نسخه شماره 2348 - 1389/02/18 -

 آسيب اجتماعي 

آسيب اجتماعي به هر نوع عمل فردي يا جمعي اطلاق مي شود که در چارچوب اصول اخلاقي و قواعد عام عمل جمعي رسمي و غيررسمي جامعه محل فعاليت کنشگران قرار نمي گيرد و در نتيجه با منع قانوني و يا قبح اخلاقي و اجتماعي روبه رو مي گردد. به همين دليل، کج روان  سعي دارند کج روي هاي خود را از ديد ناظران قانون، اخلاق عمومي و نظم اجتماعي پنهان نمايند، زيرا درغير اينصورت با پيگرد قانوني، تکفير اخلاقي و طرد اجتماعي مواجهه مي شوند                                                                                                         آسيب هاي اجتماعي پديده هايي واقعي، متغير، قانونمند و قابل کنترل و پيشگيري اند. کنترل پذيري آسيب هاي اجتماعي شناخت علمي آنها را در هر جامعه اي براي پاسخ به پرسش هاي نظري و عملي و کاربردي از ايده ها و يافته هاي علمي توليد شده در برنامه ريزي هاي کوتاه و بلند مدت براي مقابله صحيح با آسيب هاي اجتماعي، درمان و يا پيشگيري از گسترش و پيدايش آنها را ضروري و پر اهميت مي سازد.
"آسيب اجتماعي" از جمله واژه هايي است که بسياري، آن را در مفهومي مترادف با "کج روي" به کار برده اند; و تعبير "آسيب شناسي اجتماعي" هم بر همين اساس، به عنواني رايج براي مطالعه علمي و اجتماعي اين پديده بدل شده است. اما به نظر برخي محققان انتخاب اين واژه براي کج روي، ريشه در "مشابه انگاري" جامعه با جسم انسان دارد و "ناهمسازي هاي" موجود در جامعه را، در تعبيري مشابه با ناهمسازي در کارکردهاي اعضاي بدن، آسيب نام نهاده است. اين ايده همچنين سبب شده است تا به تبع علوم زيستي که در ميان آنها "آسيب شناسي(پاتولوژي)" وظيفه ريشه يابي بيماري هاي تني را بر عهده دارد، در قلمرو جامعه شناسي نيز نام "آسيب شناسي اجتماعي" بر حوزه مطالعه بي نظمي ها و نابساماني هاي اجتماعي نهاده شود.                                           
 از سوي ديگر، پيش فرض اساسي اين مفهوم، اصالت وضع موجود و اختلال و غير طبيعي محسوب داشتن امور نامتناسب با آن است; يعني ديدگاهي محدود و متناسب با يک نظريه خاص. اين محدوديت در جمع با درونمايه ارزش گذارانه آن، سبب شده است تا محققان از دو تعبير "آسيب اجتماعي" و "آسيب شناسي اجتماعي" روي بگردانند; تا آنجا که کوهن از آن دو با عنوان "مفهومي نسبتا" منسوخ" ياد مي کند.
 آسيب هاي اجتماعي پديده هايي متنوع، نسبي و متغيرند. پرخاشگري و جنايت، خودکشي، اعتياد و قاچاق مواد مخدر، روسپيگري، جرايم مالي، اقتصادي و سرقت نمونه هايي از آسيب هاي اجتماعي جامعه امروزي ايران اند که کم و کيف آنها بر حسب زمان و مکان (يعني، حال نسبت به گذشته و در شهرها نسبت به روستاها) تغيير مي کنند. بنابراين، آنچه امروز در يک جامعه خاص آسيب يا کجروي تلقي مي شود ممکن است فردا در همين جامعه و يا همين امروز ولي در جامعه اي ديگر آسيب يا کج روي شناخته نشود.

آسيب شناسي اجتماعي

آسيب شناسي اجتماعي مطالعه آسيب هاي وارد شده به جامعه و گروه هاي انساني است. آسيب شناسي اجتماعي شاخه اي در روانشناسي اجتماعي و علم مطالعه و بررسي ريشه هاي بي نظمي اجتماعي، درد، و نابساماني هاي آن و شيوه هاي پيشگيري و درمان آن است.  
آسيب شناسي عبارت است از" مطالعه و شناخت ريشه بي نظمي ها در ارگانيسم ". در پزشکي به فرآيند و علت يابي بيماري ها، آسيب شناسي گويند. در مشابهت کالبد انساني با کالبد جامعه( نظريه اندام وارگي) مي توان آسيب شناسي اجتماعي را " مطالعه و ريشه يابي بي نظمي هاي اجتماعي" تعريف کرد.  
در واقع، آسيب شناسي اجتماعي، مطالعه ناهنجاري ها و آسيب هاي اجتماعي نظير بيکاري، اعتياد، فقر، خودکشي، طلاق، ولگردي، گدايي و...همراه با علل و شيوه هاي  پيشگيري و درمان آنها به انضمام مطالعه شرايط بيمارگونه و نابسامان اجتماعي است. در واقع آسيب شناسي اجتماعي، مطالعه نابهنجاري ها و آسيب هاي اجتماعي نظير: بيکاري، اعتياد، فقر، خودکشي، طلاق، ولگردي، گدايي و غيره همراه با علل، آثار و عوارض، شيوه هاي پيشگيري و درمان آنها به انضمام مطالعه شرايط بيمارگونه و نابسامان اجتماعي است. به عبارت ديگر آسيب شناسي اجتماعي مطالعه خاستگاه اختلال ها و بي نظمي ها و نابساماني هاي اجتماعي است. اگر در جامعه اي هنجارها مراعات نشود، کج روي پديد مي آيد و رفتار آسيب مي بيند. مطالعه علمي اينگونه نابساماني ها و نارسائي ها را در جامعه انساني آسيب شناسي اجتماعي مي گويند.    آسيب شناسي اجتماعي در مفهوم متعارف آن عبارت است از مطالعه و شناخت ريشه بي نظمي ها در کالبد و ارگانيسم اجتماعي. به عبارت ديگر آسيب هاي اجتماعي مطالعه بي سازماني ها و نابساماني هايي است که در بستر اجتماع به دلايل مختلف به وجود ميآيد. اين اصطلاح ارتباط تنگاتنگي با واژه انحرافات اجتماعي دارد به طوري که حتي در بعضي موارد اين دو واژه به جاي يکديگر به کار مي روند. در واقع آسيب هاي اجتماعي محدوده وسيعتري را در بر مي گيرد و شامل انحرافات اجتماعي نيز مي شود.
آسيب شناسي اجتماعي عبارت است از شناخت علمي اختلالات، بي نظمي ها و مشکلات اجتماعي و موضوع اين علم دردها، نابساماني ها، جرايم و جنايات، فقر، اعتياد، فحشا، الکليسم، خودکشي ها، خصومت طبقات و گروههاي اجتماعي است که بر اساس مدرک و معيار معين آن را انحراف، و يا کجروي خوانده اند. 
 آسيب شناسي اجتماعي مفهوم جديدي است که از علوم زيستي گرفته شده و مبتني بر تشابهي است که بين بيماري هاي عضوي و آسيبهاي اجتماعي (کج روي ها) قائل مي شوند.واژه آسيب شناسي از ديدگاه پزشکي به فرآيند ريشه يابي بيماري ها گفته مي شود، اما به سبب اين که گاهي تشخيص بيماري از سلامتي دشوار است، لذا جامعه شناساني که اين واژه را وام گرفته و از آن "آسيب شناسي اجتماعي" ساخته اند، به سختي قادرند بگويند که در جامعه مرزهاي تثبيت شده هنجارهاي فرهنگي چگونه است. با اين همه اين نکته مسلم است که اگر هنجار پذيرفته شده از سوي افراد جامعه ناديده گرفته شود، آنگاه کژرفتاري به وجود ميآيد و کردار و رفتار انسان شکل و شمايل بيماري به خود مي گيرد.
 آسيب شناسي در علوم اجتماعي مشابهت خاصي با آسيب شناسي در علم پزشکي دارد. همچنان که مطالعه بيماري جسمي براي حفظ سلامت جسمي ضروري است، سلامت اجتماعي نيز ممکن نيست بدون معرفتي گسترده تر و مشخص تر نسبت به بيماري اجتماعي و با اطمينان پايدار بماند. آسيب شناسي عمومي در پزشکي ميآموزد که بسياري از بيماري ها ويژگي هاي مشترک زيادي دارند و فرآيندهاي مرضي گوناگون و همچنين بيماري هاي خاصي براي بحث و بررسي وجود دارد.  
در آسيب شناسي اجتماعي، رابطه متقابل بين طبقات نابهنجار، از مهم ترين واقعيت هاست. پاپرز، جنايتکاران را توليد مثل کننده مي داند. به نظر او فرزندان جنايتکاران، ناسالم از آب در ميآيند و طبقات معيوب، وابسته و بزهکار هم همين ويژگي هاي مشترک را دارند. افراط در اين امر تا حدي است که ادعا شده اشکال متنوع آسيب هاي اجتماعي زمينه هاي مشترکي در وضعيت عصبي مرضي افراد دارند
علم پزشکي، بيماري ها را دسته بندي کرده و فقط به مطالعه نشانه هاي بيماري بسنده نمي کند، بلکه درصدد يافتن علل اختلالاتي است که با آن سر و کار دارد. انديشمندان اجتماعي هم با شفافيت فزاينده اي به اين باور مي رسند که مطالعه صرف نشانه هاي بيماري اجتماعي، يکي از کاستي هاي بزرگ نوع دوستان و اصلاح طلبان بوده است که در زمان هاي گذشته با وجود انگيزه هاي قوي و تلاش هاي بسيار، به دليل فقدان مشاهدات دقيق و شناخت کامل که تنها بنيان هاي کنش عقلاني است، با ناکامي مواجه شده اند.                                                            
اين نظريه اجتماعي براي بسياري از متفکران شفاف و متقاعد کننده شده که فرد را مي توان تنها از طريق روابط متقابل او شناخت. ضعف ذهني يا ارادي افراد، فقدان رشد و خويشتنداري، همگي اجزاي مسئله اند، اما بيماري اجتماعي اي که چنان شايع شده باشد که بتواند مسئله اجتماعي ايجاد کند، به ندرت بدون اين يا آن نوع محيط بد، يافت مي شود و به همين دليل انديشمند اجتماعي مجبور است علل بيماري اجتماعي را مطالعه کند.
آسيب شناسي اجتماعي اگر شناخت دقيقي نسبت به واقعيت ها، اصول و راه هاي حل مشکلات اجتماعي که به کشف ابزار برطرف کردن علل اجتماعي بيماري منتهي مي شوند، ارائه نکند، کار بي فايده اي خواهد بود. راه هايي که بتوان افراد ضعيف را به لحاظ اجتماعي طوري تقويت کرد که در نهايت و دست کم به عنوان هدفي مطلوب پيکري اجتماعي و سرشار از سلامت در اذهان آنها وجود داشته باشد که در آن حتي يک موجود زنده پيدا نشود که در جريان عمومي سلامت و قدرت جامعه شريک نباشد. مطالعه آسيب هاي وارد شده به جامعه و گروه هاي انساني است. خودکشي، اعتياد، فحشا و... را مي توان از انواع آسيب هاي اجتماعي تلقي کرد. آسيب اجتماعي به وقايع، پديده ها و فرآيندهايي اطلاق مي شود که هر جامعه مفروض در زمان معين با رجوع به مجموعه ارزش هاي مورد باور خود غيرمنطقي تلقي مي کند و آنها را مخل نظم جامعه در زمان معين و لحظه هاي مشخص مي پندارد و با بار منفي همراه است.

رويکردهاي آسيب شناسي اجتماعي

رويکرد آسيب شناسي، تفکرات جامعه شناسان آمريکايي متقدم را درباره مسائل اجتماعي سازمان داده و دست کم براي سال هاي طولاني، رويکرد با نفوذي بوده است. اين رويکرد ريشه در تمثيل ارگانيک دارد و توجه اصلي آن به بيماريها يا آسيب هاي جامعه است. از نظر اين رويکرد، مسائل اجتماعي تخلف از انتظارات اند.
علت آنها ناکامي در جامعه پذيري تلقي گرديده که ابتدا به ميراث ژنتيکي و سپس به محيط اجتماعي نسبت داده شده است. حاصل چنين ناکامي هايي، فرسايش اخلاقي و راه حل آن آموزش اخلاقي است.
آسيب شناسان اجتماعي را مي توان بر اساس مرحله زماني، گرايش و سياست آنها دسته بندي کرد. آسيب شناسان متقدم تر در سوگيري و سياست، متمايل به محافظه کاري بودند. متاخران تمايل داشتند در جهت گيري هاي و سياست هاي خود ليبرال يا راديکال باشند. متاخرين آسيب شناسان هم به سنتزي از همه اين رويکردها روي  آورده اند و مشکل مي توان گفت اين رويکرد کدام جهت را در پيش خواهد گرفت و يا نفوذ آن در آينده تا چه حد خواهد بود.

اهداف و مقاصد آسيب شناسي اجتماعي

1) مطالعه و شناخت آسيب هاي اجتماعي و علل و انگيزه هاي پيدايي آنها، زيرا تشخيص درست دردها، نخستين شرط چاره جويي و بيش از نيمي از درمان است. درد تشخيص ناداده را درمان نتوان کرد. بي شک هر گونه ساختن بدون شناختن، تيري در تاريکي رها کردن است.   
2) پيشگيري از وقوع انحرافات اجتماعي و جرم در جامعه به منظور بهسازي محيط زندگي جمعي و خانوادگي. از آنجا که پيشگيري همواره ساده تر، علمي تر و کم هزينه تر از درمان است، داراي اهميت بسيار است.   
3) درمان کجروان اجتماعي با به کارگيري روش هاي علمي و استفاده از شيوه هاي مناسب براي قطع ريشه ها و انگيزه هاي اين کج روي ها.                
4) تداوم درمان براي پيشگيري و جلوگيري از بازگشت مجدد انحرافات اجتماعي و بررسي شيوه هاي بازپذيري اجتماعي کجروان.         
در واقع، آسيب شناسي اجتماعي مطالعه خاستگاه اختلال ها، بي نظمي ها و نابساماني هاي اجتماعي است. اگر در جامعه اي هنجارها مراعات نشوند، کجروي پديد مي آيد و رفتار آسيب مي بيند. مطالعه علمي اين گونه نابسا ماني ها وناسازي ها را در جامعه انساني، آسيب شناسي اجتماعي مي گويند.


نسخه چاپي ارسال به دوستان