نسخه شماره 2457 - 1389/06/31 -

  رئيس سازمان ايثارگران نيروي زميني ارتش جمهوري اسلا مي ايران در گفت وگو با مردم سالا ري:
 بزرگترين پيروزي متوقف کردن دشمن در سال اول جنگ بود 
 زير سوال بردن عملکرد مسوولين سياسي و نظامي دفاع مقدس، اين افتخار را خدشه دار مي کند
نويسنده : وحيد حقي

در سال 1358 و در نخستين دوره دانشگاه افسري ارتش پس از پيروزي انقلاب اسلامي به استخدام نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران درآمد. سال 1362 وارد مناطق عملياتي 8 سال دفاع مقدس شد و پس از 5 سال مجاهدت در راه خدا و دفاع از ميهن، به اسارت دشمن بعثي در آمد. او مي گويد 25 ماه در اردوگاه هاي اسارتي بوده و بعد از بازگشت به ميهن اسلامي مشاغل مختلفي را تجربه کرده است. وي هم اکنون رئيس سازمان ايثارگران نيروي زميني ارتش و مشغول خدمت به خانواده هاي معظم شهدا، ايثارگران و آزادگان سرافراز ميهن است. اينها تنها برگي از دفتر زندگي سرهنگ پياده ستاد مجتبي جعفري است. او در آستانه ايام دفاع مقدس از روزهاي حماسه و ايثار خود و همرزمانش براي ما گفت.
ورود شما به عرصه دفاع مقدس چگونه صورت گرفت و در چه عمليات هايي شرکت کرديد؟
اولين باري که در جبهه حضور پيدا کردم فروردين سال1360 بود. تنها 6 ماه از شروع جنگ و يک سال از استخدام من در ارتش گذشته بود. در آن زمان دانشجوي دانشگاه افسري بودم و در هر فرصتي، به صورت داوطلبانه راهي جبهه ها مي شدم. از دوم مهر سال62 هم به عنوان فرمانده گروهان به طور مستقيم راهي جبهه شدم و در لشکر 77 تا زمان اسارتم در صحنه هاي نبرد حق عليه باطن حضوري فعال داشتم و در طول دوران حضور در جبهه ها، در عمليات هاي خيبر، بدر، والفجر 8 و يا مهدي در نوروز سال 66 شرکت داشته ام.
به عنوان يک کارشناس نظامي بفرماييد جنگ درچه شرايطي به ما تحميل شد ونيروي زميني ارتش درآن زمان (ابتداي جنگ) درچه وضعيتي قرار داشت؟
لازم است قبل از پاسخگويي به اين سوال به چند سال قبل از شروع جنگ برگرديم، به زمان پيروزي انقلاب اسلامي در ايران. در زمان شکل گيري انقلاب اسلامي مشکلات فراواني براي نيروي زميني ارتش به وجود آمده بود. قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، ارتش به عنوان يک عنصر بازدارنده در برابر انقلاب مردمي ايران توسط رژيم شاه به کارگرفته مي شد و آن عناصر انقلابي مي خواستند اين عنصر بازدارنده را کنار بگذارند و انقلاب را به پيروزي برسانند. اتفاقات عجيبي در روزهاي انقلاب رخ داد که منجر شد اين عنصر بازدارنده تبديل به عنصر پيش برنده انقلاب شود و نقش اساسي را در پيروزي انقلاب ايفا نمايد. ارتش به ويژه نيروي زميني جدا از همکاري با افراد انقلابي، نيرويي با عناصر انقلابي را تشکيل مي داد و پس از اعلاميه بازگشت ارتش به پادگان ها و عدم دخالت در امور سياسي، حرکت اصلي در جهت پيروزي انقلاب مردمي ايران را پايه گذاري کرد که به واسطه آن دست مردم را براي ورود به قسمت هاي حساس کشوري باز گذاشت تا اين مردم بتوانند در 22 بهمن57 انقلاب اسلامي ايران را به پيروزي برسانند. به دنبال اين حرکت و ورود مردم به پادگان ها و به هم ريختگي سلسله مراتب، انسجام ارتش تا حدودي خدشه دار شد و در اين آشفتگي ارتش، يک فهرست 12 بندي باعث شد تا توان نظامي ارتش نيزکاهش يابد. اين فهرست شامل: کاهش خدمت سربازي به مدت يک سال، اعلاميه حضور و خدمت پرسنل درمحل زندگي خود، قطع و يک طرفه شدن قراردادهاي تسليحاتي از سوي دولت موقت و.... بود که موجب شد آن انسجام ارتشي که به عنوان مقتدرترين ارتش خاورميانه محسوب مي شد ديگر وجود نداشته باشد. نکته بسيار مهمتري که باعث کاهش روحيه نظامي ارتش ها شده بود، شعار گروهک ها و برخي افراد در داخل ارتش و برخي مسوولين انقلاب بود که اعلام کرده بودند بايد ارتش فعلي منحل و ارتشي جديد تشکيل شودکه خوشبختانه با روشن بيني امام خميني(ره) جلوي اين کار گرفته شد. البته دليل ديگري نيز وجود داشت که درکاهش توان نظامي ارتش در آن سالها تاثيرگذار بود و آن درگيري ارتش از همان روزهاي نخست پيروزي انقلاب با عناصر ضدانقلاب درگنبد وکردستان بود. با اين وضعيت، دشمن بعثي نيز در31 شهريور تهاجمش را به سوي ما آغاز کرد و خيلي سخت بود که نيروهاي مرزي بتوانند مانع پيشروي دشمن شده و اجازه ندهند دشمن وارد خاک ايران شود. ضمن اينکه برخي از مسوولين سياسي کشور به ويژه رئيس جمهور وقت (بني صدر) هيچگاه نمي پذيرفت که دشمن قصد تعرض به تماميت ارضي ما را دارد. نيروي زميني ارتش بارها از وقوع جنگ احتمالي خبر داده بود اما وي (بني صدر ) بي توجهي کرد و سرانجام دشمن تا به دندان مسلح، به خاک ايران اسلامي حمله و جنگ را رسما بر ملت ايران تحميل کرد.
با توجه به اين عواملي که عنوان شد آيا اين موارد موجب ضعف ارتش و نيروي زميني شده بود که دشمن بتواند در روزهاي ابتدايي به بخشي از خاک کشورمان تجاوز و آن را تصرف کند و يا نه; دلايل ديگري هم وجود داشت؟
اينکه اين حوادث و اتفاقات بعد از پيروزي انقلاب اسلامي توان رزمي را کاهش داده بود يک واقعيت است، ولي با همان وضعيت موجود هم نيروي زميني براي مقابله با حمله دشمن به کار گرفته شد. به عنوان مثال لشکر 21حمزه 7 مهر59 وارد پل کرخه شد. ولي اگر اين لشکر اول شهريور يعني يک ماه قبل از جنگ به منطقه اعزام مي شد قطعا وضعيت با اين رخداد که در تاريخ ثبت گرديد متفاوت بود. مطلب مهم اينست که با همان وضعيتي که نيروي زميني ارتش دارا بود براي مقابله با دشمن وارد ميدان جنگي نابرابر شد و در اوايل جنگ اين جمله بسيار تکرار شد که چرا دشمن به اهدافش نرسيد؟
پاسخ اين سوال را تنها در رشادت هاي مردان نيروي زميني ارتش مي توان جستجو کرد. همان نيروي زميني نيمه مجهزي که در نقاط مختلف مرزي حضور داشت باعث شد دشمن پيشروي نکند و موتور جنگي رژيم بعث عراق را متوقف کند. به عبارتي ديگر عراق در تمام خطوط مرزي غرب و جنوبغرب يعني در آبادان، بهمن شير تا بالاترين نقاط مرزي حتي در کردستان، هيچ نقطه استراتژيک کشورمان را اشغال نکرد که در قبال آن براي باز پسگيري اراضي اشغال شده مشکلات بزرگي را متحمل شويم. در خيلي جاها توانستيم ارتش عراق را در مناطقي به صورت نابسامان و آشفته متوقف و زمينگير کنيم، به ويژه در منطقه پل کرخه! فرض کنيد که اگر عراق از پل عبور مي کرد ما بايد عمليات هاي بسياري را براي عقب راندن دشمن انجام مي داديم اما با اقدامات حساب شده نيروي زميني دشمن به طورکلي مجبور به عقب نشيني شد. من معتقدم که عملکرد نيروي زميني ارتش در روزهاي اوليه جنگ کاملا صحيح بود. بدون در نظر گرفتن مسائل حاشيه اي آن روزهاي کشور از نظر نظامي، آن يگاني که مامور به انجام وظيفه بود در مناطق عملياتي کاملا درست حرکت کرد. در مجموع در روزهاي اول جنگ دو اتفاق مهم و سرنوشت ساز روي داد. ابتدا اينکه نيروي زميني ارتش مانع دستيابي دشمن به اهدافش شد و دوم; دشمن را در مناطق نامناسب متوقف کرد و اين در حقيقت کليد پيروزي سالهاي آينده جنگ محسوب مي شد.
روزي که جنگ آغاز شد و عراق با حجم وسيعي از نيروهايش به کشورمان حمله کرد آيا نيروي زميني ارتش تنها بود؟
در آن زمان تنها يگان سازمان يافته اي که در قالب گروهان، گردان، تيپ و لشکر وجود داشت نيروي زميني ارتش بود که حضوري فعال داشت. البته سپاه پاسداران همراه با نيروهاي مردمي در جبهه حضور داشتند ولي به جرات مي توان گفت که تنها سازمان منسجم نظامي که به صورت يک نيروي سازمان يافته در مرزها مستقر بود تا در برابر دشمن متجاوز ايستادگي کند تنها نيروي زميني ارتش بود.
از ديدگاه شما با توجه به اينکه تنها نيروي بازدارنده و دفاعي کشور نيروي زميني ارتش بود چه عاملي باعث شد اين نيرو بتواند مانع پيشروي دشمن در خاک کشور شود؟
در اينجا جا دارد از گروهي نام ببرم که از نقش آنها در دوران دفاع مقدس کمتر بحث به ميان آمد و آن گروه، کارکنان نيروي زميني ارتش هستند که در قبل از پيروزي انقلاب اسلامي به استخدام درآمدند و سالها در سازمان ارتش خدمت کرده بودند.
بدنه اداره کننده يعني فرمانده گروهان، گردان، تيپ و... همان افرادي هستند که قبل از پيروزي انقلاب اسلامي به استخدام ارتش درآمدند و در رژيم گذشته خدمت کردند. آنها دو اقدام شايسته در کشور انجام دادند يکي اينکه بعد از پيروزي انقلاب در خدمت انقلاب قرار گرفتند و ارتش را اداره کردند که حاصل آن را در زمان جنگ مشاهده کرديم و دوم، زماني که جنگ بر ما تحميل شد به صحنه هاي نبرد آمدند و رشادت هايي بزرگ به يادگار گذاشتند. اما گروه ديگري که از بيان نامشان گاها غفلت شده است. سربازاني هستند که تا قبل از سال56 دو سال را در رژيم گذشته به خدمت سربازي پرداختند. اين گروه هم با حضورشان در جبهه آن کمبودهاي اوليه را به خوبي جبران کردند و بايد اذعان کنم که عمده ترين دليل ايستادگي و مقاومت نيروي زميني ارتش در مقابل دشمن و به دست آوردن موفقيت هاي سال اول جنگ، مرهون اين کارکنان است و نبايد اين نکته را از ياد ببريم که دلاورمردان ارتش، رهبر و فرماندهي همچون حضرت امام خميني(ره) را بالاي سر خود مي ديدند لذا تمام همت و تلاش خود را حتي با وجود اينکه مي دانستند تنهايند به کار بردند تا در مقابل دشمن بايستند.
شما درپاسخ به سوال قبل به نقش سربازان اشاره کرديد. جايي در يک جلسه اي سرلشکر حسني سعدي گفته بودند که ما در بحث دفاع مقدس به نقش سربازان کمتر پرداخته ايم. بفرماييد کارکنان وظيفه و سربازان در طول 8 سال دفاع مقدس چه نقشي داشتند؟
بدنه اصلي نيروي انساني يک واحد نظامي در ايران را سربازان وظيفه تشکيل مي دهند و آنها بودند که در خط مقدم با دشمن درگير شدند. من عقيده دارم که سربازان ايراني شجاع ترين سربازان جهان هستند. اين حقيقت را در طول سال هاي دفاع مقدس مشاهده و احساس کرديم. سربازان ما از ابتدا تا آخرين روزهاي جنگ تحميلي حضوري مستمر در جبهه ها داشتند. آنها کساني بودند که با توجه به دارا بودن هزار کيلومتر مرز درگيري ايران با عراق، در تمامي اين مرزها جانانه از کيان و تماميت ارضي کشور دفاع کردند. سربازان ما درخطوط مقدم نبرد در حالي در مقابل دشمن مي ايستادند که به علت تحريم هاي اقتصادي از کمترين امکانات و تجهيزات براي دفاع از خود برخوردار بودند. بنابر آمار، تقريبا حدود 2/5 ميليون سرباز دوران 8 سال دفاع مقدس از سوي نيروي زميني ارتش در صحنه هاي نبرد حضور داشتند که اکثر جانبازان، ايثارگران و آزادگان ما را اين گروه تشکيل مي دهند.
آيا خاطره اي از حضور سربازان در دوران دفاع مقدس به ياد داريد که در کنار شما حضور داشتند و از افتخارات آنان برايمان بگوييد؟
بله فراوان، وقتي که نام سرباز دوران دفاع مقدس به ميان ميآيد ياد سربازي به نام "محمدمهدي صابرهميشگي"  مي افتم. ياد دارم در زماني که عراق به ايران حمله کرده بود و قسمتي از موانع پدافندي ما را به تصرف خود درآورد يگان جمع شد تا به دشمن پاتک بزند، در آن زمان فرمانده گروهان گفت: چه کسي حاضر است به عنوان داوطلب به دشمن حمله کند که اين سرباز داوطلب شد. در آن هنگام فرمانده به سرباز توصيه کرد که در زمان عبور ازکانال چگونه حرکت کند. آنجا بود که سرباز " هميشگي " اين جمله را به زبان آورد: "سرباز هميشگي براي رسيدن به دشمن پا روي جنازه دوستانش نمي گذارد". واقعيت اين بود زماني که دشمن حرکت کرده بود، بعضي از سربازان ما به شهادت رسيده و پيکر مطهرشان در داخل کانال باقي مانده بود. سرباز هميشگي براي عبور از کانال و اينکه پا روي اجساد مطهر همرزمانش نگذارد، از روي کانال حرکت کرد و آن قسمتي که دشمن گرفته بود را مورد حمله قرار داد اما در آخرين لحظات از ناحيه سينه مورد اصابت گلوله تک تيرانداز دشمن قرار گرفت و به درجه رفيع شهادت نائل گرديد.
آيا به عقيده شما، همه چيز در زمينه جنگ گفته شده است؟
خير، همانطور که اشاره کردم اگر از بيش از 2 ميليون رزمنده اي که در دوران دفاع مقدس حضور داشتند بخواهيم که خاطرات خود را بازگو کنند بسياري از ناگفته هاي جنگ بيان خواهد شد. چرا که آنان گنج هايي در درون سينه خود دارند که به تعبير مقام معظم رهبري بايد با استفاده از مهارت هاي خاص آنان را استخراج کنيم و براي نسل هاي آينده به يادگار بگذاريم.
به نظر شما چه ناگفته هاي مهمي از دفاع مقدس وجود دارد که بيان آن را ضروري مي دانيد؟
اتفاقاتي که در سال هاي اول جنگ رخ داد همواره به عنوان سال ناموفق و سال شکست نامبرده شده است در حالي که واقع امر اين گونه نبوده است. به صراحت مي گويم اگر حوادث سال اول جنگ نبود قطعا در سال هاي بعدي جنگ نمي توانستيم حرکت هاي مناسبي را انجام دهيم. من معتقدم جلوگيري از اهدافي که دشمن ماه ها ترسيم کرده بود بزرگترين پيروزي جنگ بود. چرا که دشمن در روز ششم جنگ درخواست آتش بس مي کند. حال اين پرسش مطرح است که اگر دشمن به اهدافش رسيده بود نياز به اجراي آتش بس نداشت. دشمن نتوانست به اهدافش دست يابد حال با بدست آوردن يک مقدار از زمين درپي آن بود که با مذاکرات سياسي به يک سري از امتيازات برسد که مردم کشورش را توجيه کند که چرا به ايران حمله کرده است و اين بزرگترين پيروزي ملت ما بود. نکته اي که کمتر به آن اشاره شده است اين است که در مکتوبات همواره اين گونه بيان شده است: دشمن در روزهاي اول جنگ تا عمق خاک ايران پيشروي کرده بود. حال شما ببينيد که عمق خاک ايران از نقطه مرزي عراق کجاست؟ قطعا تهران و اصفهان! اما دشمن تنها به شعاع 60 کيلومتر به داخل کشور نفوذ کرده بود و اگر بگوييم عمق خاک خوزستان به نوعي قابل توجيه است و اين نيز يک شکست براي دشمن تلقي مي شد که اين هم مرهون مجاهدت هاي رزمندگاني است که در برابر ماشين جنگي دشمن همچون کوهي استوار در روزهاي ابتدايي جنگ ايستادند.
برگ هاي برنده ما در دوران جنگ و دفاع از تجاوز رژيم بعث عراق چه بود؟
بايد به يک مولفه مهم اشاره کنم و آن نقش رهبري مقتدر حضرت امام خميني (ره) بود که با برخوردهاي استراتژيک، درس هاي خوبي به ما آموختند. به خاطر دارم که در همان روزي که جنگنده هاي بعثي به کشورمان حمله کردند; تعبير امام (ره) اين بود که "يک ديوانه آمده است و يک سنگي به چاه انداخته و رفته". عمق اين کلام ساده مفاهيم بسيار بزرگي را در برداشت و تحقير کردن دشمن اولين اقدامي بود که در ايجاد انگيزه براي مقابله با دشمن تاثيرگذار بود. امام (ره) با اين رفتار نشان دادند که هيچ وحشتي از اين جنگ ندارند. به مورد ديگري هم اشاره کنم، رزمندگان ما زماني که پيامي از امام       مي شنيدند خود را موظف مي ديدند به آن جامه عمل بپوشانند و از هيچ اقدامي براي بدست آوردن پيروزي در جنگ خودداري نمي کردند.
وقتي که مي گوييم نيروي کلاسيک منظور چيست و چه نقشي در جنگ ايفا مي کند؟
قطعا اين تحليل شما را در سال اول جنگ صحيح مي دانم، چرا که تنها نيروي سازماني در سالهاي نخست جنگ نيروي زميني ارتش بوده البته نقش نيروي هوايي و دريايي جاي خود دارد. به عبارتي ديگر تنها سازمان منسجم در سازمان ارتش جمهوري اسلامي ايران، نيروي زميني ارتش بود و در سال دوم جنگ سازماندهي سپاه در رده هاي گردان ،  تيپ و ... توانست کمک به سزايي در جهت پيشبرد اهداف جنگ داشته باشد. نيروي زميني ارتش هم تنها يگاني بود که از تانک، نفربر و ... برخوردار بود و در همان روزهاي ابتدايي جنگ مانع از حرکت دشمن شد و همواره با بهره گيري از يگان هاي زرهي خود به دشمن متجاوز حمله مي کرد، لذا نقش يگان هاي زرهي در جنگ بسيار با اهميت است وقتي که تانک در جبهه کنار ما قرار داشت احساس مي کرديم در پناه يک کوه قرار داريم و ترس به دل هايمان راه نمي داديم.
در صحبت هاي خود به نقش نيروي دريايي و هوايي اشاره کرديد که اين نيروها با توجه به نوع عملياتشان از نيروهاي مردمي کمک نمي گرفتند. بنابراين چگونه عمليات هاي خود را هدايت مي کردند؟
دريادلان نيروي دريايي ارتش در سال اول جنگ به خصوص در عمليات 7 آذر، دشمن را در کور عبدالله و بندر ام النصر محبوس کردند که اين موجب شد تا دشمن هيچ گونه عرض اندامي نکند و تسلط کامل نيروي دريايي ارتش بر آبهاي خليج فارس در برابر تهاجم دشمن بعثي، بديهي و روشن بود. نيروي هوايي ارتش هم در ناکامي دشمن متجاوز نقش تعيين  کننده اي داشت، چرا که اگر نيروي هوايي ارتش در روز دوم مهر 59 در مقابل تهاجم دشمن آن عمليات مهم را انجام نمي داد فشار برعليه ما بيشتر مي شد. حضور140 فروند هواپيماي جنگنده کشورمان بر فراز آسمان عراق و بمباران فرودگاه هاي دشمن، نصرت ديگري را براي ميهن اسلامي به ارمغان آورد تا به موجب آن بسياري از     برنامه هاي از پيش برنامه ريزي شده دشمن بعث درهم شکسته شود.
اتفاق خاصي که هيچ گاه از خاطرم محو نخواهد شد عملياتي بود که شهيد خلبان عباس دوران انجام داد. در آن روزها ما سعي داشتيم با والفجر مقدماتي به دشمن بفهمانيم که بغداد براي برگزاري کنفرانس کشورهاي غيرمتعهد ناامن است اما بنا به دلايلي اين کار انجام نشد. اما شهامت و شجاعت خلبان عباس دوران نشان داد که بغداد محلي ناامني براي برگزاري اين کنفرانس است. اين نيز پيروزي ديگري در عرصه دفاع مقدس بود.
نقطه اوج 8 سال دفاع مقدس چه زماني بود؟
دو يا سه نقطه اوج پيروزي و موفقيت را جنگ در شاهد بوديم، نقطه اول; اقدامات سال اول جنگ يعني متوقف کردن دشمن بود که بزرگترين پيروزي براي ما تلقي ميشد. نقطه دوم; بيرون راندن دشمن بود که در اين برهه عمليات بيت المقدس از جايگاه ويژه اي برخوردار بود که در پايان به آزادسازي خرمشهر منجر گرديد. به نظر من پايان جنگ هم يک نقطه عطف ديگري بود که تحليل و ويژگيه اي خاص خودش را مي طلبد. در سال 67 از نظر نظامي وضعيت مناسبي نداشتيم و دشمن از ما برتر بود ولي با اين وضعيت، زماني که قطعنامه آتش بس 598 سازمان ملل را پذيرفتيم در تداوم اقدامات بعد از جنگ مي بينيم که از نظر سياسي، اجتماعي، بين المللي و... اين اقدام سال67 به نفع ايران تمام شد و صدام به عنوان متجاوز معرفي و ما يک کشور پيروز در جنگ شناخته شديم.
در آستانه هفته دفاع مقدس قرار داريم، وقتي به اين ايام نزديک مي شويم و يا واژه دفاع مقدس را          مي شنويد چه چيزي در ذهن شما تداعي مي شود؟
در طول 8 سال دفاع مقدس و اسارتي که داشتم دفاع مقدس براي من يک خاطره اي ماندگار و ارزشمند به جا گذاشته است و در طول زندگي ام عموما با همين خاطرات زندگي مي کنم. اکنون برخي ها عملکرد مسوولين سياسي و نظامي آن دوران را زير سوال مي برند يعني اعلام مي کنند اين افراد در جنگ اقدامات مناسبي انجام نداده اند. من مي خواهم بگويم در بعد نظامي جنگ، فرماندهان و رزمندگان آن چيزي که در توان داشتند را به نمايش گذاشتند و اين در تاريخ به نفع ايران به ثبت رسيد و ما امروز به 8 سال دفاع مقدس خود افتخار مي کنيم. پيام حضرت امام خميني(ره) در پذيرش قطعنامه و وصيتنامه آن بزرگوار دقيقا نشان دهنده اين مطلب است که عملکرد ما در تاريخ دفاع مقدس قابل قبول بوده و جنگ به نحو خوبي اداره شده است. حال اينکه در غير اين صورت اگر اقدامات ديگري صورت مي گرفت جنگ چه سرنوشتي پيدا مي کرد؟ در واقع چنانچه زير سوال بردن عملکرد بعضي از مسوولين سياسي و نظامي منجر به خدشه دار شدن اين افتخار تاريخي شود، اقدام مناسبي نيست که ما در برخوردهاي سياسي دنبال مي کنيم، به نسل جوان مي گوييم که تاريخ دفاع مقدس يک افتخار ملي و ميهني است. هيچ گاه اين پيروزي ها و افتخارآفريني ها در طول تاريخ اين کشور مشابه نداشته است. بايد توجه داشته باشيم با خدشه دار کردن اين افتخار نمي توانيم به نسل جوان پاسخگو باشيم.
آيا در دوران دفاع مقدس به افتخار جانبازي هم نائل شديد؟
بله، بنده 3 بار مورد تير و ترکش دشمن قرار گرفتم اما اين جراحتها نتوانست خللي به اراده من براي ادامه حضورم در جبهه وارد کند و اکنون هم آنها را در بدن خود به يادگار دارم.
به نحوه جانبازيتان اشاره کنيد و بفرماييد چگونه به اين افتخار بزرگ دست يافتيد؟
در سال64 و در جزاير مجنون خطوط پدافندي داشتيم. در اين مقطع حرکت هاي پدافندي بسيار سخت بود چرا که در جاده اي که مستقيم به سوي دشمن منتهي مي شد پدافند صورت مي گرفت و در دو طرف جاده آب بود و مشکلات بسياري وجود داشت. در يکي از روزها براي بازديد از سنگر ها رفته بوديم که توسط دشمن شناسايي شديم و به سمتمان که پياده در حال حرکت بوديم تيراندازي کردند. پس از اصابت گلوله بر روي زمين من و راننده ام به سمت محل هاي گلوله مي رفتيم و منتظر حرکت بعدي دشمن مي شديم. ما در آن زمان نه تنها ترس و اضطرابي نداشتيم بلکه با شادي و خنديدن روحيه خود را در سطح بالايي حفظ مي کرديم. اما در يک لحظه گلوله در پشت سرما به زمين برخورد کرد و ترکش آن به گردن من اصابت کرد، سپس مرا براي مداوا به پشت جبهه اعزام کردند. مرحله دوم جانبازي ام در عمليات شمال غرب بود. گلوله اي پشت سرمان منفجر شد و يک ترکش آن به عباس افتاده  (سربازي که همراه من بود) و ترکش ديگر به کمر من اصابت کرد که هر دو به شدت مجروح شديم. اما سرباز افتاده به دليل بالا بودن جراحت به شهادت رسيد و من بعد از بستري در بيمارستان بهبودي کامل پيدا کردم. بار آخر هم با تير مستقيم دشمن مجروح شدم و مدتي هم در بيمارستان بستري بودم.
در صحبت هاي خود به مدت 25 ماه اسارتتان اشاره کرديد. در کدام منطقه به اسارت درآمديد و نحوه اسارتتان را بيان کنيد.
من در منطقه شهرهاني بودم و در يکم شهريور سال67 يعني 3 روز پس از اجراي آتش بس به اسارت دشمن بعثي درآمدم. البته اسارت من نيز از حوادث منحصر به فرد در جنگ بود. در آن زمان بين ما و دشمن اختلاف وجود داشت که ريشه آن استقرار ما در منطقه که حضور داشتيم بود. دشمن هم از طرفي ادعا داشت که ما بعد از جنگ به اين محل آمديم. اما حرف ما چيز ديگري بود. به دستور فرمانده لشکر من که فرمانده گردان بودم براي مذاکره به سوي عراقي ها رفتم و پس از چند لحظه حضور بازداشت شدم. نکته جالب توجه اينکه از کلمه اسارت هم در آن زمان استفاده نمي کردند. من در عراق حدود 40 روز اسير بودم اما با شکست مذاکره اوليه ايران و عراق به همراه برادر خود به اردوگاه اسارتي برده شديم که البته اين خاطره  خود را در کتابي با نام "جهنم تکريت" به چاپ رساندم که خوشبختانه در سال79 به عنوان کتاب برگزيده سال ادبيات مقاومت انقلاب اسلامي انتخاب شد.  در نهايت در21 شهريور سال 69 به همراه برادرم آزاد و به کشور بازگشتيم.
و اما سخن پاياني ...
آنها که در جبهه ها بودند بايد نسبت به بيان خاطرات نگفته خود اقدام و اين تاريخ را براي نسل جوان بازگو کنند. در مقابل انتظار مي رود نسل جوان هم با يک تحليل نو با اين رخداد برخورد نمايند و بدانند هويت تاريخي اين نسل وابسته به اين حوادث است که به اين شکل رقم خورد و قدر اين دوران را بيشتر بدانند. در واقع خاطرات و وقايع دوران دفاع مقدس درس ايثار و همبستگي، شجاعت، شهامت و شهادت را بر لوح زرين افتخارات اين مرز و بوم مشق کرد و اميد است اين رشادت ها و دلاورمردي هاي رزمندگان اسلام همواره در ياد و خاطره نسل هاي آينده کشور عزيزمان ايران جاودانه بماند.


نسخه چاپي ارسال به دوستان