برو  
سایتهای مرتبط :: نمایشگاه تصاویر
  
نسخه شماره 1792 - 1387/02/17 -

 از خليج سوئز تا خليج عربي
 خليج هميشه فارس، فارس خواهد ماند 
نويسنده : بهرام روشن ضمير

خليج فارس نامي تاريخي و کهن است. آري. ولي بايد درست از آن دفاع کرد. بدترين آسيب را دفاع بد مي زند.
بسيار ديدم و شنيدم که گروهي براي اثبات تاريخي بودن نام خليج فارس، از هرودوت گواه مي آورند. ولي من در 9 کتاب هرودوت هرگز چنين نامي نيافتم. اتفاقا هرودوت در کتاب خود از خليج عربي ياد مي کند. همچنين ديودور ديگر تاريخنگار يوناني که کمتر از 5 سده پس از هرودوت مي زيست به خليج عربي اشاره دارد. ولي اين اشارات نه تنها سودي براي پان عربها ندارد، بلکه کاملا اثبات کننده حقانيت سخن ما ايرانيهاست. چراکه خليج عربي مورد نظر تاريخ نگاران يوناني آن طور که خودشان مي نويسند ميان مصر و سوريه است. نه اين خليجي که دجله و فرات بدان مي ريزند.
پر واضح است که خليج عربي هرودوت و ديودور همان خليج سوئز امروزين است که به درياي سرخ راه دارد. حال پرسش اينجاست که اعراب که از نداشتن هيچ خليجي به نام خود غمگينند، چرا از اين نوشته تاريخي بهره نبرده و خليج سوئز يا حتي درياي سرخ که دور تا دور آن را عربزبانان فراگرفته اند، را خليج عربي نمي نامند؟ پاسخ را بايد در سياست هاي پشت پرده و دست هاي پنهان استعمار انگليس دانست  که با اين ترفند هم اعراب را به سوي خويش جذب کرد و هم آسيبي بزرگ به مالکيت بي چون و چراي ايران بر آبهاي جنوب فلات ايران زد.
جا دارد تا ايرانيان گرامي که در محيط اينترنت براي نگهداشت نام تاريخي خليج فارس تلاش مي کنند، عبارت «هرگز هيچ خليجي به نام عربي وجود نداشته است» را به کار نبرند. چراکه با اين کار هم 200 ميليون عرب جدي تر مي شوند تا اين خليج را به نام خود ثبت کنند و هم اين يک اشتباه است و اگر پژوهشگري وارون اين ادعا را ببيند، در کليت موضوع شک مي کند. بهترين راه آن است که عبارت خليج عربي را معطوف به جايگاه تاريخي خود يعني خليج سوئز کنيم. با اينکار هم اعراب خرسند خواهند بود که دريايي به نام خود دارند و هم ديگر کسي سخن از عربي بودن خليج فارس نخواهد زد. چراکه نمي شود دو خليج در دو جايگاه گوناگون، نامي يکسان داشته باشند.
حال به بررسي کهن ترين اسناد تاريخي درباره درياهاي آسياي غربي مي پردازيم.
يونانيان باستان وارون ادعايي که مبني بر شناخت جغرافياي جهان داشتند، در اين دانش بسيار ناآگاه بودند. آنچه يونانيان در نوشتارهاي خود در اين باره نوشته اند يا افسانه است يا برگرفته از گفتار ديگران. چراکه آنان در گوشه جهان بودند و آنچه مي شناختند کرانه هاي شرقي درياي مديترانه و جزاير يوناني نشين و شبه جزيره يونان تا ايتاليا و مصر شمالي و صحراي سينا که آنرا عربستان مي خواندند و فينيقيه و آسياي خرد به ويژه ليديا و ايوني بود. ديگر بخش هاي جهان از نظر اينان بسيار تاريک و مبهم بود و ذکر توصيفات آنان از ديگر بخش هاي جهان مضحک جلوه مي کند. هرودوت که با بهره گيري از امکانات دوران هخامنشي در همين بخش هاي ذکر شده در بالا و نه در بخش هاي ناشناخته، گشت و گذار کرد، در اثر خود بارها اشتباهات جغرافيايي يوناني هاي ديگر را به رخشان کشيد. براي نمونه به آنان اثبات کرد که رود نيل جداکننده آسيا و آفريقا نيست. بلکه در درون آفريقا است يا مصر کاملا بخشي از آفريقا به شمار مي آيد. هرودوت و يونانيان آفريقا را به اين بزرگي نمي پنداشتند. بلکه تصور مي کردند حبشه که در جنوب مصر است جنوبي ترين بخش آفريقاست و دريايي که در جنوب آفريقاي پنداري بود را درياي جنوب يا اريتره مي خواندند و درياي سرخ را نيز همان اريتره مي ناميدند. نخستين بار داريوش بزرگ با گشايش کانال سوئز مديترانه را به اقيانوس هند متصل کرد. داريوش در کتيبه خود در مصر  يعني همان سرزميني که جمال عبدالناصرش نام جعلي خليج عربي را براي خليج فارس به کار برد و ديگر اعراب نيز از او پيروي کرده و مي کنند به درياي پارس (دريايي که از پارس مي آيد) اشاره مي کند. اشاره او کاملا درست است. چراکه در آن زمان بخش هاي شمالي خليج فارس، پارس خوانده مي شد و بسياري از ايرانيان در جزاير مسکوني اين دريا زندگي مي کردند.
آثار تاريخي فراواني از تمدن هاي ايراني در جزاير خليج فارس به جاي مانده است و همين چندي پيش کشف لوحي به پارسي باستان در قلب خليج فارس اين حقيقت را روشن تر کرد. کتيبه داريوش کهن ترين سند درباره درياي پارس است يونانيان در اثر گسترش راه دريايي هخامنشيان از هند تا پارس و از دجله و فرات در ميانرودان تا درياي سرخ و در پايان مديترانه، پي بردند که اين آبها به هم ارتباط دارند ولي هرودوت که سفري به ايران نداشت هرگز خليج پارسيان را نديد و متوجه نشد که اگرچه آب اين دريا به درياي سرخ و اقيانوس هند مربوط است ولي اين دريا، خليجي است که سه سوي آن خشکي بوده و تنگه اي کوچک آن را به آبهاي آزاد متصل مي کند. به همين دليل او دريايي که دجله و فرات به آن مي ريخت را نيز همان درياي اريتره ناميد. به همين دليل در تاريخ هرودوت مي بينيم که گاهي منظور او از درياي اريتره خليج فارس است و گاهي اقيانوس هند و گاهي هم درياي سرخ ولي هرگز خليج عربي با درياي اريتره يکي گرفته نشده است. 
با حضور اسکندر در منطقه، تاريخ نگاران يوناني تا اندازه زيادي با جفرافياي آسياي جنوبي آشنا مي شوند و ديگر نويسندگان از جمله استرابو در سده دوم پيش از ميلاد پي به هويت مستقل خليج فارس از درياي اريتره برده و آن را خليج پارس يا سينوس پرسيکوس مي نامند و در 2200 سال آينده اين نام در همه جهان جاودانه بود. فلاريوس آريان ديگر تاريخ نگار غربي نيز به درياي پارس اشاره دارد.
همچنان که مي دانيم گاهي نامي به صورت اتفاقي بر خشکي يا دريا يا رودي گذارده مي شود و گاهي هم حکايت از حضور يک قوم باستاني دارد که نام خود را بر جايي گذارده و سپس خود نابود شده اند. براي نمونه با اينکه همه ما به سرزمين کارون و کرخه خوزستان مي گوييم، ولي نيک مي دانيم که خوزي ها سده هاست که فراموش شده اند و دوران حاکميت آنها به چند هزار سال پيش باز مي گردد. درباره خليج فارس ماجرا به اين شکل نيست که زماني به دليل حضور ايرانيان، اين نام گذارده شده باشد. بلکه تاريخ مي گويد که در همه دوران باستان، ايرانيان به شکل گسترده و رسمي بر اين دريا چيرگي داشتند.
تا آغاز اسلام يعني سده هفتم ميلادي نه تنها کرانه شمالي اين دريا و جزاير مسکوني آن، بلکه کرانه هاي جنوبي نيز زير چيرگي پادشاهي ايران بود. کمترين سند و مدرک و اثري از حضور اعراب در خليج فارس در دوران باستان يافت نشده است. احتمالا نخستين بار شاپور دوم (بزرگ يا ذوالاکتاف) اعراب اسير شده را به منطقه آورد ولي در هنگام سرنگوني ساسانيان اثري از اينها نيز ديده نشده است. آنچه مي دانيم چند قبيله عرب در جنوب ميان رودان در کنار دجله و فرات مي زيستند که زير فرمان ايرانيان بودند. اعراب مسلمان نخستين اعرابي بودند که به درياپيمايي در خليج فارس پرداختند و از اين راه به ايران و هند يورش بردند ولي گزارش ها حاکي از آن است که ترکيب جمعيتي ساکنان کرانه هاي اين دريا و جزاير مسکوني آن تغييري نکرد و بهترين نشانه، تاريخ هاي اسلامي هستند که به نام خليج فارس و حضور فارس ها (ايرانيان) در آن تاکيد دارند. ابن بطوطه، حمدالله مستوفي، ياقوت حموي، حمزه اصفهاني، ناصرخسرو قبادياني، ابوريحان بيروني، ابن بلخي و ديگران از نويسندگان مسلمان ايراني و عرب هستند که به زبان هاي فارسي و عربي به نام بحرالفارس يا بحر العجم يا الخليج الفارس يا نام هايي همانند اينها اشاره کرده اند. به ويژه استخري جغرافي دان ايراني در قرن 9 ميلادي نقشه اي داده است و در آن به بحر فارسي اشاره کرده است.
در زبان هاي اروپايي همانند انگليسي، آلماني، فرانسوي و لاتين و... نيز همواره خليج فارس ترجمه شده است Golf Persische  Gulf Persian )  و Persia bi Golfo و (sinus Persicus  و البته اين توضيح لازم است که در همه اين موارد واژه پارس و پارسي معادل ايران و ايراني است. چراکه در اين زبان ها به کل سرزمين ايران، پارس و به همه ايرانيان پارسي مي گفتند و تا دوره رضاخان نام رسمي ايران در محافل جهاني «پرشيا» بود.
قدرت يابي مجدد ايران در دوره صفوي همزمان با زاده شدن استعمار بود. در اين زمان بيننده حضور تعداد بسيار محدودي از قبايل عرب در کرانه جنوبي خليج فارس هستيم. همکاري صفويان با انگليس براي بيرون کردن پرتقالي ها از خليج فارس منجر به قدرت يابي انگليس در اين آبها شد و با زوال قدرت صفويان انگليس به قدرت برتر اين منطقه بدل شد. تعداد فراواني از نقشه ها به زبان هاي گوناگون حتي عربي از اين دوران موجود است که يک صدا خليج فارس را فرياد مي زنند. تا اينکه براي نخستين بار اصطلاح «خليج عربي» توسط کارگزاران انگليس به کار رفت. يکي از نمايندگان سياسي انگليس مقيم در خليج فارس به نام رودريک اوون در کتابي بنام حباب هاي طلايي در خليج عربي!! در سال 1958 نوشت که «من در تمام کتب و نقشه هاي جغرافيايي نامي غير از خليج فارس نديده بودم ولي در چند سال اقامت در سواحل خليج فارس متوجه شدم که ساکنان ساحل عرب هستند بنابر اين ادب حکم مي کند که اين خليج را عربي بناميم». که البته اگر او سري به جزيره هاي اين دريا و همچنين کرانه هاي شمالي آن مي زد، پي مي برد که جمعيت ايرانيان به مراتب بيش از اعراب است وي و فرد ديگري بنام سر چارلز بلگريو به قصد تفرقه بين ايران و کشورهاي عرب اين موضوع را مطرح کردند. سر چارلز بلگريو که بيش از 30 سال نماينده سياسي و کارگزار دولت انگليس در خليج فارس بوده است، بعد از مراجعت به انگلستان در سال 1966 کتابي درباره سواحل جنوبي خليجفارس منتشر کرد و در آن نوشت که «عربها ترجيح مي دهند خليج فارس را خليج عربي بنامند». که توجيه منطقي او نيز بسيار پوچ است. چراکه بيرون از بحث تاريخي، اگر فقط نگاهمان به امروز باشد، اگرچه از 7 کشور خليج فارس، 6 کشور عرب هستند ولي جمعيت غيرعرب ها (ايراني ها) چه آن زمان و چه امروز بيش از اعراب است. بنابراين اگر اقليت عرب هاي خليج فارس ترجيح مي دهند تا بگويند خليج عربي، اکثريت ايرانيان ترجيح مي دهند بگويند خليج هميشه فارس. با اين منطق اين پرسش پيش مي آيد که درياي عربي (عمان) را چرا بايد عربي خواند؟ درحالي که در آن منطقه 200 ميليون ايراني و پاکستاني زندگي مي کنند و هيچ عربي در آنجا حضور ندارد!.
لازم به تذکر است که از ديد جغرافيايي نيز تا آنجا که من مي دانم، اين خليج ادامه فلات ايران است و نه ادامه شبه جزيره عربستان.
با اين حال در سده 20 هم هنوز اعراب اين دريا را با نام کهن و راستينش صدا مي زدند حتي جمال عبدالناصر رئيس جمهور مصر که او را پدر ناسيوناليسم عربي دانسته و همو بود که نخستين بار به شکل رسمي اين دريا را خليج عربي خواند، در آغاز کار بارها اين دريا را خليج فارس خوانده بود ولي پس از شکست از اسرائيل، براي رهايي از اين بار منفي، ذهن ها را معطوف به دشمني اعراب با ايران کرده و به جاي تصاحب فلسطين، سخن از تصاحب خليج فارس زد!!. رهبران عراق، قاسم، حسن البکر و صدام حسين که ادعاي جانشيني جمال براي رهبري اعراب را داشتند، نيز ايراني ستيزي را بر يهودي ستيزي ترجيح داده و همين راه را پيمودند و حتي سخن از عربي بودن خوزستان را پيش کشيده و تلاش داشتند تا مرزشان را گسترش دهند که چه پيش از انقلاب و چه پس از آن ناموفق بودند.
در نيمه نخست بهمن ماه سال 1370 خورشيدي سر ويراستار سازمان ملل متحد با اشاره به اعتراض هاي پياپي نمايندگان ايران در آن سازمان به استفاده از نام ساختگي خليج عربي در اسناد اين سازمان از کارکنان سازمان ملل خواسته تا اعتراض دولت ايران را هميشه در نظر داشته باشند.
سازمان ملل متحد در چندين نوبت در بيانيه ها، اصلاحيه ها و مصوبه هاي گوناگون و با انتشار نقشه هاي رسمي، نه تنها بر رسمي بودن نام «خليج فارس» تاکيد کرده، بلکه از هيات هاي بين المللي خواسته که در مکاتبات رسمي به ويژه در اسناد سازمان ملل از نام کامل «خليج فارس» استفاده کنند.
 ليست اسناد سازمان ملل درباره نام خليج فارس:
سند شماره 61 نشست بيست و سوم سازمان ملل متحد در وين (28 مارس تا 4 آوريل 2006) با عنوان «رسميت تاريخي، جغرافيايي و حقوقي نام خليج فارس»
سند A .29ST/CS/SER .2/Abb  در تاريخ 18 اوت 1994 (27 مرداد 1373)
قطعنامه /2UNLA 8, 45 در تاريخ 10 اوت 1984 (19 مرداد 1363)
قطعنامه /Qen311UNAD در تاريخ 5 مارس 1971 (14 اسفند 1349)
نقشه رسمي کميسيون اقتصادي و اجتماعي غرب آسيا، شماره 3978 چاپ سازمان ملل    (سپتامبر 2007)
نقشه رسمي ايران، شماره 3891 چاپ سازمان ملل (ژانويه 2004)
نقشه رسمي غرب آسيا، شماره 3978 چاپ سازمان ملل (نوامبر 1998)
(منابع اسناد سازمان ملل در دانشنامه ويکيپديا موجود است)
بحث حقوقي:
نکته بسيار مهم در نام خليج فارس اين است که اين نام پيوندي محکم با چيرگي بر خشکي ها و درياها و منابع زيرزميني اين دريا دارد. همچنان که مي دانيم، ايران با همه کشورهاي عربي حوزه خليج فارس اختلاف دارد. با عراق اختلاف بر سر اروند رود حل نشده است. با قطر و کويت بر سر مرز آبي و منابع زيرزميني اختلاف داريم. بسياري از ايرانيان هنوز بحرين را فراموش نکرده اند و از همه مهمتر امارات عربي که ماجراي جزيره هاي سه گانه ابوموسي، تنب کوچک و تنب بزرگ بزرگترين مسئله مربوط به تماميت ارضي ماست. بحث درباره حاکميت اين آبها و خشکي ها چه از نظر حقوقي و چه از نظر سياسي جستاري بيرون از بحث ماست ولي اگر نام خليج عربي بيش از اين به رسميت شناخته شود يا جهانيان تصميم بگيرند که براي دوري از اين مناقشه به «خليج» اکتفا کنند!! (کاري که انگليسي ها مي کنند) آنگاه اعراب براي دستيابي به اهداف خود براي سهمگيري بيشتر در خشکي و دريا اميدوارتر خواهند شد.
توجه داشته باشيم که در همسايگي خليج فارس درياي ديگري است که بسيار مظلوم مانده است. نام جهاني امروز آن درياي عربي (see Aradian) است ولي گويا اين نام نه اعراب را خرسند مي کند و نه ايرانيان هرگز تلاشي براي زدودن آن و جايگزيني نامي ايراني پسند کرده اند. شايد يکي از دلايلش سنجش ناپذير بودن اين دريا و خليج فارس از ديد ثروت هاي طبيعي باشد. در ايران به اين دريا، درياي عمان گفته مي شود. اين درحالي است که خليج عمان فقط بخشي در سمت چپ اين دريا است که به تنگه هرمز راه دارد ولي ما کل دريا را به عماني ها بخشيده ايم. چه خوب است که در نقشه هاي خود به زبان فارسي نام هايي ايراني به کار گيريم. نام کهن و ايراني دريايي که امروز عمان مي خوانيم، مکران است. چراکه قوم مکري در کرانه آن مي زيست و به اقيانوس هند، سدويس (Sabvis) مي گفتند. همچنين است نام دريايي که امروز خزر مي خوانيم. درحالي که نام جهاني آن نامي ايراني (کاسپين) است.
هر کشوري حق دارد که در درون کشور خود هر سرزمين و دريا و خشکي و جزيره و رودخانه اي را هرطور که مي خواهد بخواند و هيچ نهادي در جهان حق اعتراض ندارد. اعتراضها و دعواها بر سر نام هاي جهاني است که در مکاتبات بين الملل بايد به کار رود. همچنان که کشوري که ما آلمان مي خوانيم، خود آلماني ها دوئيچلند خوانده و نام رسمي آن در سازمان ملل جرماني است يا کشوري که ما يونان مي خوانيم، خودشان بدان جمهوري هلنيک يا هلاس مي گويند، درحالي که نام رسمي اش در سازمان ملل گريس است. يا نمونه آبي آن انگليش چنل (کانال انگليسي) است که فرانسوي ها آن را کانال مانش گويند ولي نام رسمي اش همان انگليش چنل است. بدبختانه نام رسمي اروند رود هم شط العرب است و ما به جاي اينکه تلاشي در جهت اصلاح نام رسمي اروند رود يا درياي عربي انجام دهيم، در بحث خليج فارس نيز موضعي پدافندي پيش مي گيريم و درباره درياي کاسپين کاسه داغتر از آش شده و خودمان نامي بيگانه (خزر) را رسمي مي کنيم.
هنگامي که در يک جنگ يک طرف، به ناگاه عقب نشيني آغاز کند، نتيجه جنگ به سود ديگري خواهد بود. روشن نيست که در حالي که هيچ دولتمرد عربي يک گام از نام خليج عربي پا پس نمي کشد و هيچ کنفرانس و شورايي با حضور همه کشورهاي عربي تشکيل نمي شود مگر اينکه در قطعنامه پاياني بر نام خليج عربي و مالکيت اعراب بر جزيره هاي سه گانه تاکيد شود، گاه فراموش مي کنيم که 8 سال جنگ و نيم ميليون شهيد و چند ميليون جانباز و هزار ميليارد دلار خسارت جنگ براي چه بود؟ آيا براي اين نبود که يک وجب از خاک ما و يک ليتر از آب ما به دست ديگران نيفتد؟
هيچ کدام از ايران دوستان در انديشه جنگي ديگر با هيچ کشوري، چه کشورهاي عربي و چه ديگران نيستند. تاريخ گواهي مي دهد که ايرانيان به فکر زندگي مسالمت آميز با همسايگان بودند و اگر جنگيده اند، براي دفاع بوده است. ولي در هنگامي که گفتمان اعراب در اين نيم سده به ويژه در پي شکست هاي پياپي از اسرائيل، گفتماني خصمانه با ايران بوده است، چرا ما بايد مدام از  در سازش وارد شويم؟ ادعاهاي اعراب هرگز در پي عربي شدن خليج هميشه فارس و چيرگي بر جزيره هاي سه گانه هميشه ايراني متوقف نخواهد شد. کما اينکه صدام ديکتاتور سابقه عراق در مورد خوزستان ايران ادعا داشت!


نسخه چاپي ارسال به دوستان