برو  
سایتهای مرتبط :: نمایشگاه تصاویر
  
نسخه شماره 2011 - 1387/11/21 -

 انقلا ب اسلا مي در گفت گو با حجه الا سلا م و المسلمين هادي غفاري
 تا سرحد مرگ پيش رفتم 
نويسنده : فواد شمس

هادي غفاري را در موسسه فرهنگي الهادي ملاقات کرديم. در حالي که گرد پيري بر سر و صورت اش نشسته بود اما هنوز همان هادي غفاري بود با همان جسارت و صراحت لهجه اي که به آن معروف است. البته تاکيد داشت که از اين به بعد نمي خواهد تواضع داشته باشد.
گفت وگوي ما در اتاق محل کارش که يادآور دوران گذشته بود و تمام وسايل اش شما را به دهه 60 مي برد صورت گرفت. البته هادي غفاري تاکيد داشت که کمتر از آن زمان ها  سخن بگويد اما بالاخره در مورد آن روزگاران با او صحبت کرديم. چون نمي توان نه هادي غفاري را جدا از وقايع اول انقلاب «هادي غفاري» ناميد و نه انقلاب اسلامي بدون هادي غفاري ها به اين نقطه که اکنون در آن ايستاده ايم مي رسيد.
گفت وگو را با سوالي در مورد پدر هادي غفاري شهيد آيت الله حاج شيخ حسين غفاري آغاز کرديم.

براي شروع بهتر است يادي از بزرگان داشته باشيم، جا دارد در اين جا از پدر بزرگوار تان حاج آقا شيخ حسين غفاري و فعاليت ها و سرگذشت ايشان شرح مختصري در اختيار خوانندگان قرار دهيد؟
پدر من مرحوم شهيد حاج شيخ حسين غفاري آذر شهري در يک خانواده فقير و تهيدست کشاورز در يکي از روستاهاي اطراف آذر شهر به دنيا آمد. اين روستا در حمله مغول و بعد از آن در برابر خوانين مغول بسيار مقاومت کرد تا جايي که معروف است که ديوارهاي اين روستا خونين شده است. پدر من در اين روستا متولد شد. در همان ابتداي کودکي مادرش را از دست داد و پدر من تحت سرپرستي دايي اش سيد محسن ميرغفاري که از علماي آذربايجان بودند قرار مي گيرد و فقه و اصول را از ايشان فرا مي گيرد. در همان قم در محضر استاد بزرگوار مقدس تبريزي که مردي مجتهد و مبارز بود درس مي خواندند. علا مه مقدس تبريزي نوشته هاي زيادي دارند که اگر به آنها نظر بيفکنيد مي توانيد با نوشته هاي امروزي قياس شان کنيد. مي توان گفت سبکي شبيه مرحوم جلا ل آل احمد داشتند. ايشان در زماني ماهنامه الدين و الحيات را منتشر مي کردند که  کمونيست ها تازه در آذربايجان پا گرفته بودند و با توجه به انقلا ب بلشويکي در روسيه حملا ت ضد مذهبي در آذربايجان افزايش پيدا کرده بود. در اين شرايط حاج مقدس تبريزي براي دفاع از کيان اسلا م اقدامات فراواني کردند. پدر من از دختر اين بزرگوار خواستگاري کردند و در پاسخ ايشان که گفته بودند براي ازدواج چه چيزي در بساط داريد گفته بودند تنها داشته هاي من سواد و دين وايمانم است. علا مه مقدس تبريزي از صراحت لهجه پدرم خوششان مي آيد و دخترشان را به عقد وي در ميآورد که من ثمره اين ازدواج هستم. پدر من در همان حوزه به خاطر مبارزه با رژيم پهلوي از همان ابتدا تحت فشار بودند اما براي سخنراني به شهرهاي مختلف از جمله اروميه، خوي، ماکو و ... مي رفت و همواره با نظاميان سرسپرده شاه و فرمانداران رژيم درگير بودند و مکرر مورد اذيت وآزار دستگاه پهلوي قرار داشتند.
 نهايتا در شب 15 خرداد يعني قبل از روز قيام 15 خرداد رژيم ايشان را دستگير مي کند. سپس در ماه رمضان سال 43 دوباره وي بازداشت مي شود و مکررا اين بازداشت ها ادامه مي يابد که نهايتا در سال 53 آخرين دستگيري صورت مي گيرد. من را در اردبيل بازداشت مي کنند و پدرم را در تهران و ما را به کميته ضد خرابکاري بردند. در ماه هاي اول زندان من اطلا ع نداشتم که پدرم هم بازداشت است و هر زمان که مادرم به ملا قاتم مي آمد بروز نمي داد که پدر بازداشت شده است. در نهايت از روابط  درون زندان متوجه بازداشت ايشان شديم.
 در سال 53 در محاکمه اي که انجام گرفت من تبرئه شدم اما پدر در زندان ماند که در نهايت ما جنازه ايشان را در 7 دي ماه سال 1353 تحويل گرفتيم. جنازه به وضوح نشان از شکنجه و آزار پدر داشت که در نهايت وي را شهيد کرده بودند.
حکومت از هراسش  اجازه نداد که ما يک مراسم بزرگداشت براي پدرمان بگيريم و شهرباني با افسران درجه دارش تمام خانه ما را محاصره کرده بودند و رئيس کلا نتري هر لحظه ما را تهديد مي کرد و نگذاشتند مراسم شب سوم و شب هفتم را هم براي پدرمان بگيريم. نهايتا روز چهلم بود که ما براي بزرگداشت مراسمي را در مسجد اعلا م کرديم که پليس ضد شورش تمام خيابان را در اختيار گرفته بود اما با اين وجود جمعيت فراوان خصوصا دانشجويان دانشگاه تهران و فني نارمک. حضور يافتند و در خيابان تجمع کردند و صلوات مي فرستادند و بعضا با پليس درگير مي شدند.
بعد از مرگ پدرتان روند  مبارزاتي شما به چه شکلي ادامه يافت و شما تا پيروزي انقلاب دست به چه فعاليت هايي مي زديد؟
من روند مبارزاتي و راه پدر را ادامه مي دادم و بارها بازداشت و زنداني شدم که در يکي از اين بازداشت ها من را در زندان مسموم کردند که تا سر حد مرگ رفتم. من را در حالي که وضع جسماني بسيار وخيمي داشتم واز خون ريزي شديد معده رنج مي بردم ول کردند و اگر کمک يکي از دوستان نزديکم  که پزشک بود، نبود به طور قطع فوت مي کردم.
آقاي غفاري! درمورد نقش شما در اعدام هاي اوايل انقلا ب شبهات فراواني وجود دارد. مي خواستم از زبان خودتان در رابطه با اين مسائل بشنوم؟
من به صراحت در اينجا اعلا م مي کنم که به شخصه هيچ کس را اعدام نکرده ام و هيچ فردي را هم محکوم به اعدام نکرده ام اما از تمامي اعدام هاي انقلا بي که در آن جلادان و سفاکان رژيم پهلوي اعدام شدند به صراحت دفاع مي کنم.
آقاي غفاري برخي از افراد در چند سال اخير اظهار داشته اند که شخص شما در اعدام امير عباس هويدا نقش داشتيد. در اين باره مي خواستم توضيح شما را بشنوم؟
اين افراد که اين چنين اظهاراتي مي کنند داراي دو نوع انگيزه هستند. يک عده از اين افراد سود جوياني هستند که خواهان کاسبي و درآمدهاي ميليوني هستند و با گفتن اين حرف ها و سرهم بندي يک سري راست و دروغ مي  خواهند کاسبکاري کنند. اين افراد ساده لوح تر از آن هستند که قصد و انگيزه سياسي داشته باشند. اما يک عده ديگر شرف فروشاني هستند که مي خواهند رويدادهاي انقلاب اسلامي را زير سوال ببرند و براي نسل سوم و نسل چهارم که هيچ خاطره اي از آن دوران ندارند مسائل را جور ديگري جلوه دهند. اين افراد مي خواهند چهره انقلاب اسلامي را مخدوش کنند.
برخي از کساني که خود زماني در مسند قدرت بودند و معروف به ليبرال ها هستند ادعا دارند که اعمال شما در دادگاه هاي انقلاب سرخود بوده است، نظر شما در رابطه با اين ادعاها چيست؟ آيا شما از امام خميني حکمي داشتيد و  اعمال شما مورد تاييد امام(ره) بود؟
آقايان ليبرال از همان ابتدا روي خوش به دادگاه هاي انقلاب نشان نمي دادند چون مي خواستند با روسا و باقيماندگان رژيم پهلوي بده بستان بکنند اما ما اجازه نداديم. من از دادگاه هاي انقلاب شديدا دفاع مي کنم و صراحتا مي گويم که ما با امضاي امام خميني(ره) و يا امضاي افرادي که ايشان منصوب کرده بودند از جمله آيت الله مشکيني و آيت الله حسين علي منتظري احکام قضاوت دادگاه انقلاب را گرفته بوديم. من قاضي استان هاي گيلان و مازندران بودم و از رفتارم در آن دفاع مي کنم. من در آن زمان در کنار مردم بودم و زمين خواران و سرمايه داران و تيول داران را سرکوب مي کردم و زمين ها را به مردم باز مي گرداندم.
البته بايد اين اعدام ها را در آن جو و آن شرايط بررسي کنيد. شما نمي توانيد انتظار داشته باشيد قاتلا ن و بانياني که پاک ترين فرزندان ملت را به خاک و خون کشيده اند مورد تشويق قرار دهيد. آقايان انتظار دارند که ما گارد و ارتش شاهنشاهي را که هر لحظه مي خواست کودتا بکند راحت مي گذاشتيم و انتظار دارندکساني که دست شان به خون مبارزان مذهبي و غير مذهبي آلوده بود را اعدام نکنيم.
من اين  جا  حتي از مبارزان کمونيست نام مي برم و از حق و حقوق آنان  نيز دفاع مي کنم. از بچه هاي سازمان چريک هاي فدايي خلق که توسط اين آقايان قتل عام شدند; از خسرو روزبه و بيژن جزني و خسرو گلسرخي که با اين که مارکسيست بودند اما بالا خره شهرونداني بودندکه بر ضد ظلم و ستم قيام کرده بودند و اين آقايان آنان را کشتند.
 من از سعيد محسن ها، حنيف نژادها و برادران رضايي نام مي برم و مي پرسم چه کساني اين ها را کشتند؟ آيا مابايد به قاتلا ن اين بهترين فرزندان ايران مدال افتخار مي داديم؟
از طرف ديگر هر لحظه خطر کودتا بود و ما بايد عوامل کودتاچي را در نطفه خفه مي کرديم و گرنه يک واقعه اي همچون 28 مرداد دوباره رخ مي داد. با اين وجود من به صراحت مي گويم که ما در آن شرايط هم حتي يک نفر را ناعادلا نه يا بدون محاکمه اعدام نکرديم.
در همين جا خوب است در مورد اين مساله هم که برخي از مطرح مي کنند که شما بدون محاکمه اميرعباس هويدا را اعدام کرديد توضيح بدهيد؟
صراحتا مي گويم که اين افراد دروغ مي گويند و نه تنها هويدا بلکه هيچ کس ديگري بدون محاکمه اعدام نشده است.
آقايان بيايند يک سند و مدرک براي ادعاهايشان رو کنند اين آقايان تنها به دنبال جوسازي براي منافع خود هستند.
آقاي غفاري! بعد از وقايع سال هاي ابتداي انقلاب شما به عنوان نماينده وارد مجلس شديد. شرحي از عملکرد خود در مجلس بگوئيد.
من به جز سال نخست که در کميسيون داخلي بودم، بعد از آن به کميسيون برنامه و بودجه رفتم و در هر 3 دوره در اين بخش بودم. بايد بگويم زماني که ما مملکت را تحويل گرفتيم همه چيز در بخش اقتصاد، تجارت و صنعت مختل شده بود. ما يک صنعت مونتاژ و عقب افتاده را تحويل گرفتيم. از طرف ديگر ده ها هيچ تجربه حکومتداري نداشتيم چون ما هيچ کدام در حکومت نبوديم بلکه يا در تبعيد بوديم يا در زندان و هيچ گاه کار اجرايي و اداري نکرده بوديم. از طرف ديگر ما توطئه خارجي و داخلي براي ما کرده بودند و متخصصانمان هم از کشور فرار کرده بودند.
ما در اين شرايط بايد کشور را اداره مي کرديم. از طرف ديگر به واقع مردم ما ظرفيت آزادي هاي فراوان را نداشتند.
ناگهان در ابتداي انقلاب هر فرد و گروهي براي خود دسته و تشکيلات زدند و از اين طرف نيرو جمع کردند و بلواي خلق کرد، خلق ترک، خلق ترکمن راه انداختند. در دانشگاه ها نيرو جمع مي کردند و بدون  هيچ شناسنامه اي يک حزب و پرچم و روزنامه به پا مي کردند. بايد جلوي اينها را مي گرفتيم.
از طرف  ديگر بحث  استبداد داخلي امثال بني صدر هم بود. من از همان ابتدا مخالف سرسخت بني صدر بودم.
از طرف ديگر جنگ را بر ما تحميل کردند   و صدام با پشتيباني ده ها کشور به ما حمله کرد.
 موضع گروه هاي مختلف در قبال جنگ از نظر شما چگونه بود؟
گروه هاي چپي که خيانت کردند. به طور مثال حزب خائن توده  به کمک درياسالا ر مدني خائن اطلا عات را به شوروي و عراق مي داد. ليبرال ها هم با وجود آن که مذهبي و دين دار بودنداما هنوز در توهم سال 32 بودند. امام هم به آنان مي گفت که نه شما مصدق  هستيد و نه من کاشاني!
از دسته بندي داخلي در  مجلس و در ميان نيروهاي انقلا ب بگوييد؟
ما در مقابل ليبرال ها طرفدار خط مرحوم شهيد بهشتي بوديم و همچنين از طرفداران آيت الله منتظري و رجايي بوديم. در کل از موضعي که بعدا معروف به خط امام شد دفاع مي کرديم. ما در فرآيند قانون گذاري در خط امام بوديم و در مقابل  استثمارگران داخلي، مبارزه و مقاومت مي کرديم و اجازه نمي داديم که کساني به نام انقلا ب بخواهند منافع فردي خود را پيش ببرند  که متاسفانه الا ن آن فضا حاکم نيست.
برخي شايعات در مورد ميزان ثروت شما و کارهاي اقتصادي که انجام داده ايد وجود دارد. در اين باره  آيا توضيحي داريد؟
من به  صراحت مي گويم که هيچ گاه  هيچ فعاليت اقتصادي نکرده ام اين را کساني راه انداخته اند که ما به آن ها جريان رسانه اي اسلا م آمريکايي مي گوييم. من تنها همين موسسه الهادي را دارم که در آن کار فرهنگي مي کنم حتي يک ريال هم درآمد اقتصادي ندارم. زماني بود که براي تعمير خانه پدري ام پول لا زم داشتم که 2 ميليون از يکي از بزرگان قرض کردم. البته پيشنهادات فراواني داشتم که ميلياردها تومان به من براي توصيه به فلا ن وزير يا فلا ن کار پيشنهاد داده اند که اجازه ندادم حتي يک ريال اش وارد زندگي ام شود.
ديناري از هيچ جريان سياسي نگرفته ام. حتي شهرام جزايري بارها به من پيشنهاد داد که از وي پول بگيرم براي آن چيزي که وي کار خير مي خواند اما من به وي جواب دادم پول اش را بدهد به کميته امداد و يا بهزيستي از  اين قبيل امور خيريه!
آقاياني که اتهام مي زنند تنها يک سند براي اثبات کارهايشان بياورند.
شرايط انقلاب اسلامي را بعد از گذشت 30 سال چگونه ارزيابي مي کنيد؟
مشکل ما اکنون در 2 جا است يکي در وضع قوانين و قوانيني که وجود دارد و ديگري در نحوه تفسير اين قوانين و افرادي که اين تفاسير را انجام مي دهند و در اين تفسيرهاي مختلف است که امثال من که براي اين انقلاب زحمات حق فراواني کشيده اند صنايع مي شود.
يک سيستم در اين شرايط با آبروي بهترين فرزندان خود دارد بازي مي کند. اگر ما بهترين وارثان انقلاب نباشيم چه کساني هستند؟ تا کي ما بايد کوتاه بياييم؟تواضع بس است.
آينده انقلاب اسلامي و آسيب هايي که انقلاب را تهديد مي کند چگونه ارزيابي مي کنيد؟
اولين آسيب انقلا ب مديريت برخي مديران اجرايي کشور و نقدناپذيري آن است. از طرف ديگر کشور بايد علمي اداره شود. بايد براساس آمار و ارقام اداره شود.
از طرف ديگر بايد فکري به حال دين گريزي جوانان کشور بکنيم. نبايد صرفا به شعار دادن اکتفا کنيم. بهتر است به مشکلا ت مردم فکر کنيم و طلا ق، خودکشي، اعتياد و بيکاري را هم در نظر داشته باشيم.


نسخه چاپي ارسال به دوستان