وقتي در دي ماه 1356 روزنامه اطلاعات اقدام به انتشار مقاله موهن به حضرت امام(ره) کرد، آمران،ناشر و نويسنده مقاله، امام را شخصيتي فراموش شده در جامعه ايران تلقي مي کردند و تصورمي کردند که با انتشار آن مطلب، تير خلاص به آخرين اميدهاي باقي مانده به امام در کشورمي زنند. غافل از آن که بعد مسافت موجب فراموشي امام از سوي مردم نشده بود و همان مقاله به رغم نويسنده و ناشرش، نقطه عطفي درتاريخ انقلاب شد و چنان موجي از خشم در ميان مردم دامن زد که سال ها پيروزي انقلاب را نزديک تر ساخت.
در نخستين سال هاي دهه شصت، شهيد مظلوم بهشتي آماج اهانت ها و اتهامات ناجوانمردانه بني صدر و منافقين قرار گرفت. تصور باطلشان آن بود که تبليغات زهرآگين کارگر افتاده است وديگر بهشتي در قلوب ملت ايران جايگاهي ندارد. اما به شهادت تاريخ، مظلوميت و خون پاک بهشتي طومار منافقين و بني صدر را درهم پيچيد و بار ديگر ارزيابي نادرست از و اکنش هاي ملت ايران را به تصوير کشيد.
وقتي دربهمن 57، امام عظيم الشان انقلاب اسلامي، قدوم مبارک خود را به وطن گذاشتند، استقبال بي نظير از ايشان براي تحليل گران چندان غير منتظره نبود. اما هنگامي که ده سال بعد به رغم فشارهاي همه جانبه قدرت هاي خارجي به ملت از جمله سالها جنگ تحميلي، با رحلت امام بزرگترين بدرقه تاريخ ايران از ايشان صورت گرفت، بسياري از تحليل گران مجددا در تحليل واکنش هاي ملت ايران عاجز ماندند.
آري ايرانيان همان ملتي هستند که به رغم بسياري از ملل اسلامي و به رغم فضاي مسلط دوران صدر اسلام، تشيع را برگزيدند و بي آنکه مفتخر به حضور پيامبر(ص) در ميان خود شده باشند، در هسته پايبندترين پيروان به اهل بيت (عليهم السلام) قرار گرفتند.
اين روزها کساني مي پرسند آيا انقلاب اسلامي به رسم بسياري از انقلابها فرزندان خود را خواهد بلعيد؟ و آيا به رسم وقايع پس از رحلت پيامبر(ص) دچار انحراف خواهد شد؟ شايد اگر اين انقلاب در ميان ملت، سرزمين و مذهب ديگري روي مي داد، پاسخ نگران کننده بود. اما تاريخ گواهي مي دهد ايرانيان انقلابشان به رسم خاستگاه شيعي و ايرانيش دچار چنان سرنوشتي نمي شود، انشا»الله. ايرانيان همواره بهترين پيروان اسلام و وفادارترين ملت ها بوده اند که رسم کوفي در ميانشان راهي نداشته است.
بيداري ديني و ملي درماجراي غم انگيز اخير اهانت به بيت شريف حضرت امام و شخصيت والا و ذخيره انقلاب حضرت حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد حسن آقا نيز از همين قاعده تبعيت مي کند. کساني که چنين خبط و جفاي نابخشودني را مرتکب شدند درک درستي از اين ملت شريف، مسئولين و دلبستگي هاي حقيقي شان نداشتند و نمي دانستند زمانه ازملت ايران ملتي فراموشکار نساخته است. آنان قادر به فهم اين نکته بودند که خاندان خميني اهل بيت انقلابند و مردم ايران مردمي قدرشناس و وفادار. آنان نمي دانستند که با نوشته خود بازگشت به خميني و عشق به خميني را شعله ور تر مي سازند. آنان تاريخ را نخوانده بودند و نمي دانستند که کربلا محصول سقيفه بود و انقلاب ما به لطف خدا سقيفه نداشته است تا نظاره گر تعدي به حريم اهل بيتش باشد.
و البته در اين ميان کساني که زمينه هاي اين فضاي مسموم را پديد آوردند و بازار حرمت شکني پيشکسوتان انقلاب و نظام را گرم کردند. کساني که جز خود همه را به کيش ناحق راندند. کساني که مي خواستند از سيستاني تا صانعي را به راه راست هدايت کنند. لابد به محصول عمل خود انديشه مي کنند.
کساني که تصور کرده اند دشمن و نفاق فقط در جبهه ديگران نفوذ مي کنند آيا هرگز انديشيده اند دشمني با انقلاب در جبهه آنان چگونه خواهد بود. قطعا ترويج انديشه جدايي دين از سياست و تضعيف رکن ولايت فقيه و رهبري در تقابل آشکاربا ارزش هاي بنيادي و راه روشن امام است. اما آيا تعدي به حريم بزرگان، ارايه تفسيرهاي بدعت آلود و متحجرانه ازاسلام و انقلاب و ناديده گرفتن مردم مخالفت با انقلاب نيست؟ آيا فراموش کرده ايم که امام همواره دو خطر را يادآور مي شدند: سکولاريسم و واگرايي و تحجرو تنگ نظري. يکي در اين سو و يکي در آن سو. باور نمي کنم دغدغه هاي پيوسته جمع کثيري از ياران و نزديکان حضرت امام ، دغدغه هايي از سر تفنن يا دلبستگي شخصي بوده باشد که آماج توهين و تخريب قرار گيرد. پس چرا در اصلاح امور چاره نکنيم. خدا رحمت کند آيت الله توسلي را که اين روزها تا آخرين لحظه خطر بدعت ها، انحرافات و اهانت ها را به ما يادآور شدند و چه بسا جان خود را بر سر اين مهم گذاشتند.امثال ايشان مورد وثوق و اعتماد امام بودند. جا دارد انديشه کنيم.