نسخه شماره 1903 - 1387/07/04 -

 موانع برقراري ارتباط  

در دو شماره گذشته اين صفحه  ده مولفه گفتار موثر را برشمرديم و  مواردي که بايد در ارتباط گفتاري رعايت مي کرديم. اينک موانع برقراري ارتباط موثر را بررسي مي کنيم:
ارتباط گفتاري موثر، نيازمند آراستن سخن به عناصر ياد شده و پيراستن آن از موانعي چند است که در اينجا، آن را بررسي مي کنيم:
1- ارتباط يکسويه در فضاي گفت وگو
از آداب گفت وگو آن است که هر يک از طرفين، به ديگري اجازه سخن گفتن و اظهارنظر بدهد و با پرگويي، وي را به سکوت وادار نکند. برخي افراد که خود را داناتر مي دانند يا حرفه آنها به گونه اي است که با گويندگي و سخنراني و تدريس و... سرو کار دارند، گاه در گفت وگوهاي روزانه نيز، طبق عادت، نقش سخنگوي تنها را بازي مي کنند و کمتر حاضرند از مرکب سخن، پياده گردند. به خوبي روشن است که اين کار، خود برخاسته از ميل و شهوت، يا غرور و نخوت است و ارتباط سازنده و موثر را دچار مشکل و حتي ناممکن مي سازد. از اين روي، در آموزه هاي ديني تاکيد مي شود که آدمي در فضاي گفت وگو بر شنيدن پيش از سخن گفتن، علا قه نشان دهد.
به طور کلي يکي از امتيازات و کارکردهاي شيوه پرسش و پاسخ و نظرخواهي در گفت وگو، که در قرآن کريم و گفت وگوهاي پيامبران به فراواني ديده مي شود، نفي ارتباط گفتاري يکسويه و ايجاد فضاي تعامل در گفت وگوست.
2- شروع از نقاط منفي (انتقاد گزنده)
گفت وگو را نبايد با شکايت، سرزنش و انتقاد آغاز کرد، چرا که اين کار، مي تواند شخصيت مخاطب را جريحه دار سازد و پذيرش انتقاد و ادامه ارتباط را نيز با مشکل مواجه کند. بنابراين، حتي در صورتي که موضوع اصلي سخن، انتقاد از مخاطب باشد، نخست لا زم است به نقطه يا نقاط مثبتي اشاره شود و انتقاد با افزون بر نکته ياد شده، انتقاد سازنده شرايط ديگري نيز دارد که از آن جمله است:
- انتقاد، نبايد گزنده و توام با سرزنش زياد باشد، چرا که در اين صورت، آن سان که امير مومنان فرموده اند، تنها شعله هاي لجاجت مخاطب را برمي افروزد.
- تکرار بيش از حد انتقاد نيز، از تاثير آن مي کاهد و بذر کينه و دشمني را در دل مخاطب مي افشاند.
- انتقاد از مخاطب در حضور ديگران، معمولا  موجب تخريب شخصيت وي مي شود و نتيجه معکوس دارد.
3- ستايش افراطي مخاطب
همان گونه که انتقاد گزنده، مانع برقراري ارتباط موثر است، ستايش افراطي مخاطب نيز گاه مشکل ساز است. چرا که مخاطب احساس مي کند ستايش فراتر از حد او، نوعي مجامله و چاپلوسي، يا ابزاري براي فريب و اغفال و در نتيجه وادار کردن وي به پذيرش يک کار يا مطلب است. از اين روي، بسياري از افراد، در برابر ستايش خود، حالت تدافعي مي گيرند. از اين روي، و نيز به خاطر آثار نامطلوبي که اين کار، بر روحيه و اخلا ق مخاطب بر جاي مي نهد، در آموزه هاي ديني، نهي و نکوهش شده است. تا آن جا که رسول خدا (ص) فرموده اند: «به صورت ستايش کنندگان، خاک بپاشيد!» و از ديگر سوي، امير مومنان (ع) پارسايان را چنين توصيف مي کند که هرگاه ستايش شوند، ترسان و نگران گردند و در درون، از  پيشگاه الهي طلب آمرزش نمايند.
بدين سان، هم در انتقاد و سرزنش و هم در مدح و ستايش، از زياده روي بايد خودداري نمود، چنان که امير مومنان (ع) مي فرمايند:
«هرگاه ستودي، مختصر کن. هرگاه نکوهيدي کوتاه کن.»
4- گفت وگوي آمرانه و منفعلا نه
از نظر  چگونگي برقراري ارتباط و گفت وگو، افراد را مي توان به سه گروه تقسيم کرد: نخست، انسانهاي «پرخاشگر» و متکبر، که در سخنان خود، پيوسته از دستور، تهديد، ارعاب و تحقير استفاده مي کنند، نيازها و تمايلا ت خود را هميشه حق و مهمتر از نيازها و خواسته هاي ديگران مي دانند و براي شخصيت مخاطب، ارزشي قائل نيستند. از ديد آموزه هاي ديني،  اين کار، شيوه گردنکشان و مستکبران است که مانع برقراري ارتباطي صميمي و موثر مي گردد.
گروه دوم، افراد «منفعل اند» که شخصيت خويش را بي ارزش مي شمارند و خواسته ها و نيازهاي خود را از خواست و نياز ديگران، بي اهميت تر مي پندارند. آنان معمولا  با صدايي ملا يم سخن مي گويند و با تبسم هاي زياد و انفعالي، خودداري از تماس چشمي و عذرخواهي فراوان از سخنان خود، بيشتر شنونده حرف هاي ديگرانند و در سخن خود نيز، متکي به راي آنان. اين حالت، افزون بر آن که تاثيرگذاري ارتباط را به حداقل مي رساند، عزت نفس و شخصيت گوينده را در نظر ديگران، خدشه دار مي سازد و آدمي را از رسيدن به خواسته هاي حقيقي خويش، باز مي دارد.
گروه سوم، افراد «قاطع اند» که با احترام به حقوق و شخصيت ديگران، خواسته هاي خود را نيز با قاطعيت همراه با آرامش و ادب، مطرح مي سازند.
بر اين اساس، ارتباط موثر، نيازمند آن است که گفت وگوها، نه آمرانه و نه منفعلا نه، بلکه با قاطعيت و ابراز وجود توام با احترام، انجام گيرد.
5- خودنمايي در بيان
خودنمايي و فضل فروشي در سخن، ارتباط موثر را غيرممکن مي سازد، زيرا براي مخاطب، اين احساس را پديد مي آورد که گوينده، خود را از نظر سطح دانش و خرد يا پايگاه اجتماعي، در مقامي برتر و مخاطب را فردي کم خرد و فرودست مي داند و اين، موجب رنجش وي مي گردد.
خود ستايي در واقع برخاسته از غرور و خود برتربيني است که ناشي از عدم شناخت صحيح از خويشتن است. از اين روي، قرآن کريم مي فرمايد: «خودستايي نکنيد، ]چرا که[ او به کسي پرهيزگاري نموده، داناتر است».
براين اساس، هرگاه مخاطب، از اطلا عات علمي و سطح فهم پايين تري نسبت به گوينده برخوردار باشد، بايستي از خودنمايي در سخن و به کارگيري اصطلا حات علمي نامانوس، خودداري گردد.
6- مجادله
جروبحث هاي بي حاصل، از موانع مهم ارتباط گفتاري موثر است که در آموزه هاي ديني، با عنوان هاي«جدال» و «مرا»»، نکوهش بازداشته شده است. اين کار، که غالبا ناشي از خود بزرگ بيني و برتري جويي وبه هدف محکوم کردن و شرمنده ساختن مخاطب است، وي را نيز به جدال و لجبازي مي کشاند و با سلب احترام متقابل، ادامه ارتباط را دچار مشکل مي سازد.
امام هادي(ع) مي فرمايد:«مجادله کردن، دوستي ديرين را از بين مي برد و پيوند استوار را از هم مي گسلد، و کمترين چيزي که در آن هست، چيره جويي است و چيره جويي، خود عامل اصلي قطع رابطه مي باشد». از اين روي، آدمي حتي در صورتي که اطمينان دارد حق با اوست، بايستي از پافشاري بيش از حد بر آن که به جدال مي انجامد، بپرهيزد.
رسول خدا(ص) مي فرمايد:«هيچ بنده اي کاملا  به حقيقت ايمان نرسد، مگر آن گاه که مجادله را رها کند، هر چند حق با او باشد». چرا که لا زم نيست تمام باورها و گفته هاي ما را، ديگران نيز بپذيرند.
مقابله با خاستگاه هاي جدال ناپسند- همچون برتري جويي و تعصب- و توجه به پيامدهاي آن- از جمله: تيرگي روابط، افت شخصيتي، خستگي بي حاصل و سقوط معنوي-، مي تواند آدمي را در ترک اين کار ياري رساند.
7- پرسشگري منفي
کارکردهاي اصلي «پرسش» به عنوان مهارتي اجتماعي، بسيار فراوان و گوناگون است، از آن جمله است: کسب اطلا عات (به عنوان مهمترين کارکرد); سنجش ميزان دانش پاسخ دهنده; تشخيص مشکلا ت طرف مقابل; تعيين نگرش ها، احساسات و عقايد وي; ابراز علا قه به مخاطب; تشويق تفکر انتقادي و ارزيابي; تشويق به مشارکت بيشتر در بحث; و انتقاد و بازخواست. در کنار اين عناصر، گاه پرسش هايي نادرست، غيرمفيد يا به انگيزه هاي ناسالم مطرح مي شود که فرآيند ارتباط را نيز، دشوار مي سازد، از اين روي، در آموزه هاي ديني، نکوهش شده است. برخي از اين گونه پرسش ها عبارت است از:
يک- پرسش از مسائلي که هيچ گونه سود قابل توجهي ندارد و تنها موجب اتلا ف وقت و انرژي افراد است.
دو- واکاوي آنچه دانستن آن، زيانبار است; (مانند اصرار بيمار براي آگاهي از بيماري درمان ناپذير خود،  سوال از آلودگي هاي افراد، اطلا عات سري...).
سه- تجسس در امور شخصي ديگران.
چهار - پرسش تمسخرآميز.
پنج- پرسش به هدف خودنمايي، فضل فروشي يا تخريب شخصيت و اعتبار مخاطب.
شش - بهانه تراشي و ماجراجويي با سوالا ت بيجا.

آسيب شناسي سخن

سخن، از ديد کمي و کيفي، پيوسته در معرض آفات و آسيب هاي گوناگوني است که به خاطر تاثيرات منفي بر شخصيت، روان و اعتبار اجتماعي گوينده يا مخاطب، بي ارزش و گاه ضدارزش مي شود و ناپايداري ارتباط کلا مي سازنده را نيز،  موجب مي گردد.


نسخه چاپي ارسال به دوستان