برو  
سایتهای مرتبط :: نمایشگاه تصاویر
  
نسخه شماره 1783 - 1387/02/07 -

 مردم سالا ري در گفت و گو با دکتر مطهرنيا به بررسي تحليلي افزايش ماموريت هاي ناتو پرداخت
 آغوش باز شرق براي ناتو 
نويسنده : حسن محمدي قسمت اول

با پايان جنگ جهاني دوم و آغاز جنگ سرد پيمان دفاعي- نظامي ناتو در سال 1948 از سوي آمريکا و متحدانش به منظور حفظ امنيت اروپاي غربي که به دليل گسترش و نفوذ اتحاد جماهير شوروي در اروپاي شرقي و مرکزي مورد تهديد قرار گرفته بود، به وجود آمد. در سال 1952 نيز پيمان ورشو از سوي شوروي و اقمارش شکل گرفت تا ابزاري براي مقابله با خطر نظامي ناتو باشد.
اما با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و از بين رفتن پيمان ورشو، زمزمه هايي مبني بر برچيده شدن ناتو نيز به گوش رسيد در حالي که امروز نه تنها ناتو ماموريت خود را پايان نبخشيده بلکه با تنوع و گسترش فعاليت هاي خود وارد فاز جديدي شده است.
گفت و گوهاي مديترانه  که مجمعي است از همکاري  کشورهاي جنوبي ناتو و گفتمان «مشارکت براي صلح» که گسترش به شرق را پيگيري مي کند، به معناي حضور ناتو در ميان کشورهاي اسلا مي است.
در واقع به نظر مي رسد اين گسترش فعاليت ها در راستاي محدود شدن ابعاد نظامي و افزايش ابعاد سياسي امنيتي و فرهنگي پيمان آتلا نتيک شمالي (ناتو) است در همين راستا ناتو مي گويد: به کشورهايي که عضو ناتو مي شوند بايد ساختارهاي دموکراتيک داشته باشند منتها ساختارهاي دموکرات از منظر آنها فقط بايد بر مبناي ليبرال دموکراسي تعريف شود و بر همين مبنا در افغانستان حاضر شد تا با حفظ ظاهري ارزش هاي دموکراتيک به دفاع از آزادي و دموکراسي بپردازد.
حضور ناتو در حياط خلوت روسيه، زنگ خطر را براي کاخ کرملين به صدا درآورد چرا که اين بار ليبرال دموکراسي آرام آرام در ميان مردماني که سال ها طعم سوسياليسم را چشيده اند جاي خود را باز مي کند، در همين راستا دولت هاي اوکراين و گرجستان که آغوش خود را براي پذيرش ناتو باز کرده بودند با آخرين مقاومت هاي پوتين روبه رو شدند اما به نظر مي رسد اين مقاومت ها ناپايدار است.
سرويس گفت و گوي روزنامه مردم سالا ري در گفت و گو با دکتر مهدي مطهرنيا استاد دانشگاه و مدير  مميز رسانه اي مرکز آينده پژوهشي علوم و فناوري دفاعي به بررسي و تحليل  نقش و جايگاه ناتو در آينده و تاثيرش بر روابط ايران با دولت هاي شرقي و غربي پرداخت که حاصل اين گفت و گوي 2 ساعته را در ذيل مي خوانيد:
با توجه به اين که ناتو نهادي است مربوط به دوران جنگ سرد در ابتدا مي خواستم اين سوال را مطرح کنم که چه دلا يلي امروز براي حفظ ناتو و گسترش آن وجود دارد آيا جنگ سرد جديدي شکل گرفته که بر مبناي آن ناتو را گسترش دهند؟ اساسا شما به جنگ سرد جديد اعتقاد داريد؟
نکته اساسي در ارتباط با ناتو براساس پرسش شما بر مي گردد به اولويت شناسي نهادهاي بين المللي در ساحت روابط بين المللي. اگر اين پرسش و پرسش هاي ديگري که مربوط به اين  موضوع است را پاسخ دهيم بايد يک چارچوب تحليلي در موقعيت شناسي و جايگاه شناسي ناتو پس از جنگ سرد و بالا خص بعد از واقعه 11  سپتامبر را دنبال کنيم. نگرش هاي مربوط به مسايل بين المللي را مي توان به سه دسته سنتي، مدرن و پسامدرن تقسيم کرد.
در رهيافت سنتي دورهيافت داريم يکي ايده آليسم و ديگري رئاليسم. ديدگاه ايده آليستي به يک جهان شمولي معتقد است و معتقد به نقش دولت هاست.
نکته بعدي روش هاي مدرن است. مثل نوکارکردگرايي و نوواقع گرايي و نو ليبراليستي که نهادگرايي ليبراليستي يا نوليبراليستي  را تشويق مي کند يا نو واقع گرايان کلا سيکي به بيان سخن مي پردازند. در چارچوب اين ها سازنده گرايان و مکتب کپنهاک را مي توان اشاره کرد. رهيافت هاي پسامدرن در ارتباط با مسئله جايگاه تئوريک بحث هاي مربوط به موضوع مامي شود. سخن در اينجا است که با توجه به رهيافت هاي مختلف چگونه مي توان نقش ناتو را در نظام بين الملل پس از جنگ سرد باز آفريني کرد. واقع گرايان نوواقع گرايي مثل کنت و التز وجود دارند که گفتند هيچ جايگاه ديگري براي ناتو وجود ندارد و وقتي ناتو در مقابل ورشو و پيمان آتلا نتيک شمالي در برابر بلوک شرق مطرح است چگونه مي توان محل و اعرابي براي سازمان ناتو پيدا کرد.
مي خواهم از يک منشور چند وجهي به ناتو و جايگاه ناتو در اين فرصت بنگريم. يکي از مسايلي که در قالب تئوري هاي حداقل مدرن و پسامدرن که مي توانيم بگوييم تلفيقي از سنتي را هم همراه دارد.
در روش نوکارکرد گرايانه کساني مانند جوزف ناي،  نظريه پردازي کرده اند. در واقع نوکارکردگرايان اشاره به اين منظور دارند که مي توان از نهادهاي سياسي در جامعه بين المللي در مسير ايجاد صلح و امنيت استفاده کرد. به عبارت ديگر تاکيد دارند بر نهادها به عنوان عامل هاي حداقل تسهيل کننده صلح. وقتي مي گوييم که بر اساس ماده 5 تشکيل پيمان آتلا نتيک شمالي (ناتو) گفته مي شود که اين پيمان يک پيمان دفاعي براي همه اعضا است که در صورت تجاوز و تعدي به اعضاي پذيرفته شده اين پيمان دفاعي، همه اعضا موظفند در برابر آن بايستند، اين يک جنبه رئاليستي بر موضوع مي دهد در حالي که بر اساس نظر نوکارکردگرايانه مي توان گفت در واقع، وجود نهادها، سازمان ها و پيمان هايي مثل ناتو مي تواند در ايجاد امنيت مثبت و به تبع آن به رفاه و آسودگي بيشتر در جامعه بين المللي کمک کند. لذا اگر از منظر نوکارکردگرايان نگاه کنيم پيمان آتلا نتيک شمالي امروز تبديل به يک اتحاديه در پس از جنگ سرد مي شود و در چارچوب اين اتحاديه ديدگاه دفاعي بلکه ماموريتي امنيتي مناسب و متناسب با مقتضيات زمان پيدا مي کند. از سال 1990 (نشست لندن) و سال 1991 (نشست رم) و بعد نشست آلمان در سال 1993 که انجام شد و اجلا س هاي 1996 و 1999 شاهد بازآفريني ماموريت هاي ناتو در آنها هستيم.
در اينجا دو ديدگاه به وجود مي آيد يکي ديدگاه رئاليست هايي مثل کنت والتز - که معتقد بودند اصلا  محل اعرابي براي سازمان پيمان آتلا نتيک شمالي وجود ندارد - و نظريه نهادگراياني مثل رويکرد نوکارکردگرايي که تاثير خود را گذاشت. نهادگرايان ديدگاه جديدي را مطرح کردند اين ديدگاه را مي توان در نشست سال 1999 به عنوان پنجاهمين سال تاسيس ناتو دنبال کنيم.
آيا اجلا س لندن، اجلا سي براي تغيير کارکرد ناتو بود؟
اجلا س لندن به عنوان اولين نشست مهم ناتو در باب تغيير کارکرد و گسترش وظايف ناتو (در ژوئيه 1990) سران دولت هاي عضو ناتو مسائل مختلف را مورد بررسي قرار دادند. مساله مهمي که مطرح شد، مساله امنيت دسته جمعي بود لذا مفهوم دفاع دسته جمعي که ماده 5 است و ماده 6 هم حدود آن را مشخص مي کند مورد بازبيني و بازتعريف بسيار ظريف قرار گرفت نه به دليل اين که هياهو و هيجاني اطراف آن حاصل نشد بلکه وقتي با تغيير يک مفهوم از دفاع دسته جمعي و امنيت دسته جمعي کارکرد و رويکرد جديد ناتو در وضعيت پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي و فروپاشي ديوار برلين شروع شده بود، موجب شد که نظم نوين جهاني ايالت متحده آمريکا در واقع شاهد يک رقيب ديگر براي ناتو باشد و اين رقيب بر اساس رويکرد امنيتي باز تعريف شد نه رويکرد دفاعي. نظم نوين جهاني آن طور که من در خاطرم است در 11 سپتامبر 1990 ميلا دي توسط بوش اول مطرح شد. نظم نوين جهاني اولين زاييده خرد سيستمي، سيستم کلا ن امنيتي آمريکايي هايي تحت عنوان periemshen يا دکترين پيش رستي است. نظم نوين جهاني همنشين شد. با تئوري رويارويي تمدن هاي هانتينگتن و در واقع مي توانيم بگوييم مبارزه با تروريسم جورج تنت (رئيس سابق CIA). اين سه به هم پيوند خوردند و پس از واقعه 11 سپتامبر زمينه پرور مطرح شدن دکترين پيش رستي شدند.
برخي صاحبنظران معتقدند که خلا » امنيتي که در اروپاي شرقي بعد از پايان پيمان ورشو و فروپاشي شوروي به وجود آمد موجب گسترش ناتو شده است. شما تا چه ميزان اين خلا » امنيتي را در بازيابي قدرت ناتو تاثيرگذار مي بينيد؟
من معتقد هستم خلا » امنيتي محمل بسيار خوبي براي گسترش و تغيير وضعيت ناتو شد و آمريکايي ها از اين موضوع بهترين استفاده را کردند. در پايان اجلا س لندن است که دولت هاي شرکت کننده طي انتشار بيانيه اعلام مي کنند که پس از آزاد شدن اروپاي شرقي و مرکزي، اروپا وارد عصر جديدي شده است. همان چيزي که شما اشاره کرديد عصر جديدي است که در بيانيه لندن مي بينيد و در همان بيانيه است که آمده، ناتو نقش مهمي را در ظهور اروپاي جديدي ايفا نموده و تاکيد مي کنند بر نقش ناتو. بنابراين اين سازمان بايد به دولت هاي اروپاي شرقي که دردوران جنگ سرد دشمنان ناتو بودند نزديک شده و دست دوستي به سوي آنها دراز نمايد لذا در لندن يک چهره اي داراي دو نيم رخ را مي بينيم يکي امنيتي شدن پيمان ناتو از طريق گذار از اروپا و گسترش به اروپاي شرقي و نيم رخ ديگر در واقع گسترش ناتو به شرق اروپا است و اين خودش وجوهي را نشان مي دهد که نشان دهنده اين امر است که امنيت در بستر فکري ناتو نگرش امنيت مثبت است نه امنيت منفي. ناتو مي خواهد از جنبه دفاعي و نظامي يا سياسي - نظامي به سياسي - امنيتي و بهتر بگويم از هويت دفاعي و سياسي - نظامي به هويت سياسي - امنيتي تغيير جهت دهد و اجلاس لندن نقطه عزيمتي در اين معنا بود.
به نظر مي رسد شکل گيري ناتو صرفا براي شوروي نبود، بلکه ناتو تشکيل  شد تا آلمان را در درون و روسيه را در بيرون نگه دارد تا ازاين طريق آمريکا تحولات اروپا را مديريت کند، نظر شما در اين باره چيست؟
در پاسخ به سوال شما در ارتباط آلمان و روسيه بايد اين نکات را متذکر شويم که پس از جنگ جهاني دوم آمريکايي ها ششمين و دکترين امنيتي خودشان را که در حين جنگ جهاني دوم طراحي و برنامه ريزي کرده بودند مطرح کردند. در جنگ جهاني دوم دکترين امنيتي آمريکا در مجموعه 8 دکترين امنيتي آنها تاکنون متوجه تهديد نفوذ است تهديد نفوذ در جنگ جهاني دوم دو مصداق پيدا مي کند.
آلمان در اروپا و ژاپن در آسيا در واقع لبه تيز حرکت ايالات متحده آمريکا بيشتر بر ضد اين دو کشور در آسيا و اروپا برنامه ريزي شده بود تا بتوانند آقايي خود را در اروپا که حاصل جنگ جهاني اول و گسترش دوره اي امپرياليستي ايالت متحده آمريکا بودکه درسال 1902 تا 1940 ادامه پيدا کرده بود تحکيم و تثبيت ببخشد لذا آمريکايي ها با تهديد نفوذ ژاپن و آلمان در آسيا و اروپا در پي اين بودند که تحکيم يا بر تعميق و گسترش نفوذ خودشان در کل دنيا نايل آيند در همين چارچوب بود که ناگهان درست 4 سال بعد از بمباران هيروشيما و ناکازاکي، روس هاي شوروي در زمان استالين به بمب اتم دست يافتند و لذا تهديد نفوذ جهت گيريش از آلمان متوجه اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي شد و بمب اتم براي صلح توسط آيزنهاور مطرح شد و سپس ديوار آهني مطرح شد. بعد از نظرياتي مثل نظريه چهارگانه «ترومن» که در ارتباط با مساله روس هاي شوروي و انگليس ها در گسترش نفوذ شان حتي در ايران مطرح شد، لذا در اين چارچوب آرام آرام آمريکايي ها براي اينکه بتوانند دکترين تهديد نفوذ را که به سوي روس هاي شوروي است تقويت بکنند.
براساس نظريه نظريه پرداز امنيتي به نام برنهان که در دهه 1960 سه گانه اي را نوشت دکترين آزادسازي را مطرح کردند اين دکترين متوجه فروپاشي اتحاديه جماهير شوروي سوسياليستي به عنوان رقيب اصلي آمريکا در جنگ سرد بود، لذا در اين چارچوب آلمان ها را به عنوان يک مصداق سنتي تهديد نفوذ و روس هاي شوروي را به عنوان مصداق نوع تهديد نفوذ ايالات متحده آمريکا در جنگ سرد بايد بدانيم چرا که زمينه پرور شکل گيري دکترين امنيتي هفتم (دکترين آزادسازي) شد. در اينجا ناتو در واقع بازوي اجرايي عملياتي نظامي - سياسي و سياسي - نظامي در موقعيت هاي مختلف براي آمريکا در جنگ سرد شد اگر بلوک شرق شکل گرفت و پيمان ورشو حاصل شد پيمان ناتو در برابر آن متوجه چه کسي بود آيا متوجه آلمان ها بود؟ يا متوجه ژاپني ها؟
بايد به اين جنبه توجه داشته باشيم که در تهديد نفوذ بر گرايش دکترين آزادسازي ريگان تلقي کرد که اين ابزار بتواند با تحت فشار قرار دادن بلوک شرق و برتري ايالا ت متحده آمريکا به رهبري اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي، ايالت متحده در پيروزي و آزادسازي که خودش عنوان کرده بود بر آزادسازي کشورهاي اروپاي شرقي در بلوک شرق از سلطه اتحاد جماهير شوروي کمک برساند و لذا اگر چه ماموريت تعريف شده ناتو بر مبناي ماده 5 دفاع دسته جمعي بود اما اين دفاع دسته جمعي متوجه ايجاد يک ديوار آهني براساس تئوري آيزنهاور بر دور اتحاد جماهير شوروري بود که در اين سوي ديوار آلمان در چارچوب تهديد نفوذ قبلا  تحت کنترل درآمده بود و اين جاست که ما مي بينيم در اين سال ها جدايي آلمان از روسيه و ايجاد انفکاک بين آنها در واقع در دستور کار هم انگليس ها بود و هم فرانسوي ها هر کدام بر مبناي منافعشان. الا ن مساله اي که در اروپا وجود دارد در رابطه با روسيه اين است که روسيه خودش را بر مبناي رئال روسي يک کشور اروپايي تعريف مي کند يا آمريکايي. جدايي که آمريکايي ها به دنبال آن بودند در دوران جنگ سرد بين آلمان ها و روس ها صورت بگيرد در سطح بيشتري امروز دنبالش هستند اگر اروپا و کل روسيه قرار گيرد به ضرر آمريکاست روسيه هر چه از اروپا دورتر شود  زمينه هاي همکاري هاي جانبي با ايالا ت متحده در مناطق عملياتي ديگر افزايش پيدا مي کند نمونه اش پس از دوري آمريکا در دو سوي آتلا نتيک يعني آمريکا و اروپا در مساله جنگ عراق و مسايل مربوط به آن را مي بينيد.
در يک دوره اي که دوره بعد از عصر طلا يي رويکرد اروپاييان به آمريکا بعد از واقعه 11 سپتامبر بود شما شاهد عصري هستيد که روابط بين آتلا نتيک بر اثر بحران عراق افول کرد و آمريکايي ها بيشتر به روس ها و چيني ها حتي نزديک شدند و سعي کردند در مبارزه با تروريسم کمک کنند به گونه اي که در 14 سپتامبر پوتين علنا اعلا م کرد که تمام امکانات خود در مخزن اطلا عاتي امنيتي روسيه را در اختيار آمريکايي ها در مبارزه با تروريسم قرار خواهد داد  که روس ها جهت  گير ي شان نسبت به آمريکايي ها در دوره طلا يي روابط دو سويه آتلا نتيک نزديک مي شود ولي پس از آن بعد از کنفرانس امنيتي مونيخ و آن سخنراني معروف پوتين هست که دوباره واگرايي را از ايالا ت متحده مي بينيم لذا امروز روس ها در چارچوب رئاليسم روسي که تقريبا مي توانيم بگوييم نزديک مي شود به رئاليسم ترکيه و اسلا م گرايان ترک که بيشتر منافع ملي تعريف شده  ترکيه در ارتباط با بازيگران و کنشگران بين المللي مطرح است روس ها هم تقريبا دارند همان سياست را در چارچوب نگرش هاي پوتين آزمايش مي کنند در موقعيت هاي مختلف براساس منافعشان با کنشگران متفاوت از آمريکايي، اروپايي، آسيايي و غيره نزديک مي شوند لذا زماني که براساس اين معنا آمريکا و روسيه با همديگر براساس بافت هاي موقعيتي نزديکي پيدا مي کنند اين نزديکي بي ترديد به ضرر کشورهايي است که در خط مقدم مقاومت در برابر ايالا ت متحده  و سياست هاي يک جانبه گرايي ايالا ت متحده قرار مي گيرند و از اين جهت است که مخاطرات امنيتي گسترش ناتو به شرق با مقاومت محدود روسيه همواره براي ايران با رويکرد ضدآمريکايي اش ايران خطرناک جلوه مي کند.

 


نسخه چاپي ارسال به دوستان