صدايي رسا و پر حرارت. همه گوش مي کردند. کسي داشت براي جمعيت سخنراني مي کرد: «رفيق لنين در بستر بيماريست... او پدر انقلاب ماست، او رهبر انقلاب جهاني است. من با لنين اولين بار در ماه دسامبر سال 1905 در کنفرانس بلشويک ها در تامرفرس (فنلاند) ملاقات کردم. من اميدوار بودم عقاب کوهي حزب مان را بشکل مردي بزرگ ببينم که نه فقط از نقطه نظر سياسي بلکه، اگر حقيقت را بخواهيد، از لحاظ جسماني هم بزرگ باشد، زيرا لنين در ذهن من مانند مردي تنومند، خوش اندام و باوقار نقش بسته بود. چقدر متحير شدم وقتي که يک فرد کاملا معمولي با قامتي کوتاه تر از متوسط ديدم که به هيچ وجه، مطلقا به هيچ وجه، با يک انسان فاني معمولي فرق نداشت او هم انساني همچون همه ماست... همچون همه ما روزي مي ميرد... اما ما نخواهيم گذاشت سمبل انقلاب جهاني نابود شود نخواهيم گذاشت. سوگند ياد مي کنيم به تو رفيق لنين! ما جان خود را دريغ نخواهيم داشت تا اينکه اتحاد زحمتکشان همه جهان يعني کمونيست بين الملل را به پيروزي برسانيم...»
به اين ترتيب لنين مرد. استالين مخوف رهبر انقلاب روسيه شد
تروتسکي فرياد مي زند: اين منم... يار و همراه هميشگي لنين!
تروتسکي فرياد مي کشيد اما انگار در ذهن خويش مردي با سبيل هاي کلفت مي ديد که لبخند مي زد و نجوا مي کرد: ديگر کسي تو را نمي شناسد رفيق تروتسکي
تروتسکي به تبعيد رفت. هيچ کس در ايستگاه قطار بنيان گذار ارتش سرخ را بدرقه نکرد.
استالين بر جهان کمونيسم حاکم شده است. از او مجسمه ها بسازيد. در وصفش سخنراني کنيد. استالين بزرگ... استالين کبير... استالين... زنده باد رفيق استالين!
ژوزف استالين متولد 18 دسامبر 1878 از اواسط دهه 20 تا زمان مرگش در 1953 رهبر بي رقيب بود. بسياري او را مسوول مرگ انسان هاي بسياري مي دانند و رقم «قربانيان» او را از 4 تا 20 ميليون رقم مي زنند.
او با نام يوسف ويسارينويچ جوگاشويلي در گوري، گرجستان بخشي از امپراتوري روسيه به دنيا آمد. پدر و مادرش به ترتيب ويساريون جوگاشويلي و اکاترينا گلادزه نام داشتند.او خانواده فقيري داشت جوزف در هشت سالگي و در مدرسه کليساي گوري تحصيلاتش را آغاز کرد. استالين در همين سال ها و در همان مدرسه علوم ديني فعاليت هاي چپ خود را آغاز کرد. او به يکي از سازمان هاي سوسيال دموکرات گرجستان پيوست و به تبليغ مارکسيسم پرداخت. در 1899 از مدرسه ديني اخراج شد. او يک دهه با سازمان هاي زيرزميني سياسي در قفقاز کار مي کرد و از 1902 تا انقلاب (1917) بارها دستگير و تبعيد (به سيبري) شد. او دو بار به طور رسمي و دو بار غير رسمي ازدواج کرد همسر اول استالين، اکاترينا سوانيدزه، در 1907 تنها چهار سال پس از ازدواج درگذشت. معروف است که استالين در تشيع جنازه او گفته که با مرگ او ديگر هيچ احساسات گرمي براي مردم نخواهد داشت زيرا تنها او مي توانسته «قلب سنگي» استالين را آب کند. آن ها فرزندي به نام ياکوف جوگاشويلي داشتند که هيچگاه رابطه خوبي با استالين پيدا نکرد. مي گويند سختگيري هاي استالين نسبت به فرزندش تا حدي بود که او به خودکشي روي آورد و به خودش شليک کرد اما جان سالم به سر برد. استالين در مورد اين واقعه گفت: «حتي نمي تواند مستقيم شليک کند.» ياکوف بعدها در ارتش سرخ خدمت کرد و به دست آلمان ها افتاد. آلمان ها پيشنهاد دادند که او را با يک ژنرال اسير آلماني مبادله کنند اما استالين اين پيشنهاد را رد کرد. بعضي مي گويند او در جواب به اين پيشنهاد گفته است: «يک ستوان به اندازه يک ژنرال نمي ارزد»
استالين در دعواهاي حزب سوسيال دموکرات کارگري روسيه طرفدار بحث هاي لنين بود و در کنگره پنجم اين حزب در 1907 در لندن شرکت کرد. در دوره پس از انقلاب 1905 استالين سردسته گروه هايي بود که براي تامين مالي حزب بلشويک بانک ها را سرقت مي کردند. همين کارهاي عملي بود که او را در حزب مطرح کرد و در ژانويه 1912 به عضويت کميته مرکزي درآمد.
او در 1922 به مقام دبير کل حزب کمونيست اتحاد شوروي رسيد. پس از مرگ ولادمير لنين، استالين موفق شد در مبارزه قدرت در دهه 20 بر لئون تروتسکي پيروز شود و رهبري حزب را در دست گيرد. در دهه 1930 استالين تصفيه کبير را آغاز کرد که به کمپيني از سرکوب سياسي، دستگيري و قتل مخالفان معروف است که در 1937 به اوج رسيد.
سرکوب بسياري از انقلابيون و اعضاي برجسته حزب باعث شد که لئون تروتسکي اعلام کند رژيم استالين با «رودخانه اي از خون» از رژيم لنين جدا است. اما کساني مثل سولژنيتسن معتقدند که استالين عقايد خود را از لنين و اعمالي مثل اعدام مخالفان سياسي در جنگ داخلي روسيه گرفته است.
قتل تروتسکي در آگوست 1940 در مکزيک (جايي که او از ژانويه 1937 در تبعيد زيسته بود) آخرين و مشهورترين مخالف استالين در رهبري قديمي حزب را نيز از بين برد. استالين، در زمان جنگ جهاني دوم، دست به تبعيدهاي جمعي بزرگي زد که نقشه قومي اتحاد شوروي را عوض کردند.
بيش از يک و نيم ميليون نفر به سيبري و جمهوري هاي آسياي مرکزي تبعيد شدند. دلايل رسمي تبعيد جدايي طلبي، مقاومت در مقابل دولت شوروي و همکاري با آلماني هاي اشغال گر عنوان مي شدند.
گروه هاي قومي ذيل بيش تر از همه قرباني اين تبعيدها شدند: اکرايني ها، لهستاني ها، کره اي ها، آلماني هاي ولگا، تاتارهاي کريمه، کالميک ها، چچني ها، بالکارها، کاراچاياها، ترک هاي مشکيتي، فلاندي ها، بلغاري ها، يوناني ها، ارمني ها، لاتويايي ها، ليتوانيايي ها، استونيايي ها و يهودي ها. بسياري از کولاک ها نيز به سيبري و آسياي مرکزي تبعيد شدند.
استالين رهبر اتحاد شوروي در زمان جنگ جهاني دوم بود و تحت رهبري او اين کشور نقشي حياتي در شکست آلمان نازي در آن جنگ داشت (اين جنگ در شوروي با نام جنگ کبير ميهني شناخته مي شود). پس از جنگ، استالين اتحاد شوروي را به عنوان يکي از دو ابر قدرت جهاني مطرح کرد و تقريبا چهار دهه پس از مرگ او در 1953 اين موقعيت همچنان برجا بود.
نيکيتا خروشچف، جانشين استالين، حکومت و کيش شخصيت استالين را در کنگره معروف حزب کمونيست شوروي در 1956 محکوم کرد و پروسه استالين زدايي را آغاز کرد که بعدها به جدايي چين و شوروي انجاميد.
خروشچف در سخنراني حزب کنگره از استالين گفت. از استاليني که به نظر همگان قهرمان جنگ جهاني، قهرمان استالينگراد، مبتکر استالينيزم، جانشين لنين، مردي روستائي و ساده دل و پاکدامن، مومن و معتقد به راهي که مي رفت. نيکيتا خروشچف اعلام کرد استالين بزرگترين آدم کش تاريخ است!
اختناق و خفقان زمان ديکتاتوري استالين اجازه نداد تا قتل و کشتارها ديده شود. اردوگاه هاي استالين هر روز هزاران نفر را به کام مرگ مي فرستاد. استالين زبان ها را خاموش کرد.
کسي از ميان جمعيت به خروشچف گفت: زمان اين وقايع تو کجا بودي؟
خروشچف به آرامي گفت: چه کسي اين سوال را پرسيد؟
کسي جوابي نداد.
خروشچف پاسخ داد: همين جايي که الان تو هستي
استالين روزي گفته بود: (مرگ يک نفر تراژدي است ولي مرگ ميليون ها نفر تنها يک آمار است)
اکنون استالين زنده نيست تا در ميان شک و دودلي مرگ خود را تراژدي يا آمار بنامد. او مرده است.