چند روز قبل باراک اوباما که جديدا چوب خط رياست جمهوري او از يک سال عبور کرده طي اظهار نظري گفت که دليل پاسخ غيرشفاف ايران به توافقات ژنو و وين را تزايد "چالش هاي داخلي" کشورمان ارزيابي مي کند که از ديد او به کاهش "اعتماد به نفس" دولت ايران منجر شده و مدعي شد ايالات متحده حاضر است گشاده دستي نموده و فرصت زماني بيشتري در اختيار ايران قرار دهد. البته اين بيانات بنا به دلايلي ناروشن بازتاب بسيار ناچيزي در محافل خبري و سياسي کشورمان پيدا کرد. چه آنکه مي توان متصور بود همين سطح گفتمان توسط ساير دول غربي به احضار سفير و موضع گيري هاي تند و غليظ دولتمردان مبني بر محکوميت دخالت در مسائل داخلي ايران انجاميده و گزارشات آن بارها از رسانه ملي! به گوش مي رسيد. در عين حال آخرين پرده نمايش "تغيير" نيز با امضاي تمديد تحريم هاي مالي يک جانبه آمريکا عليه کشورمان و مسدود کردن دارايي هاي ايران، به تازگي از سوي وي به نمايش درآمده است. البته واکنش دوگانه دولتمردان سال هاي اخير ايران در برابر مواضع همتايان آمريکايي خودشان مسبوق به سابقه است. مثلا در جريان اجلاس اخير سازمان ملل شاهد بوديم که آقاي احمدي نژاد آشکارا حساب اوباما را از ديگران جدا کرد و در مقابل اظهارات مشترک سران سه کشور آمريکا، انگليس و فرانسه عليه فعاليت هاي هسته اي کشورمان چنين گفت: "از سارکوزي و گوردون براون انتظاري نبود. ولي تعجب مي کنم که اوباما چرا چنين گفته؟" (نقل به مضمون) و اين پرسش همچنان در ذهن افکار عمومي چرخ مي خورد که اوباما کدام "گل بي خار" را تقديم به منافع ملي ايران کرده که شايسته چنين نگرش متفاوتي نسبت به چهار رئيس جمهور قبلي آمريکا شده است؟ حتي اين دوگانگي در عرصه داخلي نيز مشهود است و معلوم نيست چگونه بهانه هاي سازمان دهندگان "کفن پوشان" و"متحصنين" از کف ايشان به در آمده؟ شايد تيم تعيين استراتژي تبليغات انتخاباتي و مشي حکومتداري اوباما نتايج زودرسي را از تغيير رويکرد نسبت به تحولات جهاني هدفگيري نکرده بودند. تمامي تلاش اين مجموعه صرف شد تا تصويري گويا از افق هاي آينده بر ذهن آمريکاييان ترسيم کنند. همين امر اکثر سياستمداران کم تحمل و راحت طلب اين کشور را نسبت به کارآمدي شعار "تغيير" بدبين ساخته بود و اگر اقبال مردم خسته از ناملايمات و درگيري هاي مستمر و بحران اقتصادي نبود، شايد پيش بيني احمدي نژاد تحقق مي يافت و به اوباما اجازه داده نمي شد تا به عنوان نخستين رئيس جمهور سياه پوست و آفريقايي تبار ايالات متحده به اين جايگاه دست يابد. اما او اين توفيق را داشت که در همان روزهاي آغاز به کار، اولين نشانه از صحيح بودن و سودمند بودن هدفگيري خود را روي ميز دفترش دشت کند. هنگامي که از ميان نامه هاي تبريک سران کشورهاي جهان و مقامات بين المللي، پاکتي را يافت که آدرس فرستنده آن ميدان پاستور تهران و دفتر رئيس جمهور ايران بود و به فهرست اولين هايش يک قلم ديگر اضافه شد، او توانست از اين سند به صورت "زيرپوستي" براي توجيه تداوم راهبرد خود نزد افکار عمومي و کاستن از تهاجمات فزاينده سياستمداران مخالف استفاده کند. اينگونه بود که او قادر شد يکي از رقباي سرسخت انتخاباتي خود که سياست خارجي ناهمسويي را اعلام داشته بود، در مقام وزير خارجه وارد کابينه خود کند. طي يک سال گذشته روزي را نمي توان يافت که مجلسين آمريکا طرحي براي افزايش تحريم هاي يکجانبه عليه جمهوري اسلامي مطرح و تصويب نکنند يا موضع گيري هاي افراطي خود را کاهش داده باشند. طرح هايي که همگي نزد منشي دفتر اوباما در کاخ سفيد موجودند و تنها به اشاره قلم وي براي خروج از بايگاني و اجرايي شدن نيازمندند. جالب است که همزمان با جدل نمايندگان مجلس شوراي اسلامي بر سر لايحه "هدفمندي يارانه ها"، نمايندگان کنگره آمريکا يکي پس از ديگري طرح هايي را به منظور "هدفمندي تحريم ها" بر ضد ايران بررسي و تصويب کرده و مي کنند. اما همين سياستمداران به ظاهر تندخو و نامنعطف، وقتي نتايج غيرقابل انتظار تغيير نقاب ديپلماسي آمريکا را در صحنه عمل مي بينند که ماحصل تنها يک "شعار" بوده و همچنين دستاوردهاي سياست "سربريدن با پنبه" اوباما را در برابر "تيغ عريان" بوش قرار مي دهند، در باطن راضي به اعطاي فرصت بيشتري به اوباما و شيوه ديپلماسي او مي شوند و حاضرند وانمود کنند فتيله "ايران ستيزي" خود را اندکي پايين کشيده اند. وقتي آنها مي بينند پنهان کردن همان "چماق" قديمي در پشت شعار خوش نماي تغيير حتي در شرايطي که ديگر "هويج" دندان گيري هم در ميان نيست و به عبارت ديگر اين تمايل معطوف به ولع از برخي طرف هاي معامله ديده مي شود که "در غلطان" را حتي بدون دريافت "آب نبات" تسليم کنند، حق دارند تا بر خردورزي رئيس دولت خود صحه گذارند. شعف اين عده با دانستن مشکلات مهيب آمريکا در جبهه عراق و افغانستان قابل درک است.
امروز روسيه نيز به عتاب و خطاب علني کشورمان مي پردازد و به خود جرات مي دهد تا عواقب تن ندادن به سازشکاري را گوشزد کند و عنقريب است که مشابه همين نوا را از ديگر شريک و همپيمان نزديکمان يعني چين نيز بشنويم. اين پيشنهاد و انتظار پاسخ مثبت براي عملي کردن آن، اکنون به مثابه همان پيش شرط کذايي دوران زمامداري بوش درآمده. با اين تفاوت که به رغم داشتن دستاوردي مشابه براي آمريکا و متحدانش، از دغدغه کوچکي همچون پرداخت امتياز "بسته مشوق ها" نيز خلاصي يافته اند. ضمن آنکه بار فشار رواني ناشي از تعيين پيش شرط و ايجاد مانع در روند مذاکرات از دوش ايالات متحده برداشته شده و به همين نسبت کشورهاي مخالف تحريم و انزواي ايران در تنگنا قرار گرفته اند. براي تفسير اينکه چطور اوباما و تيم دستياران و مشاورانش که اوضاع عالم و آدم را (البته به جز رهبر القاعده) تحت رصد شبانه روزي دارند، جديدا به اين کشف نائل آمده اند که پاسخ غيرمثبت دولت ايران به موافقتنامه وين به علت "پيچيدگي هاي سياست داخلي" است، تنها دو معلول را مي توان درنظر گرفت. اين نتيجه گيري يا حاصل دريافت سيگنال هاي مختلف و متناقض از درون ايران است يا در پي دريافت سيگنالي با ماهيت همان چيزي است که در سمنان اوباما آمده. بنابراين در نخستين گام بايد جلودار بدعت گذاري برخي جريانات "معلوم الحال" که خواب مذاکره با آمريکا به هر قيمتي را مي بينند شد و منشا ارسال اين پيام هاي فرعي را يافته و قطع نمود. آنگاه به سرعت راهبردي براي بازگرداندن شيوه بازي به مسير برد برد اتخاذ کرد.