نسخه شماره 1817 - 1387/03/20 -

 دانشآموزان ديرآموز مشکل مدارس ابتدايي 
نويسنده : منير مهاجر شجاعي

تفاوت هاي فردي دانشآموزان که حاکي از وجود تفاوت در توانايي هاي آنان است از مهم ترين اصول و مواردي است که هميشه بايد در آموزش و پرورش مورد توجه قرار گيرد. از جمله توانايي هاي متفاوت کودکان که موجب تفاوت عمده بين عملکرد آنان مي شود، توانايي هاي شناختي از جمله هوش است که ميزان آن در همه افراد يکسان نيست. در نتيجه بايد به آن توجه خاصي مبذول شود. زيرا نوع و سرعت آموزش بايد با توانمندي هاي شناختي دانشآموزان هماهنگ شود. قشر نسبتا وسيعي از دانشآموزان مدارس عادي که در عين تفاوت هوشي بارز با ديگر دانشآموزان در کنار ساير کودکان مي نشينند و از امکانات مشابه آنان در مدارس بهره  مي برند دانشآموزان ديرآموزند. ديرآموزان 10 تا 14 درصد کل دانشآموزان مدارس را تشکيل مي دهند و به طور معمول در کلا س هاي عادي ابتدايي (به خصوص کلا س هاي اول) چند دانشآموز ديرآموز وجود دارد. طبق آمار سازمان آموزش و پرورش استثنايي فقط در بين کودکاني که در طرح سنجش آمادگي ورود به دبستان در سال تحصيلي 75-74 و 76-75 شرکت کردند 7800 دانشآموزان در سال اول و 10950 نفر در سال دوم تشخيص داده شد طرح سنجش آمادگي ورود به دبستان را از سال 1372 سازمان آموزش و پرورش استثنايي کشور اجرا کرده است. در اين طرح توانايي هاي شنوايي و بينايي و آمادگي تحصيلي (هوشي) کودکاني که در آستانه ورود به دبستان هستند مورد ارزيابي قرار مي گيرد. از نتايج اين طرح شناسايي و تشخيص عده زيادي از کودکان  ديرآموز است با توجه به اين مساله وزارت آموزشي و پرورش عهده دار (جايابي آموزش) تدوين برنامه هاي آموزشي مناسب براي اين افراد شده است. اولين گامي که در اين جهت برداشته شده، تشکيل کلا س هايي موسوم به کلا س ضميمه ويژه است، تعداد کل اين کلا س ها  در کل کشور در سال تحصيلي 75-74 حدود 85 کلا س بود. لا زم به ذکر است کلا س ضميمه کلا سي است که براي استفاده دانشآموزان ديرآموز پايه اول ابتدايي در مدارس عادي تشکيل مي شود. تعداد دانشآموزان اين کلا س ها حداکثر 15 نفر است و فرصت هاي بسياري براي يکپارچه شدن کودکان در فعاليت هاي عادي مدرسه فراهم ميآيد. معلمان با تجربه و آموزش ديده کلا س هاي ضميمه معمولا  دوره هاي تخصصي سازمان آموزش و پرورش استثنايي را گذرانده اند و با خصوصيات عاطفي، شناختي و اجتماعي اين کودکان آشنايي کافي دارند. طرح سنجش براي ارزيابي هوشي کودک ابتدا با يک آزمون هوشي مورد ارزيابي اوليه قرار مي گيرد و اگر اين احتمال وجود داشته باشد که هوش او پايين تر از حد متوسط هوش  کودکان باشد براي سنجش دقيق تر با آزمون هاي هوشي ديگر به مرحله ارزيابي تخصصي ارجاع داده  شوند. نتيجه به دست آمده در اين مرحله مشخص مي کند که بايد کودک را به کجا ارجاع دهند. در چنين شرايطي معمولا  کودکاني که هوش عادي و بالا تر داشته باشند به مدارس عادي معرفي مي شوند. اما کودکاني که ديرآموز تشخيص داده مي شوند براي استفاده از کلا س هاي ضميمه (در کنار کلا س هاي عادي) به مدارس عادي ارجاع داده مي شوند و در مورد کودکان عقب مانده نيز تصميمات خاصي اتخاذ مي شود.
ويژگي هاي دانشآموزان ديرآموز:
دانشآموزان ديرآموز در مقايسه با کودکان عادي داراي رفتارهاي سازشي ضعيف تر و قابليت يادگيري کمتري هستند. اين گروه به سبب رشد کم ذهني قادر به فراگيري مطالب و حل مسايل در سطح افراد عادي و همسن و سال خود نيستند. در ميان گروه هاي عقب مانده ذهني ديرآموزان بالا ترين درجه رشد ذهني را دارند و در عين حال بزرگ ترين گروه از گروه هاي عقب مانده ذهني را تشکيل مي دهند و بهره هوشي آنان حدود 80 تا 90 درصد است و درصد قابل توجه اي از جمعيت دانشآموزان مدرسه رو که معمولا  نمي توانند در تحصيل و يادگيري مطالب همگام با ساير همکلا سان خود پيش بروند از اين گروهند. ديرآموزان 10 تا 14 درصد از جامعه دانشآموزي را شامل مي شوند. بعضي مولفان ويژگي هاي شناختي دانشآموزان ديرآموز را چنين ذکر کرده اند.
ويژگي هاي شناختي دانشآموزان ديرآموز
- در درک مفاهيم يادگيري مطالب، کندتر از متوسط شاگردان کلا س هستند
- در تشخيص روابط پيچيده ضعيف اند
- از درک مفاهيم انتزاعي عاجزند
- براي يادگيري مطالب درسي به تمرين بيشتري نياز دارند
- دامنه معلومات عمومي آنان نسبت به همسالا ن خود محدودتر است
- نسبت به همسالا ن خود خزانه لغات محدودتري دارند و از دستور زبان ساده اي که ويژه دانشآموزان کوچک تر است استفاده مي کنند
- در خواندن و فهميدن کتاب هاي درسي با مشکل مواجهه اند
- در انجام تکاليف درسي معمولا  دو تا سه سال از همسالا ن خود عقب ترند.
آموزش کودکان ديرآموز: يکپارچه سازي يا جداسازي
آن چه در مورد اين دسته از دانشآموزان مشهود است اين است که برخلا ف کودکان باهوش تر خودآموزي ضمني و اتفاقي چنداني ندارند و در امر فراگيري خودکار نيستند.
معمولا  اين کودکان در خواندن خيلي ضعيف اند و به تدريج از هم رديفان تواناتر خود عقب و عقب تر مي مانند. اينان هر چه به سطح آموزشي بالا تري ارتقا يابند مدارس را براي تنظيم برنامه هاي درسي معمولي و تطبيق آن با يادگيري کند خود پيش از پيش با مشکل روبه رو مي سازند. دکتر آفرند ويژگي بارز اين دانشآموزان ديرآموز را چنين بيان کرده  که: دير ميآموزند و زود فراموش مي کنند.
مولفان ديگر نيز تاکيد کرده اند که دانشآموزان ديرآموز در پايين ترين حد دامنه هوشي کودکان عادي قرار دارند و نبايد آنان را عقب مانده ذهني تلقي کرد.
با توجه به ويژگي هاي دانش آموزان ديرآموز متخصصان تعليم و تربيت عادي و استثنايي عموما بر اين باورند که چون اين قبيل دانش آموزان از نظر رشد ذهني تفاوت کمي با دانش آموزان عادي دارند بهتر است در مدارس عادي و همراه ساير همسالان خود تحصيل کنند. اين تفکر که يکپارچه سازي نام دارد به معناي همگام و همزمان کردن فرآيند تعليم و تربيت کودکاني با نيازهاي ويژه در مدارس عمومي به طور پاره وقت يا تمام وقت است. حمايت از روش يکپارچه سازي مبتني بر اين باور است که افرادي که معلوليت يا هرگونه مشکلات يادگيري دارند همانند افراد عادي با حداکثر توان بالقوه خود از فرصت ها و امکانات برابر براي خودشکوفايي بهره مند شوند تحقيقات حاکي از آن است که دانش آموزان پيش دبستاني مبتلا به ناتوانايي، رفتارهاي مثبت همسالان تواناي خود را الگو قرار مي دهند و بسياري از دانش آموزان پيش دبستاني ناتوان در صورتي که با همسالان عادي خود ادغام شوند به بازي سازنده تري مي پردازند.
تحليل يازده مطالعه که طي سال هاي 84 - 1975 انجام شده نشان داده اند که دانش آموزان مبتلا به ناتوانايي در موقعيت يکپارچه و در مقايسه با موقعيت هاي جدا به سطح بالاتري از مهارت هاي تحصيلي نايل مي شوند بسياري از برنامه هاي تابع اصل جداسازي کودکان که در گذشته اجرا شده به زيان ناتوانان بوده است نتايج پژوهش هاي زيادي نشان مي دهد که دوره هاي تربيتي جدا براي دانش آموزان ناتوان به طور نسبي ثمربخش نبوده است. البته نتايج بعضي پژوهش ها نيز حاکي از آن است که گاه کنار آمدن با برنامه هاي نسبتا سنگين و فشرده که در موقعيت هاي يکپارچه براي کودکان ناتوان وجود دارد، براي آنان مشکل است و اين کودکان مهارت هاي اجتماعي لازم را براي کنار آمدن با موقعيت هاي يکپارچه ندارند. به هر حال براي رفع تناقضات ذکر شده راهبرد يکپارچه سازي از طريق دائر نمودن کلاس هاي ضميمه درون مدارس عادي و مختص دانش آموزان ديرآموز قضايي تحصيلي در مدارس ايجاد مي کند که در عين ايجاد نقاط قوت مربوط به روش يکپارچه سازي نقائص و ضعف هاي ناشي از ادغام صددرصد دانش آموزان را نيز کم رنگ و تعديل نمايد.
نگرش معلمان به يکپارچه سازي:
در يک تحقيق طي پرسش نامه اي نظريات 2219  معلم کلاس هاي عادي و 332 معلم کودکان استثنايي که در مدارس عادي به ارائه خدمات تکميلي مشغول بودند بررسي شد. نتايج آن به اين صورت بود که، نگرش اکثر معلمان در جهت تاييد روش يکپارچه سازي است. بخش بزرگي (77 درصد) از معلمان با اين شيوه موافق يا بسيار موافق اند. معلماني که آموزش ضمن خدمت يا پيش از خدمت در تعليم و تربيت استثنايي را گذرانده بودند با اين راهبرد پيش از کساني که چنين آموزشي نديده بودند، موافق بودند. البته اين معلمان لازم مي دانستند که تغييراتي در برنامه عادي مدرسه براي انطباق  با دانش آموزان ناتوان ايجاد شود. حال اين که نگرش کارکنان مدارس به اين نحوه آموزش حتي مثبت تر از معلمان است. نتايج بررسي نشان داد که معلمان ابتدايي با ادغام کودکاني که ناتوانايي هاي حسي عميق، شرايط چند معلوليتي، يا درجات معتدل آسيب هوشي و رفتاري موافق نبودند و نگرش مثبت آنان تنها شامل دانش آموزان مبتلا به ناتواني هاي خفيفي مي شد که نياز چنداني به آموزش يا حمايت ويژه نداشتند.
نتايج اين پژوهش نشان داد که معلمان در کلاس هاي معمولي به کودکان ناتوان به مثابه افرادي متفاوت مي نگرند و بر فنون آموزشي متفاوتي تاکيد مي ورزند که در حال حاضر در سيستم آموزش و پرورش کنوني ما در دسترس نيست.
در عين حال، معلمان درباره مشکلا ت همراه با سياست هاي رايج يکپارچه سازي اظهار نگراني کردند. نگرش معلمان ابتدايي کمتر از حد انتظار بوده به نظر مي رسيد که لا زم است تربيت معلم و تاکيد فرايند، بر رشد بيشتر مهارت هاي آموزشي، در دستور کار آموزش و پرورش قرار گيرد. علا وه بر آن از نظر معلمان ارائه آموزش هاي تکميلي به معلمان مرجع براي ارتقاي کيفيت کار ضروري است.
نظرات برخي پايان نامه ها در اين رابطه:
پژوهشگر، مصطفي اکبري در رسانه کارشناسي ارشد خود تحت عنوان مقايسه پيشرفت تحصيلي و سازگاري اجتماعي دانشآموزان پايه اول ابتدايي دير آموز استفاده کننده از کلا س هاي ضميمه و عادي، به ارائه آمار و ارقامي مي پردازد که به خودي خود پاسخگوي دو  روش آموزشي براي دير آموزان، است.
 او در تحقيق خود که جامعه آماري آن دانشآموزان ديرآموز پايه اول ابتدايي مدارس بوده اند، در پي پاسخگويي به اين دو سوال برآمده است:
الف- آيا بين پيشرفت تحصيلي دانشآموزان ديرآموز پايه اول ابتدايي استفاده کننده از کلا س هاي ضميمه و کلا س هاي عادي تفاوتي وجود دارد؟
ب - آيا بين سازگاري اجتماعي دانشآموزان ديرآموز پايه اول ابتدايي استفاده کننده از کلا س هاي ضميمه  کلا س هاي عادي تفاوتي وجود دارد؟
هدف از اين پژوهش، مقايسه وضعيت دير آموزان استفاده کننده از کلا س هاي ضميمه در مدارس عادي يا ديرآموزاني است که در مدارس ابتدايي عادي تحصيل مي کنند ومدرسه هيچ برنامه ويژه اي که متناسب با توانمندي هوشي آنان باشد تدارک نديده است و صرفا از آموزش مربوط به دانشآموزان مدارس عادي (برخوردار از هوش متوسط) بهره مي گيرند.
طبق مقايسه هايي که در اين زمينه انجام شده است داده ها صراحتا بيانگر تاثير مثبت کلا س هاي ضميمه و نقش آن در بالا  بردن معدل دانشآموزان ديرآموز است. همچنين اين نتايج به خودي خود ونقش کلا س هاي ضميمه را در ارتقاي پيشرفت تحصيلي دانشآموزان تاييد مي کند بالا ترين نمره مقياس بلوغ اجتماعي (112/5) مربوط به پسران و نمره بعد از آن (104/95) متعلق به دختران استفاده کننده از کلا س هاي ضميمه  است. اين يافته ها نيز در تاييد نقش موثر کلا س هاي ضميمه در بالا  بردن سازگاري اجتماعي دانشآموزان دير آموز است.
در پايان، پژوهشگر در مورد نقش مهم کلا س هاي ضميمه در پيشرفت تحصيلي و سازگاري هاي اجتماعي ديرآموزان چنين نتيجه گيري مي کند:
1- توصيه مي شود که کلا س هاي ضميمه در سطح گسترده تري در کشور تشکيل شود. به نحوه اي که در تمام مدارس ابتدايي عادي کشور به صورت يک قاعده اجرا شود و تمام دانشآموزان دختر و پسر ديرآموز مدارس ابتدايي راتحت پوشش قرار دهند.
2- لا زم است که والدين در مورد درس هايي که براي تسهيل سازگاري بچه ها در مراحل اوليه به کار مي رود  اطلا عاتي کسب کنند.
در همين زمينه لا زم است مشاوران مدرسه و معلماني همراه با مدير و ناظم و ديگر مسوولا ن جلسات مشاوره اي براي اولياي دانشآموزان دير آموز برقرار کنند و آنان را از اهداف و فرايند آموزش و تربيت فرزندان و ضروريات مربوط به آن کاملا  آگاه گردانند.
3- نگرش در رفتار والدين دانشآموزان عادي هم کلا س با کودکان ديرآموز براي موفقيت يک پارچه سازي بسيار مهم است. متاسفانه اغلب والدين در مورد برنامه هاي يک پارچه سازي موضعي آشتي ناپذير دارند.
بنابراين توصيه مي شود جلساتي با شرکت معلمان و والدين برگزار  و در آن اهداف يک پارچه سازي توضيح داده و روشن شود که در صورت همکلا سي  شدن فرزندانشان با دانشآموزان دير آموز فرزندان آنها در معرض افت تحصيلي قرار نمي گيرند هيچ گونه خطري متوجه تعليم و تربيت و پيشرفت علمي آنان نيست.
4- اين مسئله، به ويژه زماني بيشتر قابل تحقيق است که عده دانشآموزان ديرآموز ادغام شده در کلا س  عادي کم جمعيت و معلم قادر به اداره دانشآموزان دير آموز، بدون تغيير زياد در برنامه هاي عادي درسي باشد.
5- سازمان آموزش و پرورش استثنايي کشور، طرح سنجش کودکان را در سنين پايين تري به اجرا در آورد تا دانشآموزان ديرآموز بتوانند از آموزش هاي پيش دبستاني نيز بهره مند گردند.
6- از آن جا که دانشآموزان ديرآموز دچار مشکلا تي به جز افت تحصيلي نيز هستند، مسوولا ن مدارس خدمات توان بخشي ويژه اي از قبيل مشاوره، گفتار درماني و ... را براي ديرآموزان مدارس اختصاص دهند.


نسخه چاپي ارسال به دوستان