نسخه شماره 1933 - 1387/08/13 -

 نقش علم در پيشرفت و توسعه جامعه  
نويسنده : آذرميدخت ثاقب

اگر به من بگويي، فراموش مي کنم. اگر يادم بدهي، به خاطر مي آورم و اگر درگيرم کني، ياد مي گيرم. يکي از عوامل موثر در پيشرفت جوامع به ويژه در زمينه آموزش و پرورش، به تحول در محتواي کتب درسي، تغيير روش هاي تدريس (سنتي)، ايجاد زمينه هاي شکوفايي توانمندي هاي علمي و حرفه اي معلمين با استفاده از فن آوري آموزشي، فرهنگ سازي، تقديس، تقدير و تشويق مادي و معنوي مقام معلم، علم و علم آموزي و غيره بستگي دارد.
کشور ما ايران، با سابقه اي تاريخي و درخشان علمي و فرهنگي، منبع الهام و خورشيد روشني بخش ساير اديان و تمدن ها قرار گرفته است. به گونه اي که در بررسي ريشه هاي علمي و فرهنگي آنان مي توان آثار و تاثيرات اين انوار را به وضوح پيدا نمود. لکن متاسفانه در کشور خودمان و به ويژه در طي حداقل دو سده اخير، عليرغم شعارهاي فراوان، تلاش بايسته اي در جهت شناخت، بهره مندي و ارتقاي آن انجام نيافته است که نتيجه آن نيز وضعيت فعلي است. اين وضعيت، به اذعان قريب به اتفاق همه صاحبنظران علمي، فرهنگي و... حتي سياسي، شايسته مقام و منزلت ايران امروزي نيست. نکته مهم اين است که آيا مي توان در قرني که عصر آگاهي ناميده مي شود با روش هاي ديروزي، نسل امروز را براي فردا آماده نمود؟
علم گرايي، عقلانيت، توجه به اصول و گذر منطقي از الگوهاي حاکم (پارادايم ها) بسياري از مشکلات جامعه را حل مي کند.  حرکت در مسير علم و عقل در شکوفايي عوامل مختلف توسعه از قبيل منابع طبيعي، فيزيکي و انساني نقش بسزايي خواهد داشت. اگر جوانان به سمت جامعه اي عقل گرا و علمي سوق داده شوند آينده کشور بسيار درخشان خواهد بود و در اين ميان نقش معلمان بسيار برجسته است. مي توان از آموزش زبان هاي خارجي به عنوان يک اصل اساسي در بخش آموزش کشور ياد کرد با آموزش زبان هاي خارجي مي توان به راحتي با جهان خارج ارتباط برقرار کرد که اين امر در توسعه و پيشرفت علمي جامعه نقش ممتازي دارد.
توسعه انساني رکن اصلي توسعه پايدار است و بايد براي ارتقاي کيفيت آموزش در کشور تلاش شود. وظيفه آموزش و پرورش در جامعه شناخت و حل نيازهاي فکري جوانان است. تعليم و تزکيه نفس و آموزش فلسفه معاني زندگي به نسل هاي آينده از مهمترين وظايف معلمان است. در جامعه اي که علم و دانايي، محور توانمندي و توسعه جوامع بشري باشد ارتقاي کيفي آموزش و تربيت نسلي پرسشگر و خلاق امري ضروري است. کسري بودجه، ضعف فرهنگ مشارکت، تمرکز شديد، کهنه بودن سبک مدرسه داري، عميق نبودن تحقيقات، پايين بودن سرانه دانش آموزي، کمبود فضاي آموزشي از مهمترين تنگناهاي موجود در شيوه آموزشي کنوني است. توسعه کمي و کيفي آموزش، توسعه مشارکت عمومي، ارتقاي سلامت و بهسازي منابع انساني از مهمترين اولويت هاي کاري آموزش و پرورش مي باشد. وظيفه معلمان تربيت افرادي عدالت طلب، داراي استقلال و معتقد به کار گروهي است که به دور از تعصب و پيشداوري باشد.
حضرت آيت الله خامنه اي تربيت نسلي متدين و آگاه را مهمترين وظيفه جامعه معلمان برشمردند و خاطر نشان کردند: آباداني کشور - پيشرفت مادي و معنوي جامعه و دستيابي به رتبه اول منطقه اي که در سند چشم انداز 20 ساله پيش بيني شده است در سايه تعميق ايمان و افزايش انگيزه هاي ديني جامعه و به ويژه نسل جوان امکان پذير است که معلمان در اين زمينه نقشي اساسي بر عهده دارند.  آموزش و پرورش زمينه ساز رشد فکري و اخلاقي انسان هاي يک جامعه پويا است. آموزش و پرورش، تنها راه کمال انسان به سوي سعادت و خوشبختي است. اهميت نقش آموزش و پرورش در تربيت نيروهاي متخصص، دانشمند و آشنا به علوم جديد بسيار حائز اهميت است اگر ما بخواهيم بمانيم و کرامت داشته باشيم و آلت دست ديگران نشويم، هيچ راهي نداريم جز اينکه از علوم تجربي، تکنولوژي و دستاوردهاي مثبت تمدن بشري استفاده کنيم يکي از وظايف مهم نظام آموزش و پرورش کشور تربيت انسان هاي «خودباور» و نه «داراي غرور کاذب» است. بايد تربيت کننده انسان هايي باشيم که بدانند ريشه در گذشته دارند، اما در دنياي امروز زندگي مي کنند و بايد به آينده بينديشند.
براي رسيدن به جامعه اي ايده آل، پيشرفته و پويا که در آن انسان ها صاحب حق و حرمت باشند، نيازمند تشکيلات نو، معلمان نوانديش و دانش آموزان نوپرداز هستيم هر چند براي رسيدن به اين اهداف، کمبودهايي داريم. شهيد مطهري از جمله کساني بود که درد دين داشت و تلاش مي کرد دين را آنگونه بفهمد و بفهماند که در دنياي امروز کارساز باشد. «مرحوم مطهري، دين را آنگونه مي ديد که اولا عادلانه باشد و ثانيا متناسب با شان انسان آزاد باشد.»
توسعه عميق و پايدار منوط به وجود زيرساخت هاي مناسب تعليم و تربيت در کشور است. فقدان اين زيرساخت مي تواند موجب بروز چالش ها و بحران هاي اجتماعي شود. توسعه در جامعه قانونمند تحقق مي يابد و چنين جامعه اي، نظام برنامه اي را مي پذيرد. براي تربيت نسلي قانونمند و برنامه گرا بايد از مدارس شروع کرد و امروز توسعه ملي، نياز به عناصر موثر در ابعاد سياسي، اجتماعي و اقتصادي دارد.
آموزش و پرورش مي توان مهمترين اندام و به منزله قلب پيکره جامعه دانست که هرگونه آسيبي به آن، موجب زيان ساير بخش ها مي شود. وظيفه آموزش و پرورش تربيت نيروي آگاه، کارآمد و متعهد براي کشور است در حالي که به دليل نبود سيستمي منطبق با معيارهاي کارشناسي در ساليان اخير اين اهداف محقق نشد. آموزش و پرورش مي تواند موجب شکوفايي ساير بخش هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي شود و اين استعداد و توانايي تنها با تقويت آموزش و پرورش ايجاد مي شود. با مطالعه در سرنوشت و سير صعودي کشورهاي پيشرفته متوجه نقش مهم آموزش و پرورش در ارتقا و به فعليت رسيدن استعداد ساير بخش هاي اين کشورها مي شويم. براساس مطالعات کارشناسان اقتصادي، شکوفايي اقتصاد و صنعت ژاپن مرهون آموزش و پرورش اين کشور بوده و خود آنها هم به اين مساله اذعان دارند. آموزش و پرورش کشور دچار روزمرگي شده و روحيه توليد علم و اختراع و پيشرفت و کسب آگاهي در آن از بين رفته است.
با توجه به تفاوت هاي دو جهان ديروز و امروز، از «فناوري» به عنوان فرزند «علم» بايد نام برد. انسان امروز به خود حق داده است که در هر چه که در دسترس اوست تصرف کند. انسان امروز علاوه بر تصرف در طبيعت حتي به خود حق مي دهد براي دستيابي به خواست ها و تمايلات نفساني خود، در سرنوشت انسان هاي ديگر نيز تصرف کند و ما اين تصرف را در چهره کريه استثمار انسان از انسان و در عرصه استعمار کشور ها و انسان ها شاهد بوده ايم. همچنين با وجود برخي نظريه هاي افراطي در دنياي قديم که سعادت انسان را در گرو ترک دنيا و پرهيز از زندگي در جمع و انزواطلبي قلمداد مي کرد، با تاکيد بر استفاده درست از مظاهر زندگي مادي مي توان به فرموده امام علي(ع) اشاره کرد: انسان بايد براي دنيا آنگونه کار کند که گويي براي هميشه در اين دنيا زنده است و از سويي براي آخرت بايد به گونه اي کار کند که گويي لحظه اي ديگر ازدنيا مي رود. استفاده از مزاياي دنيا با غرق شدن در مظاهر مادي دنيا متفاوت است.
انديشمندان جهان به اين نتيجه رسيده اند که اگر جامعه اي مي خواهد به سمت توسعه پايدار اقتصادي برود و شرايط ايده آلي داشته باشد بايد از نظر فرهنگي و علمي به رشد و بالندگي برسد. سوق دادن دانش پژوهان و دانشجويان به سوي فرهيختگي و بستن راه هاي نفوذ فرهنگ هاي بيگانه بر عهده معلمين است.
شايد در همه موضوعات زندگي کشور عنواني به بزرگي، عظمت و سهمگيني آموزش و پرورش نباشد. آموزش و پرورش يعني دو عامل انسان سازي. اگر هستي با همه عظمتش به خاطر حضور انسان بنا شده و اگر انسان آمده که به کمال برسد و اگر آموزش و پرورش راه کمال است، يعني بزرگترين بستري که آفرينش را به هدفش مي رساند، آموزش و پرورش است، طرح اين سوال که «آموزش چه چيز و پرورش چه کسي» مي توان گفت: در زمينه علم و آگاهي، بحث درباره ماهيت معرفت از قديمي ترين ايام رسم بوده و امروز نيز از معرکه آميزترين مباحث است. در حکمت معنوي شرقي، به خصوص در ايران، برگرفته از فيلسوفان بزرگ عالم است علم عبارت است از کاشفيت واقعيت; مفهوم اين حرف اين است که واقعيتي سواي انسان در اين دنيا وجود دارد که مساوي با ماده نيست اگر بخواهيم بمانيم و کرامت داشته باشيم، راهي جز دستيابي به علوم تجربي و تکنولوژي نداريم و آموزش و پرورش بايد براي دستيابي قدرت، علم و تکنولوژي، انسان ها را تربيت کند. آموزش و پرورش بايد ايجاد سازگاري بين زندگي مادي و معنوي را جا بيندازد آموزش و پرورش بايد نيروهايي معنوي و اخلاقي و انسان هايي را که دردنياي امروز زندگي مي کنند، تربيت کند که متناسب با جامعه مدني باشند و براي اين کار بايد انساني تربيت شود که گرايش هاي معنوي در او قوي تر از گرايش هاي نفساني باشدو عقل او بر هوسش غلبه کند پس بايد انسان خودباور تربيت کنيم نه داراي غرور.
امروزه، با واقعيتي به نام جهاني شدن مواجهيم. جهاني شدن به معناي گسترش ارتباطات ميان انسان ها و افزايش تاثير متقابل اقوام، ملت ها و کشورها بر يکديگر است. به گونه اي که کمتر اتفاقي در گوشه اي از عالم رخ مي دهد که مردم ديگر سرزمين ها از آن بي خبر بمانند و حيات اجتماعي آنان از اين اتفاق تاثير نپذيرد. پيدايش ابزارهاي ارتباطي صوتي و تصويري و متني مانند تلفن هاي ثابت و سيار، راديو، تلويزيون، ماهواره، اينترنت از يک طرف و وسايل نقليه جديد مانند اتومبيل، قطار و هواپيما از طرف ديگر، ارتباط ميان انسان ها را در نقاط مختلف کره زمين چنان توسعه داده است که گويي مانند مردم يک دهکده باهم آشنايند. از همين جاست که مفهوم «دهکده جهاني» شکل گرفته است.
اين يک واقعيت اجتماعي است که رخ داده است و اکنون ما در چنين جهاني زندگي مي کنيم. با پديدار شدن اين واقعيت، قدرت هاي بزرگ و سلطه گر برنامه ريزي کرده اند که فرهنگ، انديشه و آن شيوه زندگي را که خود مي پسندند، جهاني کرده و بر ساير مردم تحميل کنند. اين طرح و برنامه ريزي را جهاني شدن مي نامند. براي رسيدن به اين منظور، از امکانات بسيار پيچيده  آشکار و پنهان کمک مي گيرند. شبکه هاي بزرگ تلويزيوني و راديويي، ماهواره ها، شبکه هاي بسيار زياد اينترنتي، فيلم هاي سينمايي، کتاب ها و نشريات، سازمان هاي گسترده اطلاعاتي و جاسوسي ابزار گسترش فرهنگ قدرت هاي بزرگ وبه خصوص آمريکا هستند. پشتوانه اين ابزار، قدرت نظامي، سياسي و اقتصادي آمريکاست که با ايجاد رعب و وحشت يا وابستگي و تسليم طلبي يا طمع، زمينه را براي توسعه فرهنگ، اخلاق و آداب و رسوم آمريکايي آماده مي کنند. براي نمونه، آمريکا پس از اين که افغانستان و عراق را تصرف کرد، ده ها شبکه تلويزيوني به راه انداخت تا فرهنگ و اخلاق خود را بر مردم مسلمان اين دو کشور تحميل کند. آنچه در اينجا حائز اهميت و نيازمند روشن بيني است، اين است که بدانيم با توجه به قدرت گسترده و پيچيده ارتباطات، شيوه هاي مدرن تبليغ، مهمترين ابزار، يکسان سازي فرهنگي است. آنها از يک طرف به شکلي بسيار غيرمستقيم و از زبان ملت ها شکاف ميان نسل ها را چنان بزرگ مي کنند که نسل جديد احساس کند ديگر نمي تواند با فرهنگ خود ارتباط برقرار سازد و از طرف ديگر، عناصر فرهنگ خودي مانند نوع پوشش، سبک معماري، نوع غذا، شيوه هاي معاشرت و حتي ايده آل ها و آرمان هاي زندگي و به طور کلي شيوه زندگي خود را در زيباترين قالب هاي ممکن تبليغي عرضه مي کنند تا علاوه بر جلب نظر ملت ها، انديشه آنها را دنباله رو خود سازند. در اينجاست که ذکاوت و زيرکي ملت  ما، به خصوص نسل جوان، بايد به کمک ما بيايند تا به جاي پيوستن به جهاني سازي تحميلي، با تکيه بر کرامت و عزت خود و با اعتماد به قدرت ابتکار و خلاقيت و پيشه کردن بردباري و صبر، فرهنگ خود را تعالي بخشيم و در اين رقابت جدي و سخت، موفق باشيم.
حال که جهاني شدن ارتباطات و تبديل جهان به يک دهکده، اين فرصت را ايجاد کرده است که افکار  و عقايد در ميدان جهاني به رقابت برخيزند، کدام عقيده و کدام روش زندگي لياقت دارد به طور طبيعي مورد پذيرش ملت هاي مختلف قرار گيرد؟
چنين به نظر مي رسد که عقيده اي با شاخص هاي زير مي تواند جهاني شود:
1- با فطرت انسان و ويژگي هاي فطري او سازگار باشد.
2- مبتني بر عقلانيت و قابل دفاع عقلي باشد.
3- توانايي پاسخگويي به نيازهاي اصلي دنياي امروز مانند عدالت اجتماعي را دارا باشد.
4- آداب و رسوم، فرهنگ و عقايد معنوي جوامع مختلف را محترم شمارد.
5- بنيان گذار و مبلغ آن رهبري با افکار جهان شمول باشد.
با تاملي در عقايد اسلامي، چنين به نظر مي رسد که جهاني شدن فرصت مناسبي براي جهاني سازي انديشه اسلامي با استفاده از تبليغات سازنده و مثبت به وجود خواهد آورد.


نسخه چاپي ارسال به دوستان