نسخه شماره 1861 - 1387/05/14 -

 بررسي علل فرار کودکان از مدرسه  
نويسنده : ناهيد فاضل

نوجواني دوره اي است که در آن دانش آموز بيش از هر زمان ديگر نياز به راهنمايي و مشاوره دارد. نوجوان ضمن مشورت با اوليا و مربيان، دست  کم بايد بداند که چگونه خود را بهتر بشناسد و از برخوردهاي زيان بخش در محيط خانه و مدرسه پرهيز کند. بديهي است که خلاقيت و ابتکار فردي معلمان و اولياي خانه، با توجه به تفاوت هاي فردي کودکان و نوجوانان، نقش سازنده اي در امر مشاوره خواهد داشت، حال سوالي که پيش مي آيد اين است که فرار از مدرسه چيست؟ به دانش آموزاني که به شکل هاي مختلف از مدرسه فرار مي کنند و با غيبت هاي غيرموجه و بدون اطلاع والدين و اولياي مدرسه، به مکان هاي موردنظر خود پناه مي برند، مدرسه گريز نيز مي گويند. علت گريزان بودن و فرار از مدرسه دراين دانش آموزان حضور در مکان هايي است که به نسبت به مقتضيات سني آنها برايشان محرک هاي جذابتري ايجاد مي کنند.

علل فرار از مدرسه

1- ضعيف بودن زمينه درسي دانش آموز نسبت به محتواي آموزشي کلاسي 2- طرفداري مدير مدرسه از معلم در مواردي که حق با دانش آموز است و در نتيجه به وجود آمدن عقده در دانش آموز 3- عدم ثبات عاطفي در محيط خانواده و نبودن کنترل مناسب در مورد رفت و آمد هاي فرزندان وايجاد ياس نسبت به مطلوب بودن محيط خانه و مدرسه در دانش آموزان مدرسه گريز 4- مخاطب قرار دادن دانش آموز با القاب ناشايست و در نتيجه ايجاد زمينه تحقير و گريز از مدرسه در آنها 5- وجود فشارهاي تحصيلي آموزشي و پايين بودن توانايي هاي جسمي و ذهني دانش آموزان براي آماده کردن خود در جهت اجراي برنامه هاي آموزشي 6- شرطي شدن دانش آموز با تجربه هاي ناخوشايند تحصيلي، اجتماعي و عاطفي در محيط مدرسه 7- نبود زمينه هاي تفريحي در محيط خانواده، مانند رفتن به پارک و سينما و انجام گردش هاي دسته جمعي  8- ترس از مدرسه و اولياي آن در مورد غيبت هاي غيرموجه گذشته و احساس عدم توانايي براي انجام تکاليف درسي و جبران عقب ماندگي تحصيلي (روان شناسي کودکان محروم از پدر، مترجم خسرو باقري، محمد عطاران(1370)).

روش هاي پيشگيري و درمان

1- برقراري ارتباط عاطفي بيشتر با دانش آموزان گريزان از مدرسه در جهت کسب شناخت بيشتر از مشکلات ذهني، رواني خانوادگي و تحصيلي آنها بدون توسل بستن به توبيخ، سرزنش و تنبيه (بررسي سوابق تحصيلي، معدل و ريزنمرات سال هاي گذشته) 2- تهيه حداقل امکانات رفاهي لازم در مدرسه و سازمان دهي فعاليت هاي متنوع ورزشي، هنري و فرهنگي تا محيطي شاد و پرتلاش فراهم آيد 3- گفت وگو و مشاوره با والدين اينگونه دانش آموزان در جهت بررسي و ريشه يابي علل غيبت ها و مشارکت والدين در جهت پيگيري و نظارت بيشتر بر مناسبات و ارتباطات فرزندشان با دوستان و همسالان خود 4- تغيير نگرش و برداشت نوجوان از مدرسه و ايجاد زمينه هاي اميد، اعتماد به نفس و دلگرمي او نسبت به مدرسه از طريق انجام گفت وگو و فعاليت هاي مناسب (لاندين، نظريه ها و نظام هاي روان شناسي، ترجمه يحيي سيد محمدي 1378).
اصطلاح فرار از مدرسه پس از اجباري شدن آموزش و پرورش در اواخر قرن 19 متداول شد. در آن هنگام، اصطلاح مزبور احتمالا تمام اشکال غيبت بدون اجازه از مدرسه را شامل مي شد و تنها در اين اواخر بود که کار بررسي غيبت در اشکال گوناگون و محتمل آن به تدريج آغاز شد، اين امر بدان علت است که غيبت از مدرسه نشانه اي از يک اختلال است که نمي توان آن را به صورتي که ممکن است ترس هاي شبانه،خيس کردن بستر يا هوس غذايي را در خانه پنهان نگهداشت و از انظار مخفي کرد. احتمال مي رود که علت ديگر اين باشد که جامعه به طور کلي در اين مساله شريک است و نه تنها والدين نسبت به طرح مساله در جامعه حساسيت دارند بلکه قانون هم در اين زمينه اقداماتي اجرا کرده که ممکن است با شکست مواجه باشند. از اينها گذشته اصطلاح هراس از مدرسه بدين علت به کار مي رود که اينک به طور گسترده اي مورد پذيرش قرار گرفت است، ولي اصطلاح روگرداني از مدرسه درجه شمول بيشتري دارد زيرا تمام مواردي که داراي عوامل رواني - اجتماعي باشند را در بر مي گيرد. کودکي که از مدرسه رفتن خودداري مي کند به تباه کردن آينده خود پرداخته است. از تماس هاي خارج از خانواده پرهيز مي کند و شغل او به خطر مي افتد و آينده اش به نحوي رقم مي خورد که مي توان آن را خودکشي اجتماعي توصيف کرد. مدرسه گريز کودکي است که بدون اجازه والدينش يا اولياي مدرسه از مدرسه غايب مي شود، گرچه نوع ديگري مدرسه گريز وجود دارد و آن کودکي است که والدينش او را در خانه نگاه مي دارند، زيرا حضور او در خانه مي تواند منشا کمک به والدين باشد، بنابراين کودک يا خانواده مي توانند منشا غيبت از مدرسه باشند و به عبارتي اگر کودک بدون اطلاع پدر يا مادر از مدرسه غيبت کند اين را مي توان مدرسه گريزي ناميد و اگر پدر و مادر آشکارا کودک را ترغيب مي کنند که به مدرسه نرود آن را مي توان کناره گيري از مدرسه ناميد.  کودکي که از مدرسه مي هراسد ممکن است بخواهد که به مدرسه برود ولي در مي يابد که نمي توان اين کار را انجام دهد، در نتيجه اين امر نشان دهنده اين است که کودک از يک مساله عاطفي رنج مي برد که از اضطراب شديد ناشي از ترک خانه ريشه مي گيرد و او بدين علت نمي تواند به مدرسه برود که مي ترسد خانه را پشت سر بگذراند.

مدرسه گريزي

اگر بررسي را با دانش آموزي آغاز کنيم که شديدا مدرسه گريز است مي توان ملاحظه کرد که هنگامي که والدين از مدرسه گريزي کودک اطلاعي ندارند، معمولا چنين پيش مي آمد که کودک به همان مدتي که در خانه نبوده، در مدرسه هم غيبت داشته است. تصور والدين از اينکه کودک هر روز بعد از ظهر در موقع مناسب به خانه باز مي گردد اين است که او مدرسه بوده است. اين نوع مدرسه گريزي غالبا يک واکنش نسبتا طبيعي نسبت به محيط هايي است که از نظر عاطفي خنثي و فاقد محرک هاي لازم است. به عنوان مثال عواملي که مي توانند برپايه شرايط طبيعي نامطلوب به مدرسه گريزي منجر شوند و موقعيت هايي را در بر مي گيرند که در آنها فشارهاي آموزشي بيش از آن است که يک کودک کودن بتواند تحمل کند يا در موارد نادرتر آموزش در سطحي قرار دارد که براي يک کودک زيرک قابل اعتنا نيست يا اينکه محيط خانه از نظر نداشتن ثبات و حالت عادي غيرقابل اعتماد و بسيار ضعيف است. مدرسه گريزاني از اين نوع عليه ناکامي و ياسي که در خانه يا مدرسه احساس مي کنند مي شورند. زيرا نيازهاي يک فرد يا يک کودک ناديده گرفته شده است. گرچه مدرسه گريزها بيشتر کودکاني کودن هستند، ولي آنها معمولا تنومند و ماجراجو به نظر مي رسند و خواهان تغيير مداوم هستند آنها فاقد علايق استوارند و در خردسالي از روابط گرم و صميمي بي بهره بوده اند، خانواده آنها اغلب از هم پاشيده است و معمولا براي والدين نيرويي باقي نمي ماند که علاقه اي به رفاه کودک نشان دهند و قدرت آن را ندارند که انضباط کاملي برقرار کنند و کودکان غالبا دستخوش فقر مادي عاطفي هستند. امکان دارد نشانه اي در نظر اول روان نژادانه به نظر برسد ولي غالبا آشکار مي شود که ناشي از فقدان تربيت اوليه و عدم توفيق در ايجاد عادات صحيح بوده است. خطرهايي که در اين گونه مدرسه گريزي وجود دارند همان اشکال مختلف رفتار ضداجتماعي هستند که اين رفتارها تقريبا به طور اجتناب ناپذيري در زندگي روزمره کودک منعکس مي شود. ملايمترين صورت اين عارضه، دروغگويي به والدين و معلم است و اين هنگامي است  که آنها به غيبت او پي مي برند و اگر کودک تصميم بگيرد که به مدرسه باز گردد امکان داشت يادداشت هاي جعلي از خانه به مدرسه ارائه دهد يا اينکه سعي کند با تقليد صداي دکتر از طريق تلفن خود رامعذور بداند. خطرهاي جدي تر از مقدار وقت آزادي ناشي مي شود که کودک در خارج از سازمان مدرسه در اختيار دارد. پسران غالبا به عنوان نخستين اقدام به درون خانه اي خالي هجوم مي برند و دختران ممکن است به سوي رفتار  افسارگسيخته سوق داده شوند. مسوول رفاه آموزشي در مدرسه گريزي و کناره گيري از مدرسه داراي رسالت مهمي است، زيرا اوست که بعد از مصاحبه با معلم مسوول از خانه افراد بازديد مي کند در نتيجه مصاحبه هاي بعدي با کودک و والدينش، ممکن است مساله حل شود و کودک به مدرسه باز گردد و امکان دارد خانواده هنوز نياز به معاضدت داشته باشد. مسوول رفاه آموزشي مي تواند به عنوان يک رابط ميان خانواده و موسسات خدمات اجتماعي عمل کند. تهيدستي را مي توان با تهيه غذا و لباس از سوي اداره آموزش و پرورش تا حدودي کاهش داد، ممکن است نقايص آموزشي و جسمي مشخص شوند و کودک به بخش خدمات پزشکي مدرسه فرستاده شود، مسائل مربوط به تراکم جمعيت را مي توان به اداره مسکن ارجاع داد، کودک برآشفته و ناراحت را به درمانگاه راهنمايي کودک هدايت کرد و... و در نتيجه مدرسه گريزي ممکن است عملي پايدار باشد ولي اين امکان هست که مسوول رفاه آموزشي با پشتکار از مزمن شدن آن جلوگيري کند. در پاره اي از حادترين موارد که معمولا از نظر تاريخي در مدارس ابتدايي و فني پيش مي آيند، تماس هاي روزمره کمتري ميان معلمان مدرسه و بخش رفاه ادارات آموزش و پرورش برقرار بوده است در نتيجه بايد سعي کرد که با اجراي برنامه هاي رفاهي سالم و سازنده کودک را از معرض خطر قرار گرفتن نجات داد و روش هاي مثبت زندگي و بودن در جامعه را به اين کودکان نشان داد.

هراس از مدرسه

يک کودک مدرسه هراس به خانه اي تعلق دارد که وضع مالي آن رضايتبخش و به احتمال زياد به جاي آنکه فاقد جو عاطفي باشد، از آن سرشار است، هوش اينگونه کودکان از حد متوسط بالاتر است. نتيجه اي که تاکنون به دست آمده است حاکي از آن است که ممکن است کودکان با هر سطح هوشي، با  هر زمينه اجتماعي و از هر خانواده اي و با هرگونه آرماني، به مدرسه گريزي يا هراس از مدرسه دچار شوند. اصطلاح هراس از مدرسه اصطلاحي جامع و فراگير است، ريشه بيشتر اين حالات همان ترس از ترک خانه است و اگر کودک را وادار به اين کار بکنيم، اضطراب او به هراس مبدل مي شود. مدرسه نماينده دنياي خارج و نوعي واقعيت است که با واقعيتي که کودک در خانه تجربه کرده  متفاوت است، بعضي از کودکان مواجهه با اين واقعيت را نمي توانند تحمل کنند و از اين رو به آن چيزي روي مي آورند که براي آنها مانوس تر است. مدرسه غالبا نخستين  مکاني است که کودک ناگزير است که بدون حمايت مادرش در آن روزگار بگذراند. بيشتر کودکان اين تغيير را بدون اينکه به روان نژندي مبتلا شوند مي توانند تحمل کنند و رفتن به مدرسه برايشان مملو از هيجان است ولي حتي با اين وصف اکثر ما مي توانيم پاره اي از مساعدت هايي را که براي دفع ترس هاي ناشي از خرافات به کار مي افتند به خاطر آوريم و اگر ما مي توانيم چنين پديده هايي را در طي زندگاني خودمان به خاطر آوريم و آنها را بپذيريم، مي توانيم درک کنيم که هر يک از ما، ترس هايمان را به جهان خارج منعکس و روش هاي خاص خودمان را در برخورد با آنها پيدا کرده ايم. در مورد به وجود آمدن عارضه «مدرسه هراسي» کشمکشي از درون کودک به موقعيت مدرسه جابه جا يا منتقل مي شود، بعضي از جنبه ها مي توانند کودک را بسيار بترسانند، ولي اگر با آن ظاهرا به طريقي منطقي برخورد شود و مثلا مدرسه کودک را تغيير دهند يا او را از درسي که از آن متنفر است معذور دارند، کانون ديگري به زودي جايگزين آنها مي شود، کودک برآشفته ممکن است نگراني اي نشان  دهد که بسياري از کودکان ديگر به درجات  کمتري آن را تجربه کرده باشند. آنها ممکن است به طريقي غيرمعمول، چيزهايي را خاطرنشان کنند که مشکل بسياري از مردم باشد.
بعضي از کودکان ترس خودشان را به صورت ترس از لخت شدن براي ورزش و حمام گرفتن و شنا نشان مي دهند و بسياري از کودکان بهنجار هم  در اين مورد اکراه دارند. اين بي ميلي به خصوص در مدارس متوسطه و به خصوص هنگامي که کودکان خود در حال سازگار شدن با تغييرات بدنيشان هستند بارزتر است. بسياري از کودکان مدرسه هراس نشانه هاي روان تني مشابهي  از خود نشان مي دهند. آنها مخصوصا ممکن است در مورد غذا بهانه گير شوند و از صرف صبحانه خودداري کنند، اينها لا غر مي شوند و در واقع ممکن است حتي نتوانند بر روي پا بايستند، اگر فشار وارد بر آنها براي رفتن به مدرسه برطرف شوند، بيشتر اين علا يم ناپديد مي شوند. گرچه ممکن است اين کودکان ناسازگار باقي بمانند امکان دارد که ديگران درصدد آن باشند که از زندگي بيشتر از اين کناره گيري کنند و مدرسه تنها يکي از فعاليت هاي بسياري است که آنها از آن کناره مي گيرند، اينها ممکن است خود را در اتاقشان محبوس کنند و از ديدار مسوولا ن، دوستان يا بستگان خودداري کنند. يکي از عوامل عمده هراس از مدرسه عبارت است از آن آشفتگي اي که کودکان در صورت تغيير مدرسه احساس مي کنند، به ويژه اگر اين تغيير مربوط به انتقال از دوره اول به دوره دوم متوسطه باشد. براي آنها که سازش يافتن با محيط جديد هنگامي که براي نخستين بار به مدرسه اي پذيرفته مي شوند کاري دشوار است، مدرسه موقعيت ويژه تنش زايي مي شود، چنين نيست که  آنها نمي توانند فشار تحصيلي را تحمل کنند بلکه در مجموع اين همان موقعيت جديد است که تحمل آن برايشان مشکل است. کودکاني که پدر يا مادرشان در خانه مريض است. در اين موقعيت زماني مخصوصا مستعد شکست هستند. چنين به نظر مي رسد که پسراني که مادرانشان مريض هستند بيشتر از ديگران آسيب پذيرند، ظاهرا آنها به گونه اي غيرعادي به مادرانشان متکي هستند و بيش از آن اندازه نگران حال آنها مي باشند. در بسياري موارد اين کودکان مستعد پاره اي ناراحتي هاي عاطفي هستند و هراس از مدرسه تنها يکي از اشکال متعددي است که حالت رکود و شکست را منعکس مي سازد. اين شکل به واسطه عوامل تصادفي بروز مي کند. بسياري از اين کودکان الگوهاي اوليه وابستگي هايشان را در سالهاي نوپايي با موفقيت به پايان نرسانده اند.
در نخستين قشرهاي مدرسه هراسي که شناسايي شده اند خانواده نوعا داراي پدري کارگر و مادري است که فعاليت هايشان تقريبا به طور کامل در خانه متمرکز بوده است. در اينجا کشمکش را به مثابه نتيجه حاصل از تعامل ميان کودک و مادر مي توان ديد در اين کودکان ظاهرا هراس از مدرسه در صورتي پديد مي آيد که دو عامل مهم زير با هم تلا قي کنند: 1- در اثر کشمکش اضطراب شديد عارض شود 2- در همين زمان ايمني مادر در اثر پديده هايي مانند: بيماري، زناشويي ناموفق، مضيقه مالي يا خواسته هايي  که او از آنها در رنج است مورد تهديد قرار گيرد. مادر در اين موقعيت ياس آورش تا اندازه اي نياز به آن دارد که کودک در خانه باشد. مادر و کودک هر دو به يکي از مراحل پيشين ارضاي متقابل رجعت مي کنند ولي در اين مرحله ممکن است رابطه آنها از حالت عادي خارج شود و دشمني و خواسته هاي کودک مي تواند خاطر مادر را پريشان کند. نشانه يا عارضه هراس از مدرسه گرچه فقط يکي از شيوه هاي بروز درد است، به اختلا ل رابطه ميان کودک و يکي از والدين اشاره دارد. در بسياري از موارد باليني کودکان نوجوانند و در هر کودکي در هر خانواده در اين هنگام نوعي کشمکش وجود دارد و نوجوان معمولا  مي کوشد که خود را از وابستگي به والدين و از قيدها رها کند و به تدريج مسووليتي  را در قبال اعمال و افکارش بپذيرد. او هنوز به محيطي امن و قابل تحمل نياز دارد که وجود مختلف شخصيت خود را در آن بيازمايد. کودکان مدرسه هراس در اين مرحله بيشتر هم به خانه و هم به مادر متکي مي شوند و به علا وه با امتناع از رفتن به مدرسه در شيوه تصدي و حل مسائل زندگي خود سرسخت تر مي شوند آنها مي خواهند رشد کنند ولي از امکان شکستشان در راه ايفاي وظايف اشخاص  بالغ بيم دارند، آنها از رشد زياد بدني  و نيروي خود و نيز بيداري بلوغ جنسي مي ترسند، از اين رو ترجيح مي دهند که به رفتاري که در مرحله اوليه رشد مناسب بود بازگشت کنند تا دردسرهاي رشد بيشتررا نداشته باشند و در اين حين والدين هم با نظرات کودک مخالف هستند و تصورات آنها اين است که دوران نوجواني دوراني است که در آنها کودک يا نوجوانشان را از دست مي دهند بنابراين با هم در کشمکش و تعارض هستند. کودک مدرسه هراس را به درمانگاه هاي راهنمايي کودک مي فرستند که اين خود اقدامي به جا است زيرا در اين زمينه به معاضدت کل گروه که خود متشکل از روان شناس، روان پزشک و مددکار اجتماعي است نياز است. در اين موارد فرض بر اين است که غيبت از مدرسه مبنايي عاطفي دارد. بنابراين معيارها به شرح زير هستند: 1- پدر يا مادر مي کوشد که کودک را به مدرسه بفرستد ولي در اين کار موفق نمي شود 2- کودک در شماري از مسائل داراي اضطرابي ناموجه است و حال آنکه ديگر کودکان نسبتا به خوبي با آنها سازگاري دارند و به علاوه چنين است که اضطراب با دادن اطمينان مجدد برطرف نمي شود بلکه از کانوني به کانون ديگر منتقل مي شود 3- کودک عوارض جسمي عود کننده اي دارد که براي آنها علت مناسبي نمي توان يافت و اين عوارض هر بار کانون خود را عوض مي کنند.

درمان به منزله روندي
در جهت منشا کشمکش

 هدف روان درماني از پرداختن به کشمکش هاي اصلي يا آن آسيب هاي رواني که اين هدف «دوگانگي عاطفي» را به عنوان بخشي از زندگي روزمره دربر مي گيرد. بايد به والدين کمک کرد تا با واقعيت هاي مربوط به احساسات خودشان و کودکشان روبه رو شوند. برخي از والدين از واقعيت هاي مربوط به مرگ مي رسند و کودکان آنها نيز جرات نمي کنند که به مدرسه بروند آن هم نه به اين علت که نمي دانند به هنگام حضور در مدرسه چه پيش خواهد آمد، بلکه از آن جهت که نگرانند درغياب آنها در منزل چه اتفاقي ممکن است روي دهد. با وجود اين انتقاد از والدين به اين علت که در آماده کردن کودک از لحاظ عاطفي کوتاهي کرده اند همانند تاديب خود کودک کاري عبث است.

جنبه هاي فرهنگي

آسيب شناسي و نيز درمان با فرهنگ ارتباط دارد از آنجا که مسائل از لحاظ نحوه ارائه متفاوتند، متخصصاني که آموزش ديده، واجد شرايط و با تجربه هستند، از خودشان توقع دارند که بتوانند گونه جديدي از مساله را که براي آن هيچ گونه آمادگي کسب نکرده اند  مورد بررسي قرار دهند. در اين مرحله آنها بايد از نشان دادن واکنش نسبت به مساله با آن بخش از شخصيتشان که آموزش نديده است اجتناب کنند. آنها همچنين بايد اين را بدانند که هنگامي که يک متخصص نسخه اي براي عملي تجويز مي کند که از قلمرو تخصص او خارج است، نحوه عملکرد او غيرعلمي و گاهي هم غيرمعقول است.
گزارش هاي مربوط به درمان به طور عمده به دو دسته تقسيم مي شوند: يکي آنها که از يک بازگشت برنامه ريزي شده احتمالي کودک به مدرسه حمايت مي کنند و ديگر آنها که طرفدار بازگشت هر چه زودتر کودک به مدرسه هستند. در موارد نخستين فشاري بر کودک اعمال نمي شود و مسائل او پيش از آنکه برنامه مشترکي براي پذيرش مجددش به مدرسه طرح شود مورد بررسي قرار مي گيرد. در موارد دوم از آنجا که درمانگر هر چند به طور محدود اصرار دارد که کودک هر چه زودتر به مدرسه بازگردد گاهي اقدامي که به عمل مي آيد با بصيرت کافي همراه نيست. در اين نوع درمان هنگامي که به کودک کمک مي شود که او به طور مداوم گرچه هر روز به مدت چند دقيقه در موقعيت مدرسه با مساله خود مواجه مي شود. عيب اين روش اين است که وقتي کودک از مدرسه به خانه بر مي گردد انگيزه ادامه درمان از بين مي رود (بيزاري از مدرسه. جک اج. کان چين پي. نورتسن وهوارد سي. ام. کارون، مترجم حسن سلطاني فر، موسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوي، مشهد، چاپ سوم، 1370)


نسخه چاپي ارسال به دوستان