آرمان گرايي در همه ابعاد زندگي انساني به ويژه در کنش سياسي امري عقلا ني و اخلا قي است اما هميشه در مسير تحقق آرمان ها موانعي وجود دارد که عبور از آنها و نزديک شدن به غايت مطلوب در هنر مديريت سياسي يک جمع با آرمان روشني وجود دارد.
سياست در برخي جوامع از يک سو امري يکنواخت و فارغ از خلا قيت تبديل مي شود و از سويي در هنگامه بحران هاي اجتماعي که پيکان اعتراض ها به سمت برخي گروه هاي سياسي معطوف مي شود به دليل انعطاف ناپذيري آن نظام براي هضم ناراضيان که حامل آرمان هاي متفاوت از آرمان هاي حاکم هستند نظام سياسي به شدت آسيب پذير مي شود و امکان بروز خشونت و حتي مسائلي شديدتر امري محتمل است درحالي که در نظام هاي مردم سالا ر بحران ها با مشارکت احزاب و با توزيع قدرت حل مي شود.
در روزهايي قرار داريم که انتخابات رياست جمهوري آينده محور اصلي گروه هاي سياسي است، برخي مباحث گروه ها و اقشار جامعه نگاه آرماني به اين انتخابات دارند و به اين دليل که ميان شرايط اتوپيايي موجود در ذهن خود و شرايط موجود فاصله بسياري مي بينند.
باوجود اين موانع آرمان گرايان نبايد از ياد ببرند که بهشت را به بها دهند نه به بهانه.
اگر چه شرايط براي رسيدن به اهداف و آرمان هاي مردمي کمي سخت تر از حد معمول به نظر مي رسد اما کدام منزلي است که بازحمت ساخته نشده باشد و کدام مجسمه باشکوهي است که انگشتان استاد سنگ تراش را بارها و بارها زخمي نکرده باشد؟آ يا به جاي ناليدن ومنفي بافتن در شرايط موجود بهتر نيست کمي دقيق تر آن را بررسي کنيم؟
نکته مهمي که بايد مدنظر همه آرمانگرايان واقعي باشد استفاده بهينه از فرصت هاي اندک موجود براي بهبود گام به گام شرايط جهت نيل به آرمان هاست. دموکراسي خواهاني که در ايران وجود دارند آرمان خود را بر پايه کامل سازواري دموکراتيک در نظام سياسي موجود مي دانند.
لپ کلا م اين مقال کوتاه سخني با اين دوستان است .
اول: دموکراسي کالا ي وارداتي نيست و تجربه ناموفق صادرات آن از ينگه دنيا به کشورهايي منطقه از جمله افغانستان وعراق اين مساله را ثابت کرده است .
دوم: دموکراسي فارغ از آنکه داراي مفهوم عام و روح جهاني است اما جلوه اي بومي دارد. دموکراسي در هيچ کشوري از خلا » زاييده نشده است و محصول شرايط اجتماعي و نيروهاي سياسي موجود در يک جامعه است. شناخت حداقل دو نيروي مقابل هم در يک نظام سياسي براي آغاز حرکت به سوي دموکراسي امري ضروري است که در جامعه فعلي ايران اين دو نيرو وجود دارد و شناخت آن توسط نيروهاي دموکراسي خواه امري ضروري است.
سوم: اگر چه ممکن است نيروهاي موجود، در مقايسه با عناصر اتوپيايي نظام بازسازي شده در ذهن دموکراسي خواهان تفاوت فراواني داشته باشند اما نبايد از اين نکته غافل شد که وسائل دست يابي به اهداف بزرگ به ويژه در امر سياست لزومابه اندازه اهداف ارزشمند نيستند، اگر چه اين وسايل نبايد باماهيت آرمان ها در تعارض ذاتي قرار داشته باشد.
چهارم: به نظر مي رسد که شناخت دو نيروي سياسي متخاصم اصلي جامعه ايران و تبديل رهاآورد برخورد آنها به دستاوردهاي قانوني و دموکراتيک يک ضرورت عقلي در جهت نيل به آرمانهاست. دموکراسي خواهان مي توانند با مدنظر قرار دادن اين نکته در جهت تقويت سويه دموکراتيک تر اين تخاصم دوگانه و عقب راندن سويه غيردموکراتيک گام هاي انتخاباتي خود را بردارند.