نسخه شماره 1835 - 1387/04/10 -

 نگاهي به مقوله تنبيه و تشويق دانش آموزان در مدارس  
نويسنده : سپيده نوري

يکي از معضلات سيستم آموزش و پرورش کشور ما چگونگي برخورد با دانش آموزان خاطي در مدارس است. در کشوري که ناگهان با سيل تبليغات راديو و تلويزيوني و مطبوعات براي دور کردن دبيران از به کارگيري تنبيه و جريمه و حتي اخراج دانش آموزان خاطي و قانون شکن از محيط درس، مواجه مي شود و فشارهاي زيادي بر جامعه تعليم و تربيت وارد مي آيد، هيچ کس حاضر نيست راهکاري عملي و کاربردي براي برخورد با دانش آموزان خاطي ارائه دهد.
هيچ عقل سليمي تنبيه دانش آموزان را در محيط مدرسه نمي پذيرد و از آن دفاع نمي کند، بلکه بايد بر قبح اين روش که خوشبختانه در سال هاي گذشته از ميزان آن به طرز چشمگيري کاسته شده است، تاکيد کرد; اما اين سوال همچنان باقي است که معلم در برابر دانش آموزان جسور، گستاخ، بي ادب و بدون انگيزه لازم براي ادامه تحصيل چه سلاحي در اختيار دارد؟
تاکنون کدام نهاد، تشکيلات يا حتي کميسيون و سميناري در اين خصوص تشکيل شده و فصلي باز کرده است تا عملا براي برخورد با دانش آموزان خاطي برنامه اي مدون ارائه کند؟ از آنجا که تنبيه در عمده مدارس دنيا غيرقانوني و ممنوع شمرده مي شود و در سال هاي گذشته قوانين زيادي در حمايت از حقوق دانش آموزان در مدارس به تصويب رسيده است و مبني بر آن دبيران نمي توانند تکاليف يا جريمه هاي سنگين به دانش آموزان بدهند و مسوولان مدارس نيز نمي توانند دانش آموزي را براي هميشه اخراج کنند، کنترل و برخورد با دانش آموزان خاطي بسيار سخت شده است.
به نوعي مي توان گفت اقداماتي که براي حل معضلات قديمي چون تنبيه بدني، جريمه، تکاليف زياد و اخراج از مدرسه در نظر گرفته و اعمال شده، معضل ديگري را در مدارس پديد آورده که به نوعي مايه نگراني و آزار توام اوليا و مربيان شده است.
در کنار قوانين سختگيرانه اي که هرگونه برخورد با دانش آموزان خاطي را از طرف دبيران و مسوولان مدرسه ممنوع مي سازد، شرايط ديگري چه در محيط خانواده ها و چه در محيط هاي مختلف اجتماعي به وجود آمده است که به طور فزاينده اي بر تربيت، اخلاق و روح و روان دانش آموزان تاثيرگذار است.
يعني از طرفي قدرت بازدارندگي و برخورد مربيان با دانش آموزان خاطي کاسته شده و از سوي ديگر، زمينه هاي مختلفي براي پرورش روحيه زياده خواهي، پرخاشگري، گستاخي و بي انگيزگي دانش آموزان در تحصيل علم و ادامه تحصيل بيش از پيش فراهم شده است.
در چنين شرايطي دانش آموز با علم به اين که تنبيه بدني او در مدرسه جرم است، کسي حق ندارد از او تکليف يا جريمه بيش از اندازه يا حتي معقول بخواهد و اخراج و محروميت او از تحصيل نيز امري محال به نظر مي رسد، به خود اجازه مي دهد تا اندک قوانين و سختگيري هاي موجود در مدارس را ناديده انگارد و به همه چيز حتي حرمت معلم تعدي کند.  بايد اضافه کرد که فشار مسوولان بالاتر در آموزش و پرورش مبني بر بالا رفتن راندمان و پايين آمدن افت تحصيلي باعث شده است تا مديران مدارس، دبيران خود را تحت فشار مضاعف قرار دهند تا درصد قبولي کلاس را به هر شکل ممکن بالا ببرند. بديهي است اين موضوع از ديد تيزبين دانش آموزاني که حقيقتا به دنبال تحصيل نيستند، پوشيده نمي ماند و عامل مضاعفي مي شود بر گستاخي و هتاکي بيشتر آنها در ارتباط با دبيران و اولياي مدرسه.
متاسفانه يکي ديگر از عوامل بازدارنده نيز که در سال هاي گذشته همواره تکيه گاه مدارس در برخورد با دانش آموزان خاطي بود، اين روزها کارآيي خود را از دست داده است، خانواده که روزگاري موثرترين نقش را در شخصيت اجتماعي دانش آموزان داشت، متاسفانه اکنون بي تفاوت است.
دانش آموزان خاطي را ممکن است در سال هاي اوليه تحصيل بتوان با استفاده از قدرت بازدارندگي خانواده مهار کرد، اما اين تکيه گاه با بالا رفتن پايه درسي دانش آموزان خاطي به سستي مي گرايد و چه بسا با نهايت تاسف بايد پذيرفت که در برخي مواقع اصولا خود خانواده، دليل گستاخي و جسارت دانش آموز در مدرسه و اجتماع مي شود.
از اين رو از جمله قوانين جديدي که در انگلستان براي مبارزه با دانش آموزان خاطي به تصويب رسيده، تکيه بر خانواده و نقش بازدارنده و تاثيرگذار اين نهاد مقدس است.
در اين حالت دولت معتقد است که اولياي دانش آموزان خاطي بايد پاسخگوي رفتار و کردار آنها باشند و مسووليت رفتار زشت و زننده آنها را در مدارس بپذيرند. براساس اين قانون اولياي دانشآموزان خاطي جريمه نقدي مي شوند و موظف مي شوند رفتار دانش آموز خود را در مدرسه تحت کنترل درآورند.  براساس گزارشي که سايت بي.بي.سي بتازگي در اين باره منتشر کرده، مسوولان مدرسه حق دارند والدين دانش آموزي را که به دلايل اخلاقي و درسي با هنجارهاي مدرسه هماهنگ نيست و موجب رنجش دبيران يا ديگر دانش آموزان مي شود، جريمه نقدي کنند و تا زماني که اين جريمه از طرف آنها پرداخت نشود، مدرسه حق دارد دانش آموز خاطي را در کلاس و محيط مدرسه نپذيرد.
هدف مسوولان آموزش انگلستان از به کارگيري اين قوانين سختگيرانه، مبارزه جدي با دانش آموزان خاطي و بالا بردن کيفيت رفتاري نسل جديد در مدارس است; موضوعي که به گفته سر آلن استير، مسوول کميته بررسي وضعيت دانش آموزان خاطي در مدارس انگليس همين حالا هم بسيار دير شده است.
او مي گويد: متاسفانه برخلاف آنچه تصور مي شود، مدرسه براي بسياري از دانش آموزان بستري بسيار مناسب و امن براي انجام کارهاي ناشايست شده است. آنها در مدارس آزادي هايي دارند که در هيچ کجاي ديگر در سراسر زندگي شان هم نمي توانند بيابند.
او مي افزايد: اين موضوع براي همه ما روشن است که رفتار ناشايست و تحمل ناپذير برخي دانش آموزان زندگي را براي معلمان ما سخت و در برخي مواقع مختل کرده است و نيز صدمات جدي به سطح يادگيري و ادامه تحصيل ساير دانش آموزان زده است.
سر آلن استير در ادامه با اشاره به قوانين جديد مي گويد: اين قوانين سبب مي شود تا مدرسه و دبيران در برابر اين دانش آموزان خاطي قدرتي پيدا کنند.
اين قوانين به آنها اطمينان قلب مي دهد که مي توانند از خود دفاع کنند و به دانش آموزان و والدين آنها پيامي صريح و روشن دهند که آنها نيز مقابل رفتارهاي خود مسووليت پذير باشند.
بدون شک وقتي در کشورهايي چون انگلستان که در اجراي قوانين سختگيرانه به نفع دانش آموزان، يد طولايي دارند چنين قوانيني به تصويب مي رسد از اين حقيقت پرده برداشته مي شود که نبود قدرت بازدارنده در برابر دانش آموزان خاطي در مدارس نه تنها به روح و جسم دبيران و زحمتکشان آموزش و پرورش لطمه وارد مي کند، بلکه به کيفيت يادگيري ديگر دانش آموزان نيز آسيب مي رساند.  مقوله حساس و ظريف آموختن و ياد دادن از دغدغه هاي مهم و در عين حال، زيباي هر انسان در مسير زندگي اوست.
دست يافتن ما به کمال مطلوب اين دغدغه، زماني خواهد بود که دانش آموزي و دانش دوستي و دانش خواهي فرزندان اين آب و خاک را شاهد باشيم.
به عبارت ديگر مشاهده کنيم که دانش آموز از حضور در کلاس و درس خواندن لذت و سود مي برد.
يکي از راه هاي درست و اصولي رساندن فرزندانمان به چنين آرمان شهري سرشار از آگاهي و دانايي و در واقع، شناخت مستقيم و غيرمستقيم روحيه و کشش روحي و رواني شان توسط معلمان است.
به عبارتي ديگر، يک مربي زماني مي تواند در امر تدريس موفق و توانا باشد که ضمن شناخت تمامي جنبه هاي رفتاري و اخلاقي و روحي شاگردانش، ارتباطي دوستانه و صميمي با آنها ايجاد کند.
کارشناسان روان شناسي، جملگي بر لزوم چنين شناخت و ارتباطي با دانش آموزان و در حالت کلي با همه نوآموزان در هر گروه سني و اجتماعي تاکيد دارند و معتقدند که يکي از راه هاي موثر براي رسيدن اولياي مدرسه به اين گونه شناخت ها و رابطه هاي خوب، بهره مندي از "تشويق و تنبيه" است.
در مورد فلسفه نياز به ابزار تشويق و تنبيه و نيز، چگونگي به کارگيري آن با شکل ها و قالب هاي مختلف توسط مربيان آموزشي و پرورشي، بحث و آراي فراواني ديده، شنيده و ارايه شده است.
در اين پژوهش کوچک و فشرده، نظر بر اين است که در چند مرحله، جايگاه اين ابزار مهم تربيتي را در قرآن کريم در "آيينه شعر و عرفان بزرگان شعر و ادب و عرفان ايران زمين"، به ويژه "مولانا جلال الدين رومي" و نهايت در "وادي انديشه نظريه پردازان و کارشناسان دنيا"، بررسي کنيم و به اين نکته آگاهي يابيم که تصوير تشويق و تنبيه در تابلوي آسماني قرآن خداوند دانا و توانا و نيز در تابلوي لطيف "مولانا" به چه شکلي طراحي شده است؟

تشويق و تنبيه

منظور از "تشويق"، پاسخ مثبت در برابر رفتار مطلوب متربي است. اين پاسخگويي متنوع بوده و ممکن است به صورت ستايش از متربي، ابراز مهرورزي به او، واگذاري مسووليت مناسب به او، وعده پاداش، آفرين و احسنت گفتن و... جلوه گر شود.
مقصود از "تنبيه" نيز پاسخ منفي در برابر رفتار نامطلوب متربي است و براي آن مصاديقي است، از جمله: نگاه سرد، روي برگرداندن، بي اعتنايي، تغيير چهره، حبس کردن، محروم ساختن، جريمه و تنبيه بدني.  تشويق، موجب رغبت و دلگرمي و نشاط مي شود، انسان را به حرکت وا مي دارد و اعتماد به نفس او را تقويت مي کند. برعکس، اگر شخص مورد نکوهش قرار گيرد، احساس حقارت و خود کم بيني مي کند، توان خود را از دست مي دهد و نمي تواند بر مشکلات فايق آيد.

تشويق و تنبيه
در آيينه قرآن کريم

قرآن کريم پر است از بشارت و انذار، ولي در تربيت اسلامي بر تشويق بيش از تنبيه تاکيد شده است.
خداوند مي فرمايد:
"ما حقايق قرآن را سهل و آسان به زبان تو آورديم تا اهل تقوا را بشارت دهي و معاندان لجوج را بترساني."
يا:
"اي پيامبر! به کساني که ايمان آورده و عمل صالح انجام داده اند، بشارت بده که جايگاه آنان در قيامت، باغستان هايي است که نهرهاي آب در آن جاري است." چنانچه مي بينيم در منطق قرآني، تشويق و امر به معروف و نيکي و بشارت به تحقق وعده الهي بر تنبيه و عذاب مقدم است.

تشويق و تنبيه
در مکتب مولانا

تشويق، حس خودپسندي وحب ذات انسان را اقناع مي کند. نکوهش و ناسپاسي، شخصيت انسان را تحقير مي نمايد. وجود تشويق و تنبيه براي پرورش و تربيت انسانها امري ضروري است.
مکتب انسان ساز اسلام و آموزه هاي ائمه بر اين ويژگي ها تاکيد مي کند.
همچنين در بين متفکران اسلامي نيز چهره هايي که به تبيين ويژگي هاي تربيت اسلامي بپردازند کم نبوده اند و از جمله آنها مولاناست.
"مولوي" اساس تعليم و تربيت را بر شيوه تشويق و محبت گذارده و در موارد بسياري از نقش تعيين کننده محبت سخن به ميان آورده است:
از محبت، دردها صافي شود
از محبت، دردها شافي شود
از محبت، مرده زنده مي کنند
از محبت، شاه بنده مي کنند
تشويق، همچون آب لطيف و گوارا به هر جا که مي رسد، به شکفتن و شکوفايي مدد مي رساند. غم و اندوه و تنبيه، همچون سيلاب سياه و مردابي فرو خورنده، هر نهالي را در خود پژمرده مي سازد.  آن کس که با آداب تربيت تشويق، پرورش مي يابد، جهان هستي را طربناک مي بيند و با انديشه طربناک خود همه جهان هستي را در جنبش و جوشش مي بيند. تشويق شاگرد، خلاقيت را به ارمغان مي آورد و نوآوري، نوانديشي و نوبيني جهان را به دنبال دارد.
"مولوي" تنبيه را نيز يکي از روش هاي موثر تربيت دانسته و حتي تنبيه بدني را نيز جايز مي شمارد. در مقام جواز تنبيه بدني اين نکته را ذکر کرده است که معلم، امين و نايب حق است و هرگز به منظور انتقام جويي و نفع شخصي، شاگرد را تنبيه نمي کند، بلکه فقط براي اصلاح و تربيت او چنين اقدامي مي کند.

سعدي چه مي سرايد؟

"سعدي" با الهام از رافت اسلامي اصل را بر تشويق مي نهد، در صورتي که موثر واقع نشد، تنبيه را روا مي داند:
بسا روزگارا که سختي برد
پسر، چون پدر نازکش پرورد
خردمند و پرهيزکارش برآر
گرش دوست داري بنازش مدار
به خردي درش زجر و تعليم کن
به نيک و بدش وعده و بيم کن
نوآموز را ذکر و تحسين و زه
زتوبيخ و تهديد استاد به

ديدگاه بزرگان ايران زمين
 و دنيا

با عنايت به اينکه اين مبحث - تشويق و تنبيه - از مباحث و روش هاي مفيد و موثر تربيت مي باشد، جالب اين است که ذهنيت متکي بر تنبيه بدني که امروز در برخي مدارس رد پاي آن را مي بينيم برآمده از همين انديشه قديمي و منسوخ است که در راه تربيت حتي زدن نوآموز رواست. نظر روان شناسان غربي و دانشمندان و شعرا و نويسندگان تعليم و تربيت اسلامي به اجمال آورده مي شود: "عنصرالمعالي" بهره گيري از تشويق و تنبيه را علم آموزي و تربيت، لازم مي داند و مي نويسد: "هر هنري و فضلي روزي به کار آيد، پس در فضل و هنر آموختن تقصير نبايد کردن و در هر علمي که مر او را  آموزي، اگر معلمان از بهر تعليم مر او را بزنند، شفقت مبر، بگذار تا بزنند که کودک علم و ادب و هنر به چوب آموزد نه به طبع خويش."
"خواجه نصيرالدين طوسي" درباره تنبيه بدني بر اين باور است که: "به هر خلقي نيک که از کودک صادر شود، او را مدح بايد کرد و بر خلاف آن در توبيخ اول عمل قبح او را تغافل منسوب کنند تا بر انجامش اقدام ننمايد و اگر برخود پوشيده دارد، برو پوشيده دارند و اگر معاودت کند در سر او را توبيخ کنند و چون معلم در اثناي تاديب ضربي به تقديم رساند از فرياد و شفاعت خواستن حذر فرمايند، چه آن فعل مماليک و ضعفا بود و ضرب اول که بايد اندک بود و نيک مولم، تا از آن اعتبار گيرد و بر معاودت دليري نکند. به عبارت ديگر او نيز تنبيه را جايز مي داند منتها تا حدي که تنها باعث تنبيه شود و هرگز از سرکين ورزي و شقاوت نباشد.


نسخه چاپي ارسال به دوستان