاسخ داد. کار فرهنگي و هجوم فرهنگي را با تفنگ نمي شود جواب داد. تفنگ او، قلم است، اين را مي گوييم تا مسوولين فرهنگ و کشور و کارگزاران امور فرهنگي در هر سطحي و شما فرهنگيان عزيز - اعم از معلم و دانشجو و روحاني و طلبه و مدرستان، تا دانش آموزتان و تا کساني که در بيرون اين نظام آموزشي کشور  مشغول کارند - احساس کنيد که امروز، سرباز اين قضيه شماييد و بدانيد که چگونه دفاع خواهيد کرد و چه کاري انجام خواهيد داد.


نسخه چاپي ارسال به دوستان